عکسي از افشين شاهرودي .نظرات خود را در مورد عکس بنويسيد.
نظرات شما
منصور:
کليت عکس حس قوي موجود در آن را القا مي کند اما انتخاب کادر مي توانست با وسواس بيشتري انجام شود مثلا به نظر من اگر پايين عکس فضاي بيشتري را در بر مي گرفت و کمي پاينتر بود اين حس خود را قوي تر نشان مي داد .
با آرزوي موفقيت بيشتر براي آقاي ناگهي ،
منصور نصيري
منصور نصيري:
با عرض معذرت اين نظر مربوط به عکس آقاي ناگهي بود که به اشتباه اينجا پست شد.
محمود:
این عکس را که می بینم در نگاه اول برایم یک پازل است . باید بنشینم حلش کنم مثل جدول و بعد نظرم را بگویم .ممنون که از من برای نظرخواهی دعوت کردید و ممنون از آقای شاهرودی که پازل مطرح می کند. به نظرم می رسد که پازل زیبایی است .تا بعد.
formalism:
formalism...formalism....formalism...formalism and : Formalism
laleh:
salam
bardashti ke man az in ax daram: jadeist va khastegie beine rah va zendegie vali
ranandegan va ehtemalan tavaghof dar ghavekhanei va khastegi dar kardan as
ba tavajoh be inke akas roye hichkodam tamarkoze khasi ijad nakarde payame akas gomast.ayarandeye mashin ast ke mozoe aslye ax ast ya ghore va chai ya garmaye beine rah ya mashinhaye treyli. vali darmajmo ax fazaye masnoi va sakhtegi ijad mikonad ke binande ra dar omghe ghazaya nemibare,tanha chizi ke baraye man jaleb bod panahi bod ke in ghrie chai be ranandegane khasteye jademidahad ghorye besiar kochaki ke panhgahe treylaye be an azemat astt.
محمود:
من نه می توانم آنگونه که لاله خانم در این عکس در جستجوی مفاهیم است این عکس را نگاه کنم و نه چون دوست دیگری که در نظر فقط به لغت فرمالیسم اشاره کرده این عکس را فرم صرف بدانم (البته این بحث که فرمالیسم چیست و بد است یا خوب است جایش شاید این جا یا در این پست نباشد).اما المان ها در عکس شامل : قوری و دست ، شخصی که منتظر ایستاده(یک خانم است ؟)،تریلرها ، سایه و جاده که در کمپوزیسیونی دقیق و به جا قرار دارند فضای تا حدودی سوررئال ایجاد کرده اند.برای من البته در مورد اینگونه عکسها سوالاتی مطرح است که اگر شد به آن ها می پردازم .
کیوان:
نمی دانم این سوژه در بیابان جه معنایی دارد ولی توقف در بیابان برای عکس گرفتن عالمی دارد که من میدانم.کاش باسرعت کمتری عکس گرفته میشد تا حرکت کامیون مشهودتر باشد. به هر حال هر عکسی همان است که هست نه انکه باید باشد
:
ما عادت كرده ايم كه همه چيز را بر مبناي عادات خود قضاوت كنيم . چرا اصرار داريم كه با اصول از پيش تعريف شده به قضاوت يك اثر برويم ؟ يك دست , يك زن , يك جاده , يك قوري و يك يا چند كاميون . عكس فقط همين است و اگر اين عناصر در تركيب با همديگر چيزي را القا, مي كنند آن چيز را بايد ارزش گذاري كرد و اگر نمي كند هيچ . عكاس وقت خودش را به هدر داده است . من شخصا نمي توانم بفهمم كه اين عناصر در رابطه با همديگر چيزي را بيان مي كنند يا نه ؟
تورج خامنه زاده:
عكس از تركيب بندي نسبتا خوبي برخوردار است، كما اينكه با با حذف چند نقطه مي توانست بهتر شود. ولي به نظر مي رسد كه مفهومي كه مدنظر عكاس بوده به نحوي به عكس تحميل شده است.
محمود:
آقای خامنه زاده ننوشته است است آن نقطه ها کدامند و ننوشته است مفهومی که مورد نظر عکاس بوده چه بوده که به عکس تحمیل شده . به نظر من توضیح این موارد خیلی مفید خواهد بود.
افشین شاهرودی:
درگفتگو با چند دوست جوان عدم اظهار نظر خود را به اين دليل عنوان مي كردند كه بايد رعايت بزرگترها ر ا كرد زيرا در اين اظهار نظرها ممكن است مسائلي مطرح شود كه خوشايند عكاس نباشد . در پاسخ به تمامي دوستانم بايد بگويم من شخصا براي هر اظهار نظري احترام قائلم و معتقدم هر اظهار نظري درسي براي آموختن است بنا بر اين اموزش به جوانترها و كساني را كه در ابتداي را ه هستند از آنها دريغ نكنيد . من هم به سهم خودم از هر انتقاد بي غرضانه اي بيشتر از تعاريف گول زننده خوشحال مي شوم
سردبیر:
با تشکر از آقای شاهرودی برای توضیحی که داد. من هم چنین فکر می کنم . و گمان دارم می بایست بی توجه به صاحب اثر هر چه به ذهنمان می رسد بنویسیم . بی شک هدف کارگاه از راه اندازی بخش نقد و نظر ابتدا ارتقا فرهنگ و دید نقد و بعد ارتقا سواد بصری در عموم بوده است. فکر می کنم باید راحت تر از این حرف ها هر چه به ذهنمان می رسد بنویسیم. البته در مورد عکس و مرتبط با موضوع .
بی نام:
زیبایی امری نسبی ست . من چند روز است که این عکس را می بینم ولی نمی توام آنرا بفهمم . از آن خوشم مییاید ولی نمیدانم چرا . در این عکس هیچ چیز سرجای خودش نیست ولی حس خوبی را القاء می کند . کمپوزیسیون میلنگد ولی با اینحال مرا قلقلک می دهد . قواعد ترکیب بندی در عکس رعایت نشده ولی زیباست . پدر هنر بسوزد که با قاعده و قانون خیلی وقت ها نمی شود آن را توصیف کرد . آقای شاهرودی به من که عکس شما را نمی فهمم ولی از آن خوشم میاید بگو چه میخواهی بگویی ؟
اسماعیل عباسی:
اظهار نظر در مورد عکس حتی مخالفت با آن به معنای دشمنی با هنرمند نیست. یاد بگیریم انتقاد کنیم و یاد بگیریم از انتقاد نترسیم. برای تمرین دموکراسی اینها لازم است. افشین شاهرودی را وقتی در مجله عکس بودم آزموده ام. او هراسی از نقد ندارد. تمرین کنیم تا قلبی به وسعت آسمانها داشته باشیم و گوشی برای شنیدن انتقادها. سر کلاس عکسهایم را که به دانشجویان عزیز نشان می دهم می گویم می توانند آزادانه آن را نقد کنند و با آن مخالفت کنند. پیشرفت در کار از همین جا شروع می شود. فقط هنرمندان دیکتاتور از شنیدن نقد کارهایشان می ترسند و می رنجند.
محمود:
آقای عباسی عزیز . مگر هنرمند می تواند دیکتاتور باشد؟ این هم از آن حرف هاست . فکر می کنم این قسمت را به طنز نوشته اید.
محمود:
ضمنا این آقا یا خانم بی نام هم قشنگ نوشته : پدر هنر بسوزد که با قاعده و قانون خیلی وقت ها نمی شود آن را توصیف کرد . آقای شاهرودی به من که عکس شما را نمی فهمم ولی از آن خوشم میاید بگو چه میخواهی بگویی ؟
خب بگو آقای شاهرودی ...
اما نه . و نکته ای که هست این است که گاهی خود هنرمند هم دچار همین حس است ، این که سوژه قلقلکش می دهد اما خودش هم نمی داند چرا.
افشین شاهرودی:
محمود عزیز ! دیکتاتور یعنی آدم خود رای . آدمی که فقط خودش را قبول دارد ونه کسان دیگر را . چنین ادمی تحمل شنیدن انتقاد را ندارد . با هر انتقادی حس می کند که موجودیتش به مخاطره افتاده است که این نشانه ضعف آنهاست . حاکمان دیکتاتور به دلیل اینکه قدرت دستشان است با بگیر و ببند میتوانند روی این ضعف خود سرپوش بگذارند و ظاهر ی قوی برای خود درست کنند . دیکتاتور ها در تمام قشرها وجود دارند از جمله در میان هنرمندان . هنرمندان دیکتاتور هنرمندانی هستند که در مقابل نقد برافروخته می شوند و منتقد را نا آگاه و فاقد درک و شعور تصور می کنند .
محمود:
آقای شاهرودی عزیز ! من تسلیم هستم اما نکته ای که هست این است که تعریفمان از هنرمند چیست . یک وقت از صنف هنرمندان صحبت می کنیم که به نوعی همه ء نقاشان عکاسان فیلمسازان و... را در بر می گیرد. یک وقت هم هست تعریفمان را باریکتر در نظر می گیریم ، در این تعریف هنرمند به آن درجه از رشد و تعالی رسیده است که در مقابل نقد اثرش برافروخته نشود و همه را واجد درک و شعور می داند و...
در صورتیکه تعریفمان تعریف اول باشد که البته درجای خود این تعریف هم صحیح است من با حرف شما کاملا موافقم.
به هر حال این بحثی است که می شود خیلی بیشتر از این در موردش نوشت اما شاید جایش این جا نباشد مگر دیگر دوستان تمایل داشته باشند که موضوع پی گرفته شود.
افشین شاهرودی:
محمود عزیز ! حرفت کاملا درست است اگر واقعا این جماعت به آن درجه از پالودگی روحی رسیده باشند که انتقاد را با ایراد گیری اشتباه نکنند . چند نفر از این جماعت نقاش , عکاس , شاعر , نویسنده , و ... سراغ داری که حرف منطقی و صحیح تو در موردشان صدق کند ؟ کافی ست سری به وبلاگ های بعضی از هنرمندان شاعر بزنی تا ببینی چگونه انتقاد کنندگان خود را به باد فحش و فضیحت می گیرند . امید وارم روزی برسد که حرف تو در مورد همه دوستان اهل هنر مصداق داشته باشد . حتما هستند کسانی که اینطورند ولی صحبت بر سر اکثریت است که متاسفانه اینطور نیستند . از لحن صمیمی ات متشکرم .
دانشجوی گرافیک:
نمی دانم این حرف را از کجا شنیده ام که عکس خوب عکسی است که محکم بزند در گوش بیننده و بگوید که بایست و مرا نگاه کن . این عکس در گوش من می زند ولی درد آن را نمی توانم توصیف کنم . چیزی در این عکس هست که به زبان نمییاید .
اسماعیل عباسی:
آنچه كه دوست عزيز دانشجوي گرافيگ نوشته است يك نكته متاثر كننده و افسوس برانگيز دارد. مدرساني بيسواد مثل من كه بلد نيستيم نقد و تحليل به جوانها ياد بدهيم با تعبيراتي مشابه آنچه كه اين دوست دانشجو نوشته است در كلاس درس آموزش مي دهيم. (اين دوست دانشجو اين حرف را به خود نگيرد) قصدم نظام آموزشي است كه چيزي به جوانها ياد نمي دهد. درس تحليل عكس در دانشگاههاي ما و در رشته عكاسي يكي از مظلومترين درسهاست. توجه بيش از حد به چاپ عكس در داوريهاي عكس هم نشانگر ضعف ما در داوري و درك مفاهيم عكس است كه به جاي آن به فيزيك عكس بيش بها مي دهيم.
اميدوارم اين موضوع از طرف جوانها جدي گرفته شود.
وضع بهتر مي شود و آينده روشن است.
آتيه نوري:
آقاي محموذ ميشه من و بقيه ذوستان بدانيم شما چه كسي هستين؟نقد هاي شما خيلي محكم و درست ميباشد خيلي دوست دارم كار هاي شما را ببينم .
محمود:
خانم نوری ! ممنون از لطفتان.اما خود بهتر می دانید که اگر کسی راجع به عکس یا کارهای هنری مطلبی بنویسد الزاما به این معنا نیست که خودش هم هنرمند باشد یا اگر عکس می گیرد عکاس هنرمند و خوبی باشد به هر حال با ندیدن عکس های من مورد مهمی را از دست نخواهید داد.اگر موافق باشید من فعلا همان محمود باشم . فقط ای کاش دوستان بیشتری نظر می دادند تا بحث و گفتگو گسترده تر شود.
اسماعیل عباسی:
آنچه که در عکس می بینیم:
دستی که با یک قوری بند زده از سمت راست کادر وارد تصویر شده، خانمی با روسری و کلاه پشت به دوربین تقریبا در خط یک سوم که نقطه توجه محسوب می شود با سایه ای که نشان دهنده ساعات بعد از ظهر است، کامیونی در جاده ای خارج از شهر که به نظر می رسد ایستاده است و دو کامیون با مقیاس کوچکتر.
عکس با وجود نور شدید (این را از کلاه آن خانم می فهمیم) کنتراست شدیدی ندارد. عکس متوازن نیست (به دلیل وجود دست که به دلیل مقیاس بزرگتر و قرار گرفتن کامیونی سفید و هر چند کوچک که به سبب سفیدی چشم را به خود می خواند، و قرار داشتن این عوامل در سمت راست تصویر و آسمان خالی سمت چپ تصویر). تاکید روی دست است (به دلیل وضوح دست و مقیاس آن و خط هادی دست که چشم از سمت راست وارد کادر می شود)،وجود سه نقطه روشن: کامیون کوچک، کامیون بزرگ و لباس خانم چشم را به خود جلب می کند. خط جاده (خط هادی) که باز چشم را از دست می گیرد و به سمت کامیون میانی می برد.
معنای عکس به دلیل بزرگ بودن دست و کامیون به این دو عنصر بر می گردد. عکس نسخه برداری از الگوهای پیشین نیست. عکاس به مبانی ترکیب بندی توجه نکرده است. به دلیل عدم توازن و قرار دادن نقاط روشن که در ستیز برای کشاندن چشم از دست به سوی خود است. کامیون کوچک با دست تداخل دارد. دست در وضعیتی است که قوری را به سمت کامیونها گرفته و رانندگان را به سمت خود فرا می خواند. با توجه به آنچه گفته شد معنای عکس را می توان چنین برداشت کرد که فروشنده چایی، به دنبال مشتری برای چایی از میان رانندگان کامیون است. حضور این خانم هیچ معنایی را به ذهن نمی آورد و یک عنصر اضافی محسوب می شود فقط اندکی از بار عدم توازن عکس می کاهد.
در ارزیابی نهایی می توان گفت عکس حرفی بیش از ارائه چایی به رانندگان خسته ( ونه تشنه که گرما و آفتاب را با وجود سایبان کلاه خانم بیننده حس نمی کند) از جاده ارائه نمی کند و از نظر مفهومی حرفی بیش از این برای گفتن ندارد.(پوزش براي تايپ بد و به همان دليل براي كوتاه نويسي)
دانشجوی گرافیک:
آقای عباسی عزیز
ببخشید از اینکه زیاد با نظر شما موافق نیستم . شما در اظهار نظرنان یا نقدتان انگار چیزی را که در ذهن خودتان است مثل تهمت به عکس چسبانده اید . آن خانم که شما می گویید اصلا مهم نیست که خانم است یا آقا یا کنده درخت . مهم اینست که کمبودی را در عکس پر کرده است آن دست هم دلیلی ندارد که بگوییم به رانندگان چای تعارف می کند . شاید دست کسی ست که از قوری قدیمی خود خسته شده و آن را بلند کرده که بزند زمین و بشکند و یا ... همانطور که ملاحظه می کنید احتمالات زیادی می تواند وجود داشته باشد . پس بهتر است اینطوری نگاه نکنیم . چون اینطور تحلیل کردن در حقیقت توجیه ذهنیات خودمان است نه کشف آن چیزهایی که می تواند در عکس وجود داشته باشد . از نظر من این عکی یک انتزاع است . یعنی بریدن از واقعات بیرونی و کوشش برای تصویر کردن چیزی شبیه یک خواب که عکاس در بیداری دیده است . مجموعه ای از چند عنصر انتزاعی و ظاهرا بدون ارتباط باهم که عکاس به ما ارائه می دهد و ما از طریق آنها می توانیم او را به نوعی از نظر روانی تحلیل کنیم . بقیه حرفم را در ادامه حرف های شما خواهم گفت . ببخشید از اینکه اطلاعات من دانشجو کم است و زبانم در مقابل اساتید کوتاه !
بی شیله پیله:
اصلن این حرفها نیست . اصل قضیه اینطور است که یک روز یک بابایی با فامیلش راه افتادند که بروند عباس آباد سفلی . یک قوری شکسته هم داشت که داد دست پر عمویش و گفت این قوری را توی هوا با دست راستت نگهدار . به زن دایی اش هم که با آنها بود گفت برو آنجا بایست تا من عکس بگیرم .آنها هم همین کار را کردند . همچی عکسی این بحث هارا دارد ؟
اسماعیل عباسی:
دوست عزیز دانشجوی گرافیک،
اولا گناهی مرتکب نشده اید که عذرخواهی می کنید. دارید اظهار نظر می کنید و اظهار نظر گناه نیست.
شعر حافظ را همه می خوانند و هزار برداشت می کنند. یکی فال می گیرد. دیگری که عرفان بلد است جور دیگری برداشت می کند و الی آخر.
سر کلاس مثالی که ساخته و پرداخته خودم است می زنم. فرض کنید در عکس کویری می بینیم و تابلویی که روی آن نوشته اند ایستگاه صلواتی. فردی ژاپنی که فارسی بلد نیست و تابلو را نمی فهمد ممکن است بگوید تابلو اعلام خطر می کند یا نام منطقه را مشخص می کند. یک افغانی که مثلا با مفهوم ایستگاه صلواتی آشنا نیست آن را می خواند ولی به مفهومش پی نمی برد. فردی ایرانی و کمتر آشنا با مفهوم ایستگاه صلواتی که فقط شنیده است در این نوع مکانها خدمات رایگان به رزمنده ها می دادند برداشت دیگری می کند. رزمنده ای که خود مسئول ایستگاه صلواتی بوده تمام خاطرات گذشته را مرور می کند و حتی ممکن است آن را خدای نکرده توهین و تمسخر پندارد. حسی که به او دست می دهد با حس دیگر بییندگان عکس فرق می کند. همین نکته است که گاهی باعث توقیف نشریه ای می شود که سردبیر عکسش قصد توهین به کسی را نداشته است. حتی قراردادن عکسی که اصلا معنای خاصی ندارد در کنار عکس دیگر که مجموعا معنای جدیدی می آفریند. قضیه روزنامه ایران یادتان هست؟
هنر چنین وجوهی دارد (مرگ مولف). فقط در تصویرسازی است که هنرمند باید مثلا در نقاشی همان را نقاشی کند که در متن روایت است مثلا باید اسب را اسب نشان بدهد و حسن کچل را کچل. او نمی تواند حسن کچل را با موهای انباشته ببیند. آثار هنری به تعداد بیننده مفسر دارد و هرکس از خواندن نشانه های تصویر برداشت متفاوتی می کند. معشوق حافظ و مولوی با معشوق من و شما تفاوت دارد. همین طور دوست حافظ و مولوی با دوست من و شما تفاوت دارد. اگر جنبه خیال انگیزی هنر در کار نبود چه نیازی به اثر هنری بود. و در مورد همین عکس عکاس چرا با برش دست بقیه تفسیر عکس را به من و شما واگذار می کرد. می توانست از اندکی عقب تر عکسی کامل از محیط بگیرد تا بفهمیم که کسی که فقط دستش در کادر است فروشنده چایی است یا به قول همین دوست که به طنز نوشته خود عکاس قوری را داده به دست همسفرش که عکسی از قوری بگیرد. شاید هم می خواسته قوری را نشان دهد و عدسی واید را نمی شناخته و کادرش به جای کلوزآپ این همه گل و گشاد شده.
این پاسخگویی را نه از آن جهت که پاسخ به شما که نظر دیگری داده اید نوشته ام که بیشتر معتقدم این دوگوییها و یا چندگوییها روشنگر نکاتی خواهد بود که تا کنون روشن نشده اند. پایدار باشید.
(بعد از نگارش: آن خانم را براي آقاي شاهرودي و آقاي تهراني نوشتم كه به دلايلي ناديده گرفتم!)
محمود:
ابتدا که نظر آقای عباسی را خواندم تعجب کردم که چطور ایشان حالا که دارند برداشت مفاهیمی اینگونه از عکس می کنند چطور می توانند حضور آن خانم را نادیده بگیرند که در نوشته بعدی ایشان خواندم که برای این کار دلایلی داشته اند.من با اینکه این عکس را عکس فوق العاده ای نمی دانم اما برداشت های اینگونه از این عکس را هم جفا به عکس فوق و کلا اینگونه عکاسی ها ارزیابی می کنم .ضمن اینکه همانطور که آقای عباسی نوشته اند برداشت ها می تواند متفاوت باشد و هر بیننده می تواند تفسیر خودش را داشته باشد.اقای عباسی در نوشته دومشان به خیال انگیزی اثر هنری اشاره کرده اند که حرف به جایی است اما این برداشت هم که فروشنده چای به دنبال مشتری است ساده ترین نوع برداشتی است که می شود از این عکس کرد. با این نظر دانشجوی گرافیک که چند عنصر انتزاعی در کنار هم قرار گرفته اند موافقم اما نمی توانم بپذیرم که عکس یک انتزاع کامل است و نیز این عکس چند گامی تا رسیدن به یک خواب یا رویا فاصله دارد. از آقای شاهرودی عکس هایی که به این خصوصیت نزدیک باشند دیده ام اما این عکس فاصله دارد با آن ها.من سعی می کنم بعدا در این موارد بیشتر توضیح دهم .آن چه که آقا یا خانم بی شیله پیله هم نوشته اگر چه به طنز است اما موضوعی است که خیلی می شود راجع به آن حرف زد و بعدا می نویسم می ترسم اکانتم تمام شود و نتوانم نوشته های تا این جا را پست کنم .
مجید ناگهی:
راستش آنقدر ماتا به حال بی تعارف و راحت با هم صحبت نکردیم انگار با اسم مستعار راحت تر حرفهامون رو به هم میگیم خب اگه این راه باعث میشه حرفهای زده نشده بیرون بیاد چه اشکالی داره اما ایکاش همه ما انقدر ظرفیت،صداقت ،شجاعت وسواد داشته باشیم که این بحث ها را با شناسایی همدیگر به نحو بهتری بتونیم ادامه بدیم شایدم این تمرین اون مرحله باشه .اما بعد،من معتقدم چنانچه عکسی از قالب یک عکس صرفا فرم خارج شد وقصد داشت برای مخاطب خود حرف و یا احساسی را به همراه بیاره حتما میبایست از عناصر وعواملی در شکل گیری تصویرش استفاده کنه که از لحاظ فرمیک ومعانی،دريك دایره معنایی و مرتبط با موضوع اصلي اثر باشه، والا پراکندگی در موضوعات، معاني و عناصر یک عکس قبل از آن که به بسیط بودن موضوع اثر اشاره ای داشته باشه به سردرگمی وعدم توانایی عکاس در سازمان دهی عناصر تصویر مربوط میشه .همچنین یک عکس ممکنه احساس های متفاوتی رو برتابه اما حتما همه اون ها متعلق به یک حوزه احساسی خواهند بود و چنانچه این منشع احساسات برای مخاطبین اون متنوع و نا معلوم باشه بعید نیست که اثر مذکور بدون توجه به موارد یاد شده صرفا یک بازی با فرم باشه و از این مرحله جلوتر نره.من با کمال احترارم به آقای شاهرودی فارغ از اثار خوب ایشان که قبلا دیده ام این عکس رو واجد اون امتیازاتی که اشاره کردم نمیدونم و اعتقاد دارم اگر عکسی دربرخورد با مخاطب نتونه ارتباط معنایی مشخصی ایجاد بکنه دیگه نباید سراغ آنالیز اون رفت به همین دلیل با شکل نگاه آقای عباسی به این عکس هم موافق نیستم.
اسماعیل عباسی:
اين چند خط را در جواب كسي نمي نويسم اما فكر مي كنم خواندنش براي علاقه مندان به اين مباحث بي ضرر باشد.
چند نکته افزوده به عرايض قبلي:
1. دریدا، متن (در اینجا عکس) را آغاز خواندن و فاقد معنایی یکه و نهایی می داند.
2. در جریان خواندن معناهای بی شمار آفریده می شود.
3. زمانی که تاویل کننده پا را از این حد فراتر می گذارد و ادعای شناخت معنای اصلی متن را می کند، شکست او آغاز ی شود.
4. چون مخاطب در بستر تاریخ زیسته و زمانمند است افق فکری او و معنای بر آمده از آن نیز وابسته به زمان و موردی تاریخی است.
نظر دوستان را به کتابهای بابک احمدی به نامهای " نشانه های تصویری تا متن" و " ساختار و تاویل متن" جلب می کنم.
محمود:
آقای ناگهی می نویسد: من معتقدم چنانچه عکسی از قالب یک عکس صرفا فرم خارج شد وقصد داشت برای مخاطب خود حرف و یا احساسی را به همراه بیاره ...
و این به آن معناست عکسی که صرفا فرم است حرف و احساسی را به همراه ندارد.
من این جا صرفا در مورد عکس آقای شاهرودی صحبت نمی کنم فقط می خواستم بپرسم که آیا این حرف صحیح است ؟ و معتقدم که نیست .
مجید ناگهی:
گرچه آقای عباسی اشاره کرده اند که در پاسخ به کسی ننوشته اند اما ازآنجا که بنظرم آمد مطلب ایشان بنوعی اشاره و در تشریح مطلب من بود عرض میکنم که با هر 4 موردی که ایشان اشاره داشتند موافقم اما همانطور که قبلا عرض کردم این شکل از نگاه را مربوط به اثاری میدانم که واجد آن شرایط و تاویل پذیر باشد (بدون اشاره به این عکس و به طور عام میگویم) چنانچه نخواهیم برای بحث تاویل مرزی قائل باشیم وبرای تمیز اثر موفق از غیر آن قائده ای نپذیریم آنوقت آغاز هرج ومرج خواهد بود و آشفته بازاری در تولید آثار هنری پیش می آید که دیگر راه برای عرضه آثار ماندگار وپر مغز بسیار سخت میشود.که متاسفانه هم اکنون نیز به دلیل بکار گیری غلط از نکات درست نهفته در مبحث تاویل آثار هنری نمونه های گوناگونی از اثاری که گفته میشود صرفا نگاه هنری دارند و بنظر میاید بدون مطالعه کافی برای خلق اینگونه آثار با کپی از نمونه های قبلی و بدون داشتن مایه های فکری لازم بدست آمده و پشت این تعاریف پنهان شده و از پذیرش نکات درست در مورد آثارشان گریزانند . نمی دانم... ادامه این حرف ها شاید مربوط به اینجا نباشد .شاید نیاز به زمانی بیشتر و یا ... شاید هم دیدار های حضوری و یا... باشد که از تولید انبوه آثار هنری به این طریق در مقابل ایجاد محیطی ارام برای کشف و خلق آثاری ماندگار صحبت کنیم . در مورد سوال آقا محمود عزیز هم فکر میکنم تا حدودی باعنایت به نکات بالا روشن شد اما دقیقتر اینکه مراد من از آثار صرفا فرم ان دسته از عکس هایی است که به شما فقط حظ بصر میدهد و به نوعی فقط بازی های گرافیکی است .البته می پذیرم که در این حوزه نگاهها خیلی شخصی است وبر اساس همان موضوع "تاویل"ممکن است نگاه ها برداشتهای متفاوتی با خود بیاورد.
MEHRDAD:
SALAM BE HAME DOSTAN
BEBAKHSHID AZ INKE FARSI NEMITONAM BENEVISAM .
BE HAR HAL BAD AZ DIDANE AX AGHAY SHAHRODI VA KHANDANE NAZARATE DOSTAN BAYAD ARZ KONAM BA NAZARE AGHAYE ABASI VA NAGAHI MOVAFEGHAM VA AZ AGHAY SHAHRODI HAM MAMNOON.
FEKR MIKONAM KAM KAM BAYAD FAZA BARAYE NAGHDE HONAR BAZ SHAVAD.
BAD AZ MASALE MARGE MOALEF DIGAR TASOB VA JEBHE GIRY MAFHOMI NADARAD.
DAR MOREDE DIKTATOR NIZ BA GHAY ABASI MOVAFEGH HASTAM+ INKE HONARMAND HAM MITAVANAD DIKTATOR BASHAD ALBATE YEK DIKTATORE KOCHAK KE MOMKEN AST BE DIKTATORI BOZOG TABDIL SHAVAD.
VA DAR MORE IN AX:
ANASOR TASHKIL DAHANDE IN AX VA NOEE GHARAR GIRI ANHA BAES MISHAVAD AN DASTE BALLA RAFTE MASNOOY DIDE SHAVAD VA HESY KE MIBAYAD BEDAHAD RA NEMIDAHAD .
AGAR AN KHANOOM RO BE DORNIN BOOD SHAYAD HESE BEHTARI BE AX MIDAD.
YA AGAR VOJOD ISHAN BARAYE IN TASVIR LAZEM MIBOODBEHTAR BOOD AZ PAYEEN VA SAMTE CHAPE ANDAKI HAZF MISHOD .
GAR CHE BAYAD MOALEF RA BA PAZIRESHE MARGE MOALEF NADIDE GEREFT AMA AZ AXHAYE GHABLI ISHAN HAZE BASARY BISHTARI BORDEAM.
BA TASHAKOR AZ MODIRE KARGAH VA KOLE DOSTAN.
محمود:
این روز ها دسترسی من به اینترنت و این صفحه در فرصت های زمانی کوتاه صورت می گیرد و جبرا کوتاه و تیتر وار می نویسم : در مورد نوشته های آقای ناگهی مواردی را می توان مطرح کرد که به بعضی از آن ها می پردازم مثلا اینکه ایشان نوشته اند(یک عکس ممکنه احساس های متفاوتی رو برتابه اما حتما همه اون ها متعلق به یک حوزه احساسی خواهند بود)و در مطلب بعدی نوشته اند که با 4 نکته ای که آقای عباسی گفته اند ایشان هم موافقند ولی برای آن شرط گذاشته اند.فقط به یک نکنه کوتاه اشاره کنم که معناهای بی شمار می تواند حتی دو معنای کاملا متضاد را هم در بر بگیرد.حافظ را عده ای با توجه به اشعارش کافر و بی اعتقاد می شناسند و بعضی دیگر او را عارفی وارسته می دانند.درحقیقت" هر کسی از ظن خود شد یار من ".و این را در هنر و ادبیات معاصر و از جمله در هنرهای تجسمی هم می شود دید و نمونه هایی را می توان نام برد که برداشت های کاملا متفاوتی را از ان ها کرده اند و آن آثار ،آثار هنری مطرح و برجسته ای هم بوده اند.ابهام و ایهام را می توان لازمه اثر هنری خواند. و این گفته آقای ناگهی( اعتقاد دارم اگر عکسی دربرخورد با مخاطب نتونه ارتباط معنایی مشخصی ایجاد بکنه دیگه نباید سراغ آنالیز اون رفت) از همین رو عجیب به نظر می رسد.و نیز این که از قاعده پذیری سخن گفته اند هم باز کمی عجیب تر است .بعد اینکه ایشان همانطور که در مطلب قبل نوشتم اعتقاد دارند( عکسی که صرفا فرم است حرف واحساسی را به همراه ندارد) ودر مطلب بعد توضیح داده اند که (منظور از عکس فرم عکسی است که صرفا حظ بصر بدهد و بازی گرافیکی باشد) صرفنظر از تعریف فرم این جا هم تناقض می بینیم چرا که اگر حظ بصر می بریم لابد حسی منتقل شده است و تفضیل آن بماند...
:
va ama ye chize dige aslan in ax ra formalisty nemibinam
mehrdad:
nemidonam chera harchi type mikonam post nemishe
مجید ناگهی:
محمود عزیز شما حتما خو ب می دونید مرز میان حق وباطل و به طبع آن درست وغلط دربعضی جا ها بسیار کم وبه قول اهل فنش باریک تر از مو میشه به همین دلیل هم به قول شما برخی حا فظ رو هم کافر میدونن .همچنین مغایرتی بین اعتقاد به دریافت های متفاوت و حتی متضاد ودر عین حال الزام به یک دست بودن عوامل در یک تصویر نمی بینم و به همین دلیل هم قائده مند بودن یک اثر (نه به معنی محصور بودن هنر مند) را برای تشخیص سره از نا سره لازم میدونم . همانطور که قبلا عرض کردم این بحث (حداقل برای من ) بحثی مفصل است وبدون در نظر گرفتن جوانب متعدد وارد بر آن بیم دارم که همین تناقضاتی که به زعم شما هست را بیشتر کنه .وضمنا دامنه بحث را به خارج از موضوع اولیه ببره مگر اینکه دوستان دیگر بامشارکت خودشون تمایل عمومی را مطرح کنن
سردبیر:
شخصا ایرادی نمی بینم که یک عکس بهانه ای شود برای بحث های جانبی مرتبط. به هر حال روند این بحث ها را خود دوستان مشخص خواهند کرد و از همه ی کسانی که در بحث ها شرکت می کنند تشکر می کنم .ضمنا نظراتی را که اشتباها دو بار ارسال می شوند پاک می کنم .لطفا فقط یک بار روی post کلیک کنید.
محمود:
آقای ناگهی عزیز! صحبت شما در مورد یکدست بودن عوامل تصویر البته ربطی به گفته دیگر شما در مورد برداشت های متفاوت نداشت و منظور من هم این نبود اما اینکه گفته بودید احساس های متفاوت همه حتما در یک حوزه خواهند بود جای سوال داشت.
و نیز نوشته بودید: (چنانچه نخواهیم برای بحث تاویل مرزی قائل باشیم وبرای تمیز اثر موفق از غیر آن قائده ای نپذیریم آنوقت آغاز هرج ومرج خواهد بود ) و سوال این جاست مگر می شود برای تمیز اثر موفق از غیر موفق فورمول و قاعده گذاشت ؟ و مگر اثر هنری از روی قاعده خلق می شود ؟ البته این که هنرمند توانایی سازمان دهی عناصر تصویر را داشته باشد نکته مهمی است و موافقم اما همین سازماندهی هم حاصل تجربیات هنرمند است که بعضا ممکن است یک سازمان دهی دقیق و یک اثر هنری منسجم بسیار ناخودآگاه و بدون چینش و فرمول انجام شود. یعنی چیزهایی در ذهن و جان هنرمند رسوب کرده و خودش را در اثر او نشان می دهد. اما شما هم حتما قبول دارید که همین سازماندهی دقیق را نمی شود فرمول و الگو کرد و ملاک و معیار خلق آثار دیگر و یا بررسی انها قرار داد . اثر هنری دیگر ،حاصل ذهن خلاق دیگر ی است و اگر اثری هنری باشد قطعا قواعد و الگو های قبلی را تکرار نکرده است . البته می شود روش یا روش هایی را برای نقد در نظر گرفت و ان ها را در کلاس ها یا کتاب های مربوطه آموزش داد که فکر می کنم نظر شما هم همین بوده است . اما باز این خود اثار هنری هستند که روش ها را هم ایجاد می کنند. و روش البته با قاعده و فرمول فرق می کند. اگر نظر شما هم همین بوده است بکار بردن واژه قاعده و این جمله شما که: (وبرای تمیز اثر موفق از غیر آن قائده ای نپذیریم...) این ذهنیت را ایجاد می کند که می شود خط کشی گذاشت و گفت این اثر موفق است و این دیگر ، نیست .
اسماعیل عباسی:
این تورج چه گناهی کرده که توی آن پنجره تنها گذاشتیمش! پیشنهاد می کنم بحث را بکشیم توی آن یکی پنجره. تا فکر نکند تنهایش گذاشتیم. بحثها هم خیلی خوب است اگرچه مستقیما در مورد عکس مورد نظر نیست اما این بحثها برای عکاسی ما لازم است حتی اگر بهانه عکس افشین شاهرودی باشد یا تورج خامنه زاده. فقط امیدوارم عکس در حد خیلی خوب است یا بد است نماند و برای خوش آیندها و بد آیندها دلیل بیاوریم حتی اگر این دلایل خیلی هم کارشناسانه نباشد بهتر از آن است که دلیلی مطرح نشود. برای من خواندن این اظهار نظرها لذتبخش است شما را نمی دانم.
محمود:
این آقا تورج هیچ گناهی که نکرده هیچ بلکه به نظر عکاس با استعدادی هم می رسد. عکسهایش را دقیقتر می بینم و در آن پنجره نظرم را می نویسم .
مجید ناگهی:
يكي از مسائلي كه باپيشرفت ما در گفتگو روشن تر ميشه يكي نبودن معاني بعضي كلمات در حوزه هاي متفاوته و به همين دليل برداشتهاي متفاوت از يك كلمه چه بسا منظوري ديگر به همراه بياره و معتقدم بسياري از مخالفتها از انتقال معيوب پيام ويا از دريافت ناصحيح پيام حاصل ميشه براي اينكه خلاصه كنم وهمراه با دوستان ديگه به اون پنجره برم خيلي كوتاه اينكه با بعضي نظرات آقا محمود موافقم و نظر ايشان را درست ميدونم و خوشحالم كه اگر من نتونستم خوب بگم ايشان درست تر اشاره كرد اميدوارم ادامه گفتگو با مشاركت دوستان بيشتري در پنجره تورج خامنه زاده پيگيري بشه .
پیام برازجانی:
اول : آقا اينجا چه بحث داغي سر گرفته و بعد از خوندن نوشته ها تقريبا با مجيد ناگهي موافقم.
دوم: آقاي شاهرودي به عنوان يك هنرجوي صرف در عكاسي كه گاهي هم جسارتا دست به دوربين مي زنم اجازه نقد ندارم ولي دو سوال.
1- اينكه فكر مي كنم يك اثر هنري و مشخصا تصويري نهايتا دو بعد ارتباطي دارد اولي مربوط به حوزه ظاهر و برون كه عبارت است از تماشاي عناصر بصري توسط مخاطب و به طبع آن بر قراري يا عدم برقراري ارتباط. دومي مربوط به حوزه درون است يا همان محتوا همان هسته دراماتيك يك اثر . از نظر من اثر كامل در بر گيرنده هر دو حوزه معنائي و ارتباطي است و دارا بودن شرط دوم ملزومي دارد همانا شرط اول . اثري كه در شرط اول ماندگار ماند اثري است فرماليستي با مفاهيم خاص حوزه خود. حال عكس شما كدامين است؟
2- اينكه ما در تصويري گزيده شده از زماني از واقعيت عنصري را با مفاهيم خاص و به الذات همان عنصر تحميل كنيم به طوري كه از واقعيت محتواي ذاتي خود فاصله بگيرد و تصويري جديد با محتوائي جديدتر آفريده شود كاري است هنرمندانه .
اما گاهي بدور از انتظار عنصر تحميلي با محتواي خاص در تصوير جديد سر در گم مي ماند و نه تنها محتوائي جديد نمي آفريند بلكه اصل را هم پنهان مي كند.در مورد عكس شما اينطور نيست؟
سوم: نوشتن چقدر طاقت فرساست.
محمد صادق صادقی نیا:
با سلام امید دارم تا این لحضه حال خوبی داشته باشید فکر میکنم بتوانم شما را به دنیای خودم ببرم اگر مایل هستید می توانید نخوانید ولی اگر بخوانید با دنیای زیبایی اشنا میشود!! حال می خواهم به شما در مورد دوستی که با ان چند وقط قبل اشنا شده بودم بگویم !! او این دنیا را به من نشان داد ؟ ! ؟ بله دنیای من دنیا ی ماشین های سنگین است که دوست دارم روزی خودم از این تریلیها داشته باشم!!
آزاده طاهايي:
آقاي شاهرودي عزيز. بحث در مورد عكس شما زياد است. خواستم با حوصله بنشينم و تمام نظر ها را بخوانم ولي نتوانستم. به همين جهت تنها نظر خودم را مي نويسم. عكس شما را دوست دارم. فقط مي دانم كه دوستش دارم و همين! معني قوري و دست را نمي فهمم. آيا تركيب دست ( با اغراقي كه در حركتش وجود دارد) و قوري دعوتي ست به قرار و سكون از زني كه به سوي جاده اي بي انتها رهسپار است.
زني كه بين رفتن و ماندن مانده است؟ و تريلي ها- المنت هايي در جاده- كه زن را به رفتن (مقابل قوري در دست كه به ماندن) فرامي خوانند
بحث در مورد تركيب بندي و كادر و غيره زياد است و آنهارا نمي خواهم بدانم. چون مي دانم اگر زماني برسد كه احساسم را ناديده بگيرم و به اين جزئيات بپردازم هنر را ناديده گرفتم. نگاهتان زنده و زندگي تان پرشور باد!
مهسا:
بنظر من المانهای موجود در عکس منسجم نیستند درسته که یه مثلث رو تشکیل میدند ولی من چشمم یه مقدار توی عکس بلاتکلیف بود
محمد صادق صادقی نیا:
با سلام به هم ي دوستان اگر اميد وارم حال شما خوب باشيد.
مي خواهم از دوستان خوبم درخواست كنم كه اين موضوع را جمع كنند اگر اين موضوع راجمع كنيد به ما هم اسيبي نخواهد چون برادرم با خواندن اين مطالب كنترول جسمي خود را از دست ميدهد .
حال با اين همه طول و تفسير با فتن اميد وارم كه بتوانم شما را د ر كنار گذاشتن اين عكس رازي كنم .
و اخر از همه اين كه كاشكي تريلي روي صفحه مال من بود .
mohammad gaene:
جالبه. به نظر من ان دختر سوژه اصلي عكس است. پشت به دوربين قرار دارد وحركت جهت دهنده كاميون ما را به سمت قوري كه در پسزمينه است سوق مي دهد يك نوع دودلي دختر نسبت به پس زمينه كه قوري در دست است را مي رساند.شايد او به رفع عطش خود فكر مي كند .شايد او در يك روياي زجر اور قرار دارد در اوترسي قرار دارد كه مانع از بر گشتن او به سمت ما مي شود اونسبت به كمك فرد يا اجتماع اطرافش نسبت به خود دو دل است.شرمنده اگر خيلي خيال پردازانه است.