Persian Section
صفحه اصلی | عکاسان | نقاشان | طراحان | مجسمه سازان | کاريکاتوريست‌ها | 100 نظرآخر | پيوندها | عضويت | هنرمندان ميهمان
لینکده عکاسی| ارسال مقالات و نظرات | صفحه در دیگر سایت ها
ü در همين زمينه:
» لیلی گلستان دبیر جایزه‌ی کاوه:اعتراضات سال گذشته را نخواهیم داشت.
» لیلی گلستان در ارتباط با جایزه کاوه: پذیرای هر انتقاد سازنده‌ای هستم.
» نظرات عکاسان در باره‌ی نخستین دوره جایزه کاوه گلستان
» به یاد کاوه گلستان؛ مهناز شعبانی
» مجموعه عكس هاي منتشر نشده کاوه گستان چاپ خواهد شد
» مهلت شركت در مسابقه عكس كاوه گلستان تمديد شد

ü گزيده‌ی مطالب
» نامه ای از هنری ماتیس Henri Matisse به یک دوست ؛ ترجمه سیاوش روشندل
» " تصویرسازی تئوری‌ها " ؛ مدرسه، هنر را خشک می‌کند
» جایگاه هنر عکاسی، تشکیل انجمن فراگیر و برگزاری اکسپو عکس در گفتگو با معاون هنری وزیر ارشاد
» "هنريك توماشفسكی" Tomaszewski طراحی که هر ضربه قلمش یک هایکو بود
» فتوامپرسيونيسم در هنر عكاسي ديجيتال ِ پل السون (Paul Elson)
» پرتره‌هایی از آلزایمر؛ نقاشي‌هایی‌ از Utermohlen هنرمند مبتلا به آلزايمر
» هنر و مالیخولیا ؛ نوشته‌ی آزاده طاهایی پیرامون نمایشگاه مالیخولیا در پاریس
» يادداشتي درباره‌ی پرتره‌های فريدا كالو " Frida Kahlo " نقاش نامدار مکزيکی

ü گالری‌های جديد


 kargah

Powered By:
Gardoon Web Solutions
MovableType
بازگشت به صفحه اول
  ليلي گلستان:در هيچ کاري افراد تخصصي نداريم
شنبه، 26 اردیبهشتماه 1383

گفت و گوي رضا جلالي و محمد رضا شاهرخي نژاد با ليلي گلستان

............

راهي از ميان چنارهاي باغچه دروس خانه گلستان ها مي گذرد. چنارهايي كه به دست ابراهيم گلستان كاشته شده، اين مسير همه فضاي ذهني ام را براي اختصاص مصاحبه مجموعه اخيري كه نشر «ديگر» منتشر كرده، تحت تأثير قرار داد، تا حدي كه در انتهاي گفت وگويمان ناخودآگاه گريزي زدم به دو شخصيتي كه هميشه دانستن و شناختن درباره آنها دغدغه ذهني ام بوده، ابراهيم و كاوه گلستان. ليلي گلستان تنها دو جمله را با لحن خاص، درباره پدر بيان كرد كه لحن نقادانه و جدي اي نداشتند، اولين سئوال ابراهيم گلستان از ليلي پس از چند سال دوري، اندازه قطر درخت هاي چناري است كه آن روز از ميان سايه هايشان گذشتم و دوم آنكه پس از شنيدن خبر مرگ كاوه، كه مي گويد جنگ است ديگر و اما بعد از هفته ها شنيدن صداي گريه او از پشت تلفن.


اما از كاوه كه پرسيدم ناگهان حالت چهره اش عوض شد و پس از چند لحظه اي سكوت، آن گونه سخن گفت كه مخاطب را متأثر مي ساخت. وقتي گفتم ظاهرا مادرتان موضوع را پذيرفته انكار كرد و گفت: مادرم هميشه اعتقاد دارد كه من مي توانم هر كاري انجام دهم و يك روز مي گفت جدا نمي شود كاري براي كاوه كرد كه زنده شود؟ تو مي تواني هر كاري را انجام دهي. از سويي ديگر به رابطه صميمي مادر و كاوه اشاره مي كند كه حتي او نيز در آن ميان غريبه بود و مي گفت: پدرمان از بچگي به ما ياد داده بود كه هميشه در برخورد با يك مخمصه چگونه خودمان را حفظ كنيم و به رفع مشكلات بپردازيم، اي كاش به كاوه ياد مي داد چگونه از مين هاي جنگي فرار كند.

lili-golestan.jpg

•يك سئوال هميشه براي من وجود داشته و آن هم عدم حضور يك ناشر تخصصي كتاب هنر هاي تجسمي در ايران است؟ همچنين آثار تئوريك دنباله دار كه به هنر معاصر بپردازد نيز به چاپ نرسيده.

خوب شايد يكي از دلايل اصلي اش كم بودن مخاطب است، به هر حال كتاب هاي هنر هاي تجسمي احتياج به عكس دارد و الزاما بايد رنگي هم باشد، بنابراين هزينه چاپ كتاب افزايش پيدا مي كند و احتمال خطر نفروختن آن زياد است. به دليل همين حساب ها و كتاب ها هيچ ناشر تخصصي به وجود نيامده، اگر هم آثاري وزين در اين حيطه منتشر شده، يعني با قطر و تصاوير رنگي زياد، براي هر انتشاراتي يك يا دو جلد در طول عمر فعاليت حرفه اي اش بوده. من فكر مي كنم دليل اصلي اش همين گران بودن كتاب و نبود مخاطب مرفه است. چرا كه بيشتر دانشجويان از اين آثار استفاده مي كنند.

•اين نبود مخاطب اگر ده سال پيش بود، قابل قبول به نظر مي رسيد، اما هم اكنون به يمن وجود چند دانشگاه هنر كه سالانه تعداد زيادي دانشجو مي پذيرند، ديگر نمي شود اين دليل را چندان موثر دانست.

مخاطب زياد است، اما نه از نوع مرفه، چاپ كتاب تجسمي هزينه بسيار زيادي دارد، اگر كتاب هاي اين مجموعه كه تحت نظارت من چاپ مي شود با استقبال روبه رو شده به دليل قيمت مناسب و كوچكي آن است و ناشر هم ريسك به فروش نرفتن آن را به جان خريده اما امكان فروش آن بيش از انتظار ما بود. فقط مسئله اين است كه ناشراني در اين زمينه يعني نشر كتاب هاي تجسمي بودند ولي آن قدر گران كه كسي توان خريد آن را نداشت.البته انتشاراتي هم بود كه در آغاز نيت خوبي داشت و آن هم معرفي هنر هاي تجسمي ايران بود و اين كار را هم به نحو احسن انجام داد، اما كتاب ها خيلي گران تمام مي شد.

•منظور كدام نشر است؟

انتشارات هنر ايران، كه طاووس را منتشر مي كند. به نظر من مجله اي منتشر كردند كه بسيار پربار و مالي و شيك بود اما براي مخاطب اصلي يعني دانشجوي هنر ايراني مناسب و مقرون به صرفه نبود. اگر من مسئوليت چنين كاري را بر عهده داشتم يك ماهنامه ارزان قيمت با همان مطالب منتشر مي كردم كه دانشجويان بتوانند از آن استفاده كنند. البته راجع به اين موضوع بحث هاي زيادي با مسئولين اين نشر داشتم اما آنها اصرار داشتند نشريه ماندگاري به وجود آورند و متاسفانه اواسط كار به دليل كمبود امكانات كارشان متوقف شد. به همين دليل است كه من فكر مي كنم، اگر ما قصد بر انتشار كتابي براي دانشجويان داريم، راهش ارزان تمام كردن كتاب است و اين كاري كه ما انجام داديم اميدوارم كه ادامه پيدا كند. چرا كه فقط مخاطب اين مجموعه ها دانشجويان و علاقه مندان به هنر هستند. چرا كه در گالري مي ديدم، دانشجويان ما منابع هنري بسيار ناچيزي براي مطالعه در اختيار دارند. وقتي با اين كلكسيون مواجه شدم تصميم گرفتم آن را پس از خريداري ترجمه كنم تا در اختيار آنها قرار گيرد.

•مسئله اي كه در اينجا وجود دارد، ديدگاه ناشران است نسبت به كتاب هاي تئوريك هنر، بسيار تزئيني است، شما وارد هر كتابفروشي كه مي شويد قفسه اي كه به اين گونه از كتاب ها اختصاص يافته بسيار مهجور و كم تعداد است و همچنين بين بسياري از ناشران مشترك است.

خوب من فكر مي كنم اين به ناشر ارتباط دارد.

•فكر نمي كنيد كه اين امر به دليل عدم حضور ناشران تخصصي است؟

ما در هيچ كاري افراد تخصصي نداريم.

•شما مثالي از نشر هنر ايران و مجله طاووس آورديد، من به عنوان يك علاقه مند تاكنون هيچ گاه نتوانسته ام يكي از آنها را تهيه كنم.

البته من هم نتوانسته ام، چرا كه اصلا معتقدم اين كار درستي نيست، خارج از كشور اين مجله طرفداران زيادي دارد و خيلي ها آن را مي خرند اما در ايران خيلي ها هستند كه به اين نشريه و مطالب آن احتياج دارند، ما نبايد در اين جا نشريه اي چاپ كنيم كه در آن سوي مرز ها با استقبال روبه رو باشد. من فكر مي كنم اين برمي گردد به فرهنگ ناشران، همان طور كه معتقدم به هر كسي نبايد مجوز تاسيس گالري داد، به هر كسي هم نبايد اجازه نشر كتاب داد، بايد به اين مقوله اشراف داشت، اما متاسفانه هر كسي را كه مي بينيد، در جايي كه بايد باشد نيست و كار و حرفه خودش را كه به آن مسلط است انجام نمي دهد. خانم خانه داري كه حوصله اش براي زندگي روزمره به ته رسيده، گالري تاسيس مي كند، مطمئنا در ميان ناشران هم به چنين كساني برخورد مي كنيم.يادم هست كه 5 سال پيش براي اجازه نشر يك مجله هفتگي تجسمي به ارشاد مراجعه كرده بودم كه نشر فرزان هم قرار بود ما را همراهي كند.

فكر ها و ايده هاي خوبي در اختيار بود و همچنين يك گروه كار آمد. بعد از يك سال و اندي من را براي پاره اي از توضيحات دعوت كردند. يادم هست آن موقع هنوز كاوه (گلستان) زنده بود و گفت اداي توضيحات يعني نمي خواهند به تو اجازه نشر بدهند، وقتي به آنجا مراجعه كردم يك آقاي جواني گفتند چون ليسانس فلان را نداريد اين كار امكان پذير نيست، يعني 35 جلد كتاب، 16 سال گالري داري برايشان به اندازه يك ليسانس مترجمي زبان از دانشگاه آزاد رودهن هم اهميت نداشت، بنابراين سرنوشت پرونده منتهي به نيستي شد. معيار هايي كه براي نشر وجود دارد صحيح نيست، به خيلي ها مجوز نشر داده شده كه اصلا نمي دانند كتاب چيست. اما احتياج به تغيير بنيادين دارد. اين است كه اگر ناشري خطر كند و كتاب تجسمي به چاپ رساند، كار بزرگي انجام داده.

•اين بخش از صحبت هاي شما قابل پذيرش است، اما بحث گراني كتاب را قبول ندارم، نمونه هاي خارجي در زمينه هنرهاي تجسمي و به خصوص آثاري كه تصوير زياد هم دارند، پس از احتساب همه هزينه ها در ايران ارزان تر از نمونه هاي داخلي به دست مخاطب مي رسد.

دليل آن تيراژ و فروش بيشتر است.

•اين مسئله قابل قبول است، اما شما حساب كنيد اين بعد مسافت و همه مسائل تاثيرگذار را كه نمي شود ناديده انگاشت. باز هم قيمت كتاب خارجي را چندان افزايش نمي دهد، فكر مي كنم اشكال جاي ديگري است.

اولين مشكل نبود فرهنگ برقراري ارتباط با هنرهاي تجسمي است يعني الزامي بر وجود آن حس مي شود و مسئله كمي نيست. هنر از ابتداي انقلاب تاكنون جاني گرفته، قبل از اين چنين نبود. اين همه گالري، نقاش و دانشجوي هنر وجود نداشت. برنامه گالري تا سال 86 بسته شده آن هم براي هر هفته، اين مسخره است. از سويي ديگر هر انتشاراتي بايد در مقوله هاي مختلف داراي مشاورين باشد كه آنها را ياري دهند. در همه جاي جهان چنين روندي وجود دارد و هر كسي در رشته خاص خود انجام مي دهد. اما اينجا يك ناشر يك منشي و دو ويرايشگر متن، كتاب منتشر مي كنند و انتشاراتي دارند و از كسي هم كمك نمي گيرند. از كسي مشاوره نمي گيرند در حالي كه چيزي بلند نيستند و اغلب هم چنين است، با اين همه مخاطب در عرصه هنرهاي تجسمي وجود چند نشر تخصصي و نه تنها يكي يا حضور مشاورين جدي در اين عرصه كاملا ضروري است اما اين به سليقه ناشر بازمي گردد.

•هنگام مطالعه كتاب، اولين مورد فكر درباره طيف مخاطبين آن در خارج از ايران بود كه ذهن من را به خود مشغول كرد.

البته در آن سو شكل و شمايل كتاب ها اين گونه نيست، بدون عكس ارائه شده است، اما از آنجايي كه فكر مي كرديم وقتي درباره دوشان صحبت مي شود حتما نياز به تصاويري براي معرفي هست از عكس ها استفاده كرديم. مخاطبان آنجايي هم علاقه مندان به هنر هستند نه آ دم هاي معمولي. همه جاي دنيا اين طوري است آنهايي كه رمان مي خوانند به دنبال اين كتاب ها نيستند. اما در اين جا مي بينيم كه بيشتر دانشجويان آن را تهيه مي كنند. جالب آنكه قبل از تعطيلات رسمي نوروز مدير شركت آب دماوند مقدار فراواني كتاب سفارش داد كه اين به نوعي شبيه يك انقلاب است كه يك كارخانه دار تعداد زيادي از اين كتاب ها را به همراه كارت تبريك براي مشتريان و دوستانش پست كند اين حمايت از هنر است.

•اين حركت به هيچ وجه ايراني نيست؟

بله. و اگر امكان آن باشد كه چنين حركت هايي ادامه پيدا كند، به نظر من اتفاق مهمي شكل گرفته.

اين كتاب ها هر چند ظاهر كوچك و خوشگلي دارند، ولي مطالب آن جدي است و همه آنها مقاله ها و مصاحبه هاي تاثير گذار زمان خودشان بودند. خيلي هاشان 30 يا 40 سال قدمت دارند. مثلا شش گفت وگو با پيكاسو، كاملا شناخت صحيحي از او به دست مي دهد. و فكر مي كنم خواندن اين مجموعه به رشد دانش علاقه مندان هنر هاي تجسمي كمك خواهد كرد.

•منظور از طيف مخاطب اين نبود، چرا كه هر كسي در حيطه هنر بايد اين مسائل اشاره شده در كتاب ها را بداند، اما بحث بر مسائل تئوريك و جدي تر امروزي است، چرا بايد چنين كتاب هايي كه خواندن آن براي هر علاقه مند به هنري الزامي است جاي آثار تحقيقي در حيطه هنر هاي تجسمي را بگيرند و با استقبال روبه رو شوند. فكر مي كنم دليل آن كمبود عنوان كتاب هاي چاپ شده در طول سال است. طيف وسيعي از مخاطبين كتاب هاي خارجي نمايشگاه اساتيدي و يا دانشجوياني هستند كه اغلب كتاب هاي تصويري خريداري مي كنند، چون ما حتي استاد و يا نقاشي نداريم كه دو زبانه باشد، بنابراين در فقر كتاب هاي تئوريك جدي تر رو به سوي اين آثار مي آورند، شما فكر مي كنيد آيا نياز مخاطبين به كتب جدي يا مباحث تئوريك معاصر با خواندن اين كتاب ها جبران مي شود.

قاعدتا بايد چنين اتفاقي صورت گيرد، به نظر من اول بايد مباحث ندانسته و اوليه اين كتاب ها ياد گرفته شود آن گاه ما انتظار داشته باشيم كه چنين كتاب هاي مورد اشاره شما چاپ شود. اول بايد دانست و طرف صحبت هم فقط دانشجويان نيستند، بلكه اساتيد آنها هم به چنين آثاري احتياج دارند، 80 درصد از همين اساتيد مي گفتند كه اين آثار برايشان جذاب بوده و اين عجيب است، چرا كه آنها حداقل بايد اين كتاب ها را پيش از اين مطالعه كرده بودند. حالا در مجموعه هاي بعدي كه 80 كتاب است فكر مي كنم آن نيازي كه شما اشاره كرديد، برطرف شود. خودم با خواندن اين آثار به رغم مطالعه كامل تاريخ هنر و آثار مربوط چيزهاي زيادي را فراگرفتم. البته مهمتر از دانشجويان و اساتيد، منتقدين ما هستند كه به خواندن اين آثار احتياج دارند.

•به يك نكته ظريفي اشاره كرديد درباره نبود تصاوير و عكس. خوب اينها به هنرهاي تجسمي ربط دارند و اين امر نشان دهنده كاركردي معكوس است. اين آثار سرشار از اطلاعات است، اما خواننده را ارجاع مي دهد به ديدن آثار و بعد خواندن كتاب، اما كتاب هايي كه اغلب درباره اساتيد ايران چاپ مي شود، برعكس اين روند عمل مي كنند. مثلا در 150 صفحه كتاب 149 صفحه تصوير است و يك صفحه هم به مقدمه اي دوستانه و شاعرانه اختصاص دارد. درباره لطف دو دوست و عمق رفاقتشان و نه درباره تصاوير يا نقد آثار، شما اين روند را چگونه بررسي مي كنيد.

من نبود نقد را در كتاب هاي تجسمي ايران، نداشتن متخصص اين فن مي دانم، ما منتقدي نداريم كه بتواند نقد هنري بنويسد، كه هم هنر را بفهمد و هم بنويسد، تنها كسي را كه مي توانم در اين زمينه نام ببرم و نقدهاي درستي هم در ابتداي بعضي از كتاب ها نوشته اند، جواد مجابي است چون نگاه صحيح و با اشراف به كل روند آثار صاحب اثر دارد.

•البته فكر مي كنم محدود كردن اين كتاب ها و طيف مخاطبان آن به حيطه هنرهاي تجسمي چندان درست نيست، هركسي كه در عرصه تفكر و انديشه گام برمي دارد خواندن اين كتاب ها مي تواند برايش مفيد و ايجابي باشد. مثلا ديدگاه بارت درباره ايفل براي علاقه مندان به فلسفه و ديدگاه هيتلر در مقوله هنر براي حوزه انديشه، اگر گفتم مباحث تئوريك در اين آثار وجود ندارد، به همين دليل است.

اميدوارم كه مخاطبان اين كتاب افزايش پيدا كند و به غير از علاقه مندان هنرهاي تجسمي آنهايي كه شما اشاره كرديد نيز اين آثار را مطالعه كنند، اما نمي دانم كه اين گونه هست يا نه.

•به نظر مي رسد، از ديگر كاركردهاي اين گونه آثار، روشن شدن بعضي از مسائل است، مثلا حرف هايي كه عده اي از اساتيد هنر مطرح مي كنند كه متعلق به اين كتاب ها است و آنها اسمي از منبع آن نمي برند و دانشجويان هم از اين موضوع اطلاع ندارند. مثلا بحث فرم كه توسط دوشان مطرح شده، اما رويين پاكباز هم در جايي جمله هاي شبيه به اين را مورد استفاده قرار داده.

اميدوارم كه چنين شده باشد.

•بحثي را مطرح كرديد در باب عدم وجود و حضور منتقد هنرهاي تجسمي، دليل آن را شما در كجا مي بينيد.

خوب در پيش از انقلاب هم چنين بوده، هرچند در حيطه ادبيات وجود داشته. هنرهاي تجسمي شايد به جرات بتوان ادعا كرد كه 40 يا 50 سال است كه زنده و حاضر است و بايد پا به پاي آن منتقد هنري هم به وجود مي آمد كه چنين نشده و نمي دانم دليل آن چيست؟ در آن موقع گالري و نمايشگاه كم بود، اما پس از آن به دليل كثرت نقاشان، گالري ها و دانشجويان هنر ايجاب مي كرد كه زودتر از آنچه اكنون در حال جريان است، اتفاقي در اين عرصه شكل مي گرفت كه در چند روزنامه به تازگي با چنين آثاري برخورد كرده ام. البته چند نفر در گذشته بودند كه مطالبشان بيشتر كلي گويي و اشاره به كتاب هايي بود كه مورد مطالعه قرار داده بودند. و يك مقداري هم حب و بغض داشتند كه متاسفانه اين روش نقد هنري در ايران است كه هميشه بر اثر روابط اتفاق مي افتد. اميدوارم جوان هايي كه به تازگي شروع كردند چنين رفتاري نكنند. معتقدم كه بهتر است هنرمند را نشناسيم و بعد آثارش را مورد مطالعه قرار دهيم چون اين امر تاثيرگذار است. براي خود من هنرمند و اخلاقش كه عموما مورد پسند نيست بر روي نگرشم نسبت به آثارش تأثير مي گذارد. منتقد نبايد به اخلاقيات هنرمند فكر كند، بايد فقط به اثر فكر كرد كه هنوز اين امر به شكل صحيحي رخ نداده.

•شما فكر مي كنيد كه با دانسته هاي فرهنگ تجسمي غرب مي شود يك اثر هنري را در ايران نقد كرد يا پس از شناخت آنها بايد براساس يك سيستم مبتني بر آشنايي با هنر ايراني اثر را مورد مطالعه قرار داد؟

البته كه بايد چنين روندي شكل گيرد. نقاشي معاصر ما تازه پنجاه سال است شكل گرفته در حالي كه غربي ها خيلي پيشتر از اين شروع كرده اند. اگر ما فرهنگ غرب را بدانيم در قضاوت و نقدمان تأثير مثبتي دارد. هيچ اشكالي ندارد كه از دانسته هاي هنرهاي تجسمي در غرب استفاده كنيم. اما اگر قرار باشد به صورت كد به آنها اشاره كنيم، فقط منتقدين ما دانسته هاي خودشان را به رخ مخاطب كشيده اند و اين امر خواننده متن يا نقد را آزار مي دهد. بايد با اشراف بر آن فرهنگ و اينجايي بودن خودمان يك نقد بنويسيم.

•خيلي از اوقات فلاسفه هنر به خصوص در غرب خطي ارتباطي بين نقاشي و ادبيات ترسيم مي كنند، مثلا آن شپرد در كتاب تاريخ هنرش پس از چند صفحه مي گويد من درباره نقاشي صحبت نمي كنم و فقط به ادبيات مي پردازم و اين روند در ايران هم به شدت وجود دارد. نگاه منتقد ادبي به نقاشي يعني آنها به دنبال كاركردهاي مشابه واژه در ادبيات يا عنصر روايت در يك تابلوي نقاشي هستند.

خوب اين اشتباه است. منتقد ادبي كه در ايران به خود اجازه مي دهد وارد عرصه نقد تجسمي شود روند نادرستي را طي مي كند. البته يك منتقد ادبي مي تواند در زمينه هنرهاي تجسمي از شعور كافي برخوردار باشد، مانند ابراهيم گلستان، اما دليلي نيست كه با نگاه ادبي نبايد نقاشي را نگاه كرد.

•چندي پيش نقدهايي بر نقاشي هاي اسپهبد خواندم از دو نويسنده ادبياتي، البته ريشه اين مسئله در اظهارنظرهاي آل احمد با ديدگاه هاي ايدئولوژيك سياسي است در نقاشي، جالب آن كه اين دو سي يا چهل بار از كلمه مضمون در اثر نقاشي استفاده كرده و بيشتر به ساحت ادبياتي اين واژه اشاره دارند.

البته آنها بيشتر آدم هاي اهل ادب هستند تا اهل هنر تجسمي، كساني كه اشاره مي كنيد بر نقد تجسمي اشراف نداشتند و من فكر مي كنم خط واصل اين دو به اسپهبد، مسائل سياسي و نقاشي هايي با مضمون اين چنيني اوست و همچنين روابط دوستي آنها با هم كه قابل انكار نيست.

•خوب درباره آل احمد هم چنين مسئله اي صادق است؟

نه، فكر نمي كنم، چون من به خانه او زياد رفته بودم، نقاشي هاي بسياري داشت و نقاشان زيادي را مي شناخت و با آنها گفت وگوهاي متعددي داشت، اما نقدهايش باز هم معتقدم براساس روابط بوده، همساني ايدئولوژي و رابطه در نقدنويسي او بر يك نقاش بسيار مؤثر بود به خصوص آنها كه دوستش بودند مثلا هانيبال الخاص.

•اين روند به خودي خود بد نيست، معتقدم ادبياتي ها چرا بايد درباره يك نقاشي نظر و رأي صادر كنند، اين براساس رد كل روند نيست، بلكه بيشتر دغدغه ام، نبود منتقد هنرهاي تجسمي صحيح است كه در كنار اينها به بررسي صحيح، علمي و تئوريك آثار بپردازند متاسفانه به دليل عدم وجود چنين روندي مبناي ما در شناخت بعضي نقاشان و نقد تجسمي براساس آثار به جاي مانده از ادبياتي هايي است كه در اين عرصه قلم زده اند.

اين باعث تأسف است.

•اهميت ابراهيم گلستان در همين امر است، تأثيرگذاري وي بيشتر از خيلي منتقدين بوده، نه به لحاظ كميت بلكه كيفيت.

متوجه تأثير گلستان در اين عرصه نمي شوم.

•ببينيد بحث بر سر نوع نگاه به يك تابلوي نقاشي است كه به شكل صحيحي در نقدهاي ابراهيم گلستان صورت گرفته.

البته نگاه او به نقاشي، تجسمي وارتر از بقيه است چون خيلي زياد به آن اشراف دارد اما شناخت آل احمد فقط محدود به نقاشان ايران و آدم هاي اطرافش بوده و اين هم در وسعت نظر گلستان است. اما چند نقد آن هم به تعداد كم از ابراهيم گلستان موجود است، بنابراين نمي توان او را چندان در اين حيطه تاثيرگذار دانست هرچند نقدش بر پزشك نيا فوق العاده بود.

•به دليل حضور جدي شما در كنار هنرهاي تجسمي ايران، يك سئوال مهم از برداشت شخصي تان از نقاشي ايران است. آيا مي شود ادعا كرد كه ما نقاشي ايراني داريم؟

حركت هايي هست در حال شروع، البته نقاشي پيش از انقلاب را از بعد آن جدا مي كنيم، سپهري، زنده رودي، پيل آرام، سعيدي، محصص، عصار، عربشاهي و مافي را جداي از بقيه مي دانم اما در حال حاضر ملغمه اي است كه بطن شروع نحله هايي است كه رو به سير مناسبي دارد، اما نياز به حمايت و استقبال دارد. اگر و اگر خيلي از مسائل وجود داشته باشد، نقاشان جوان ايران هرچند در ابتداي كار هستند اما بعضي هاشان به نظر مستعدتر هستند. شاگردها اگر راه خودشان را طي كنند بحثي نيست اما با تقليد راه به جايي نمي برند. اما امروزه به شكل واضحي، مشخص است كه چه كسي شاگرد كدام نقاش بوده، اما قضاوت نهايي را موكول مي كنم به ده يا دوازده سال ديگر، كه فكر مي كنم اتفاق خيلي مهم و جامع در آن زمان شكل خواهد گرفت. البته اين امر از زاويه ديد گالري دار دليل ديگري هم دارد و آن حضور افرادي به عنوان خريدار است كه تا پيش از اين نمي دانستند نقاشي يا اثر هنري چيست و خيلي ها با يك تفكر سرمايه گذاري به خريد آثار نگاه مي كنند و دغدغه هايشان افزايش سرمايه است هرچند من به شخصه هيچ گاه يك تابلوي نقاشي شخصي ام را نفروخته ام و اين اتفاق خيلي مهمي است.

•به عنوان آخرين سئوال چرا ليلي گلستان اين همه دغدغه و فعاليت را به عنوان اهدافي در زندگي خودش قرار داده، نشر، مدير گالري و ترجمه.

نمي دانم. شايد چون دوست دارم و از سويي ديگر فكر مي كنم بايد چيزي را درست كرد و به انجام رساند.

•شايد به بايدها و نبايدها بيشتر فكر مي كنيد؟

معتقدم اگر توانايي انجام كاري را دارم بايد انجامش دهم، من براي خيلي از نقاشان جواني كه در گالري ام آثارشان را به نمايش مي گذارند، بيش از آن كه يك شخص بيروني و حقوقي باشم، حكم يك دوست و همراه در عرصه هاي مختلف زندگي شان را دارم. اين حس مسئوليت و قبول انجام يك كار هم يكي از دلايل اصلي است و برمي گردد به تربيت خانوادگي چون كاوه هم چنين بود. او هم فكر مي كرد كه حتما بايد يك كاري انجام داد با حسي از يك مسئوليت پذيري بزرگ.

منبع:روزنامه شرق




 
بازگشت به صفحه اول
 
هرگونه استفاده از مطالب و آثار ارائه شده در کارگاه با اجازه ی صاحب اثرمجاز است. سایت ها با ذکر مأخذ ولینک می توانند از مطالب استفاده کنند.
© Kargah.com 2000-2006 - All rights reserved.