چه مبتذل ميشود هنري كه همه آنرا بفهمند
سه شنبه، 12 خردادماه 1383
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و هنر - هنرهاي تجسمي
به گزارش خبرنگار بخش هنرهاي تجسمي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در ادامه سخنراني دكتر محمد امين ميرفندرسكي در باره بحران هنر و تحولات جامعه ايران و آثار محسن وزيري مقدم، اين نشست با پرسش و پاسخ حاضران درباره وزيري مقدم ادامه پيدا كرد.
وزيري مقدم از مسوول جلسه خواست متن سخنراني و مقالهاي كه سه سال پيش در دانشگاه يزد ارايه شده بود را براي حاضران بخواند، و چنانچه حاضران به جز مطالب ارايه شده در متن ياد شده پرسشي دارند، مطرح كنند. خواندن متن با پخش قطعاتي از موسيقي كلاسيك اروپا همراه بود.
(متن اين سخنراني را در ادامه ي همين مطلب بخوانيد)
وزيري مقدم با اشاره به سوالهاي مطرح شده طي برپايي نمايشگاه از وي اين سوال ها را بسيار تاسف انگيز دانست و تاكيد كرد: اين پرسشها بايد سالها پيش پاسخ داده ميشد.
پس از خوانده شدن اين متن ، مسوول نشست خواست براي جلوگيري از مواجه مستقيم، حاضران سوالاتشان را مكتوب ارايه دهند.
از وزيري دربارهي كپيكاري در آثار هنري سوال شد. وزيري كپي كردن را جويدن كار ديگري دانست كه پيشتر ساخته شده و با تاكيد عنوان كرد: كار غلطي است.
وي گفت اين راه هنر نيست سعي كنيد راه را از بيخ و بن بياموزد. كپي كردن زيادي آدم را كپيسم ميكند، نبايد تسليم وسيله شد .
خواننده سوالهاي مكتوب، سوالي در باره عشق خواند: وزيري پاسخ داد: هر بار كه عاشق شدم وفادار ماندم. از همه بيشتر به هنرم وفادار بودم و وفادار ماندم.
دكتر ميرفندرسكي نيزكه در جايگاه حاضر شده بود تا با شناختي كه از وزيري و كارهاي او دارد، نشست را همراهي كند، عنوان كرد: عشق يعني فهميدن ارزش، چرا كه ارزش بخشي از زيباشناسي است، اگر مرز زيباشناسباقدرت باشد عشق او از همه چيز بيشتر است.
وزيري و ميرفندرسكي ترجيح دادند به رغم آنكه حرفهاي زيادي ميتوان در اين باره زد، اما همين جا بايد ايستاد.
در ادامه وزيري در پاسخ به پرسشي گفت: هر كس بگويد از كارم راضيام اشتباه كره است، من بسيار بهتر و بيشتر ميتوانستم كار كنم ، اما مشكلات زندگي و درگيريهاي اجتماعي، فاصلههاي 8 تا 10 ساله بين من و هنرم بوجود آورد. به رغم همه محدوديتها از اين كه كار كرهام راضيام. نتيجه اين رضايت را بايد تاريخ هنر بگويد.
اميدوارم تاريخ هنر بتواند جايي براي من پيدا كند، دلم ميخواهد كار كنم.
وزيري در ادامه در پاسخ به پرسش ديگري گفت: هنرمند محسوب شدن را كنار بگذاريد. هنر بنايي است بايد شالودهاش محكم ساخته شود. اگر ابتدا به ساكن است به كارهاي عجيب و غريب بزنيد، كار به نيمه نرسيد، درميماند، نه مخالف ويدئوآرتم نه كاسپتچوالآرت، اما آنها كه به اينجا رسيدند 500 سال سابقه را پشت سر گذاشتند، به هر حال اگر شما هم بخواهيد دست به حركتي بزنيد بايد پايههاي كارتان را محكم كنيد.
به گزارش ايسنابنا به تاكيد او پايه كار شناخت طرح رنگ خط آتليه يادگيري صحيح و تجزيه تحليل طبيعت است همانهايي كه كسي چون موندريان پشت سر گذاشت.
به گفته او مدارس و آموزش دانشگاهها امروز كارشان تخريب است. چرا كه اسيركنندهاند نه آزاد گر.
وزيري گفت: هيچ گاه نقاش فعال بازار نبوده ام، دلم ميخواهد كار كنم، كارهاي اخير با سي سال گذشته از نظر انديشه و تفكر كا ملا متفاوت است. هر وقت زندگيام تهي بود خواستم زخمهاي خود را التيام دهم كار كردم.
اگر شما تفاوتي نميبينيد به خاطر آنست كه من خود تفاوتي نكردم.
دقت كنيد، آنجا شن است، اينجا كاغذ رنگي آنجا رنگ است اينجا اشيا بريده.
ميرفندرسكي هم گفت: به سطح درك عوام رساندن هنر تفكر پوپليستي است. چه مبتذل ميشود هنري را كه همه آنرا بفهمند.
به گزارش ايسنا او در بخش ديگري از گفته هايش اظهار كرد: قول ميدهيم اگر جامعهمان را براي درك هنر توانا كنيم بسياري از مسايل حل ميشود. ابراز ارايه اطلاعات جمعي چقدر براي شناخت ارزش در تصوير و ايماژ كار كرده است. اكثر چيزهايي كه ميبينيم بد آموزي است هر چند وقت يك بار بايد همچون فرار از آلودگي به ديدن فيلم ويدئو پناه ببريم تا فيلم خوب ببينيم.
ميرفندرسكي تاكيد كرد: بايد سواد هنرشناسي مردم را بالا برد. راهكار در اين باره يك طرفه نيست. تا وقتي انتظار داشته باشيم كه دستگاهي دولتي كاري براي ما انجام دهد، هيچ فايدهاي نصيبمان نميشود.
به گفته او راه حل در ارتقا سطح آموزش با تمام ابزار و وسايل است. بايد با مشاركت شايسته پيش رفت. تجربه جهان نشان داده است اگر همه چيز را به هم بريزي، نميتواني درست كني.
در پايان اين جلسه پرسش و پاسخ، برخي از حاضران نسبت به نحوه انتخاب گزينشي، به مسوول جلسه - حميد سوري-، معاون پژوهشي موزه هنرهاي معاصر تهران - اعتراض كردند.

متن كامل سخنراني محسن وزيري مقدم در موزه هنرهاي معاصر تهران
“چگونگي پيدايش نطفه هنر در انديشه هنرمند”
وزيري مقدم به خاطر ضعف بينايي خود قادر به خواندن اين متن نبود، بنابراين خواندن آنرا به حميد سوري واگذار كرد.
به گزارش خبرنگار بخش هنرهاي تجسمي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) متن كامل سخنراني در پي ميآيد:
خوان ميرو و پل كلي در زمره هنرمندان انگشت شماري هستند كه جهاني ناشناخته و ناب را در برابر چشمان ما قرار ميدهند. اين دو هنرمند به فضايي دور از دسترس همگان دست يافتهاند و پندارههاي ذهني زيبا و بينظيري را آفريدهاند كه در مرز طبيعت گرائي و انتزاع نوسان دارند.
ميرو و كلي كودكان انديشمندي هستند كه با بهرهگيري از برداشتها، تخيلات و احساسات كودكانه، نگارههاي منطقي زيبا و تكان دهنده آفريدهاند. نطفه پيدايش اين نگارهها در فاصله بين كيهانها شكل گرفته و از ابتداييترين تماس انسان با طبيعت تغذيه نموده و پس از گذر نمودن از صافي روان، از ذهن آنها تراوش نموده و قابل ديدن شده است.
پنداره از كلمه پنداشتن مشتق گرديده و اين بدان معناست كه هنرمند جهان را آنگونه كه ميپندارد بيان ميكند نه بدانگونه كه همگان ميبينند.
نطفهي اين پنداره كه فضاي آهنگسازي و شعر و شاعري را نيز شامل ميشود در نقطهاي دور دست و گاه غيرقابل دسترسي تكوين مييابد سپس دوران رشد خود را در مغز هنرمند ميگذراند با جسم و جان او عجين ميشود و سرانجام پا به عرصه وجود ميگذارد. بايد به آن نقطه رسيد بايد خودمان را براي درك و دريافت اين موهبت آماده سازيم.
حافظ ميگويد:
من اگر كامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مستحق بودم و اينها به زكاتم دادند
اينهمه شهد شكر كز سخنم مي ريزد
اجر صبري است كه از شاخ نباتم دادند
آري براي رسيدن به اين موهبت بايد با طبيعت و آنچه در آن هست آشنا و يگانه شويم. بايد ساختار دروني و بروني همه عناصر را بشناسيم. به عظمت جهان و زيباييهاي آن پي ببريم. با آفرينده اين همه شگفتيها، فرمها، رنگها، تاريكيها، روشناييها عشق بورزيم و خودمان را در وجود او مستحيل سازيم. بايد به مرحلهاي برسيم كه تار و پود وجودمان از درك اين هماهنگي عظيم و اين نظم بيكران به لرزه درآيد و نيروي سحرآميزي كه همه عناصر را در كيهانها، در روي زمين و در بين ستارگان به هم پيوند داده اشك شوق از ديدگانمان جاري سازد آنگاه شايد معجزهاي رخ دهد تا نطفه آفرينندگي در انديشه ما راه يابد و ما نيز بتوانيم پديدهاي به موازات آفرينش طبيعت بيافرينيم.
هنرجويي كه شيوههاي آفرينندگي طبيعت را سرمشق قرار ميدهد، ديگر به نسخه برداري و تقليد از ظواهر قناعت نميكند، بلكه با سرسپردگي و نفي خويشتن خود در راه شناخت واقعيات گام مينهد و با پشت پا زدن به محفوظات قبلي همچون شاگردي كه براي فراگرتن فن قدم به كارگاه استاد ميگذارد، به انديشه و ادراك خود فرصت ميدهد تا از راه شناخت و هماهنگ شدن با اين خزانه سرشار از رازها و شگفتيها، بارور شود و فرزندي به جهان عرضه كند كه نام آنرا هنر ميگذاريم.برگ درختان سبز در نظر هوشيار
هر ورقش دفتريست معرفت كردكار
هنرمندي كه از اين زاويه به آفرينندگي ميپردازد با چشمان انديشمند به درون واقعيات نگاه ميكند در قلب آفرينش نفوذ ميكند، برداشتهايش را با خاطرهها و حافظه موروثي تلفيق ميكند. همه اين فعل و انفعالات را در كارگاه ذهن تجزيه و تحليل ميكند و به هنگام خلق اثر، پشت به طبيعت ميكند و عصاره آنچه كه در ذهنش بارور شده را به روي بوم منتقل مينمايد.
شكي نيست كه براي آفرينش يك اثر هنري زبده، علاوه بر آنچه كه اشاره شد، بايد با شيوههاي گوناگون بيان تجسمي آشنا شده باشيم، بايد با عملكرد واسطههاي تجسمي يعني خط، سطح، رنگ، رنگمايه، ريتم، فضا و غيره آشنا شده باشيم و آنها را به خوبي آموخته باشيم، ولي بايد به خاطر داشته باشيم كه اين واسطهها فقط ابزارهاي كار هستند نه خود هنر. نطفه هنر در جاي ديگري شكل ميگيرد و بايد براي دستيابي به آن تلاش نمود.
بارها به هنگام شنيدن آثار آهنگسازاني مثل “موزارت”،“بتهوون“ماهلر،“ويوالدي از خود پرسيدهام اين نغمههاي زيبا و تكان دهنده، اين فضاهاي سكوت و صدا و اين كيفيت روح نواز از كجا سرچشمه ميگيرد؟ نقاشي، مجسمه سازي و معماري در انتزاعيترين نوع، كم و بيش از واقعيتهاي عيني و از طبيعت الهام ميگيرد ولي موسيقي، اين پديده متحرك و غيرقابل لمس كه گاه ما را شادمان و گاه متاثر و از خود بيخود ميكند از كجا سرچشه ميگيرد. نطفه الهامات آهنگسازان در كجا تكوين مييابد و از چه عاملي تغذيه ميكند؟
شكي نيست كه نطفه پيدايش همه هنرها در مغز هنرمند تكوين مييابد، ولي چرا همه مغزها از اين موهبت برخوردار نيستند؟ چرا الهه هنر درب همه خانهها را نميكوبد و چرا هه افرادي را كه به گونهاي با هنر سر و كار دارند، به معبد خود راه نميدهد؟
پاسخ اين سوال چندان دشوار نيست، آن كساني به مقام والاي هنرمندي نايل ميشوند كه شايستگي آنرا داشته باشند.
پروردگار جهان كه خود بزرگترين و بي همتا ترين هنرمندان است در هر دوران تعدادي از بندگان را كه شايستگي دريافت الهامات او را داشته باشند، انتخاب ميكند و راز آفرينش هنرها را با آنان در ميان ميگذارد و مغز آنها را بارور ميسازد. خداوند، همانگونه كه با برگزيدن افرادي مثل “زرتشت”،“موسي“،“عيسي“ و “حضرت محمد (ص)“ پيامش را به جهانيان ابلاغ نمود، با برگزيدن افرادي مانند “فيديا“،“ميكلانجلو“و “برامانته“،“موزارت“،“بتهوون“ و صدها نابغه ديگر، دريچههايي از زيبايي ملكوتي را در قالب انواع هنرها، بر روي جهانيان ميگشايد تا اندكي از يكنواختي زندگي و دردهاي زميني آن بكاهد. ولي همانطور كه گفتم براي رسيدن به اين مقام بايد شايستگي داشته باشيم، بايد از خود گذشتگي نشان دهيم، به القاب و عناويني كه امروزه دركشور ما به طور سبيلالله تقديم نقاشان ميشود دلخوش نكنيم، بلكه صادقانه در راه فرا گرفتن الفباي هنر گام بنهيم. روح خود را پالايش دهيم و به مقامي برسيم كه الهه هنر به روي ما لبخند بزند و نشان هنرمند راستين را به ما ارزاني دارد.
اكنون نطفه پيدايش اثر هنري را از نخستين دوران كودكي پيگيري ميكنيم. كودكي كه به دنيا ميآيد در نخستين برخورد با دنياي دور و برش از خود واكنش نشان ميدهد و اگر كاغذ و قلم به او بدهيد شكلهايي نقش ميكند كه در نگاه اول بيمعني به نظر ميآيد. در حاليكه سرشار از زيبايي كودكانه و مفاهيم ناشناخته هستند روانكاوي جديد با بررسي همين خط خطيها به كيفيات رواني و استعدادهاي ذاتي كودك پي ميبرد.
اين شكلها و خط خطيهاي كودكانه در سنين بلوغ شكل ديگري مييابند. سلولهاي مغز رشد مييابد و كودك ديروز جهان اطرافش را به گونه ديگري ميبيند او سعي ميكند طبيعت را چنانكه ميبيند، تجسم دهد و از اينكه توانايي آنرا ندارد رنج ميبرد.
در اين مرحله راهنمايي صحيح و وسعت دادن به افق انديشه نقش مهمي را در پروراندن نطفه هنر در مغز هنرجو ايفا ميكند، در مدارس پيشرفته جهان پا به پاي آموزش طراحي از اجسام، هنرجويان را وادار ميسازند، تا با اشيا و مواد گوناگون تركيباتي بوجودآورند كه در وهله نخست هيچ ارتباطي با هنر ندارد، بلكه صرفا كيفيت ابداعي دارند. ذهن هنرجو در برخورد با مواد و اجسام به تكاپو ميافتد و ذوق و استعداد هنريش رفته رفته شكوفا ميشود، بازي با اجسام و ساختن اشيايي كه از تركيب كردن آنها بوجود ميآيد، ذهن هنرجو را به ابعاد گستردهتري سوق ميدهد و نطفه آفرينش هنر را در ا نديشه او بارور ميسازد.
مسووليت مدارس هنري و اساتيد راهنما از همين جا آغاز ميشود اگر استاد راهنما، راه روش صحيح آموزش هنر را نداند و صرفا براي رفع مسووليت آموزشي، هنرجويان را به تقليد كوركورانه از ظواهر طبيعت واردار سازد و يا فرضا سبك و روش ويژه خود را به هنرجو تحميل نمايد راه خطا را پيموده است استاد راهنما نبايد هنرجو را به پيروي از اصول و قواعدي وادار سازد كه خودش از روي ناآگاهي و يا به دليل محذورات اجتماعي سياسي، مجبور به اجراي آن شده است.
براي بالا بردن سطح هنر بايد انديشهها را بارور ساخت بايد نطفه آفرينندگي را در ذهن هنرجو بيدار نماييم و روشي را در آموزش اتخاذ نماييم كه نيروهاي ابداع و فيالبداهدگي دوران كودكي هنرجو از يكسو، عقل و منطق دوران بلوغ از سوي ديگر دست به دست هم دهند و موجود تازهاي را بوجود آورند. بايد بين عقل و احساس پلي ايجاد نمود. تخيلات دوران كودكي را نبايد به دور انداخت. حافظه موروثي را نبايد ناديده گرفت. زيرا همين ها هستند كه پا به پاي آموزش هنر، نيروي آفرينندگي را در ذهن هنرجو تقويت ميكنند. بايد هنرجو را با شگفتيهاي طبيعت، با نحوه شكل گيري عناصر و هماهنگي رنگ و فرم كه در ساختار همه اجسام وجود دارد آشنا ساخت.
پل كلي به يكي از اساتيد نقاشي توصيه نمود كلاس نقاشي را در بيرون از كارگاه در هواي آزاد برپاكن. در كنار جويبارها، زير سايه درختان و بوتههاي گل بگذار تا شاگردانت به تجربه دريابند كه جريان آب نهرها چه شكلي دارد. شاخههاي درختان به چه شكلي در فضا پخش شدهاند. پروانه چگونه بالهاي خود را باز ميكند و پرندگان چگونه در هوا پرواز ميكنند آنگاه آنها ه مه مانند طبيعت، پرتنوع و شگفتي آفرين خواهند شد.
هنرجويي كه با شكل گيريهاي طبيعت آشنا شد، طبيعتا سعي خواهد داشت تا چيزي به موازات آفرينندگي طبيعت بسازد بنابراين به آفريدن چيزي كه وجود خارجي ندارد ميپردازد. از اين پس ميدان عمل او را گستره رنگها،فرمها، خطوط و حركاتي تشكيل ميدهد كه از درون طبيعت استخراج نموده است.
خاطره چيزي كه زماني ديده و يا شنيده شده با آنچه از دوران كودكي در ذهن انباشته شده با هم تلفيق ميشوند و شكل تازهاي به خود ميگيرند. اين شكلها با طبيعت عيني، متفاوتاند ولي درعين حال جزيي از طبيعت به شمار ميآيند.
نقاش در كارگاه خود، واسطههاي تجسمي (خط، سطح، رنگ، ضرباهنگ) را به حركت در ميآورد. سطوح نگين را كنار هم ميگذارد فضاها را جابجا ميكند. رنگها را متعادل ميكند و در پي اين فعل و انفعال، نيروي آفرينندگي بيدار ميشود و انديشهاي كه در خزانه مغز هنرمند جايگزين شده رفته رفته روي بوم ظاهر ميشود و اثري پا به هستي ميگذارد كه هويت سازنده آنرا در بر دارد زيرا از وجود ا و تراوش نموده است.
درباره هويت، بحثهاي تندي بين هنرمندان كشور ما در گرفته است به عقيده من هويت ملي و فرهنگي را نميتوان در قالب فرمولي درآورد و به پديده هنري تزريق نمود. همانگونه كه بارها گفتهام تجسم موضوعات ايراني، مثل گنبدها، گلدستهها، نقوش و خطوط فارسي دليل هويت ملي پديده تجسمي نيست هنرمندي كه در زندگي فردي و اجتماعي داراي اصالت باشد اثرش نيز اصيل و با هويت خواهد بود.
هويت يعني نمايش ذات و منش هنرمند، هنرمندي كه ايراني است اثرش نيز در هر سبك و مكتبي هويت ايراني خواهد داشت.
هنرمند را ميتوان به درختي تشبيه كرد كه ريشههاي خود را در اعماق زمين فرو ميكند و شاخهها و برگهاي آن از آفتاب و هوا بهره ميگيرند. همانگونه كه درخت در رابطه با كيفيت ذاتياش ميوه اي به بار ميآورد كه ويژگي با هويت آن درخت را با خود دارد. هنرمند نيز ريشههاي خود را در عمق اجتماع و محيطي كه در آن زندگي ميكند فرو ميبرد و پديدهاي ميآفريند كه خواه ناخواه شخصيت و هويت او را عيان ميسازد.
سخن را با گفتاري از هنرمند بزرگ پل كلي به پايان ميبرم.
هنر ديدنيها را بازگو نميكند، بلكه آنچه را كه ديدني نيست، قابل ديدن ميكند
نظرات شما
ناجی نوری:
آقای وزیری عزیز از آنچه بر شما گذشته است همه باید شرم کنیم.
خوشحالم که در ایران هستید و سپاسگذار تمامی آنانی که چیزی بر هنر این مملکت افزودند و هنر وسیله تجارتشان نبود.
laleh:
che zibast honary ke hame tan ra befahmand.chom ma yek tarif az fahm nadarim, yek tarif az honar nadarim.
reza:
eftekhar mikonam keh sarzamine man honarmandeh shayeste-ei chon shoma darad.
daneshkadeh naghashi daneshgahe yazd hamisheh paziraye vojoode geranbahaye shoma khahad bood
az daneshjoyane naghashye yazd
محمد صالح:
هنرمنداگر به كوشش وكار نپردازد و در پي اكتشاف نرود از نبوغي كه در جان اوستبي خبر مي ماند.(رومن رولان)
|