دربارهی عکاسی(7).یک عکس ؛یک غزل ؛ یک نگاه
چهارشنبه، 27 خردادماه 1383
"محمد تهرانی"
رضاقاسمی نویسندهی رمان مطرح "همنوایی شبانهي ارکستر چوبها"در مصاحبه با شرق می گويد:
"شما ممكن است سال ها در يك مكان باشيد اما با شما حرف نزند بايد مترصد فرصت باشيد تا با شما ارتباط برقرار كند.در ساعت خاصى از شب (يا روز، فرقى نمى كند) در متن يك واقعه، يا در يك نورپردازى خاصى از طبيعت است كه ناگهان يك مكان زبان باز مى كند و رازش را با شما در ميان مى گذارد. بدون چنين ارتباطى با مكان؛من واقعاً نمى توانم تصور كنم كه نويسنده بتواند فضاسازى كند."
خواندن مصاحبهی فوق بهانهای شد تا در ادامهی مباحث مربوط به عکاسی چند خطی بنویسم .
در عکاسی شاید بعضی فکر می کنند که سوژه می بايست خيلی خاص یا عجيب و غريب باشد یا حتما باید رفت به جاهای دور و فضاهای جديد وناشناخته تا بشود عکس خوبی گرفت.گاهی غافل میمانيم از اينکه همين دوروبرمان؛ درودیوار محلی که در آن زندگی می کنيم؛ همين آدم هایی که هرروز می بينيم؛ همين خيابانی که هرروز از آن می گذریم؛همين نانوا قصاب یا بقال محلمان و همه و هرچيز ديگر روزمره که برايمان عادت شده ؛ موضوعات خوبی هستند برای عکاسی.فقط باید دیدشان .یعنی بايد حجاب عادت را کنار زد و دقيق تر ديد.


راز موضوعات به ظاهر ساده که توجه چندانی را به خود جلب نمی کنند را بايد دریافت. من فکر می کنم خالی ترين مکانها هميشه سوژه هایی برای عکاسی در خود دارند. هر کس به فراخور بينش و نوع نگاهش به هستی و جهان و نوع تفکر و اندیشه اش ممکن است در مکانی که خالی به نظر می رسد موضوعی را بيابد یا نیابد.مکانی ممکن است رازش را با من به عنوان عکاس در ميان نگذارد اما به عکاس دیگر رازش را بگویدو آن عکاس قادر به دیدن چيزهایی باشد که من توانایی دیدن آن هارا ندارم .یا هردو چيزهایی را ببينیم اما این چيزها به کلی متفاوت باشند.دو برداشتِ حتی متضاد می تواند از یک موضوع و در یک محل خاص ثبت شود.

شنيده ام که نيکول فریدنی ( لینک ) در سفرهای عکاسی هيچگاه در یکروز مسافتی طولانی را طی نمی کند.(اميد که سلامتش را بازیابد و دوباره به سفرهای عکاسی ادامه دهد) در محلی که فکر می کند چیزی وجود دارد توقف می کند و منتظر می ماند.برای من هم این تجربه وجود داشته است.در محلی که خالی به نظر می رسيده توقف کرده ام اما با تامل؛کمکم چیزهایی را برای عکاسی یافته ام (یا آن چيزها خودشان را نمایان کرده اند)که با نگاهی گذرا هرگز به آن ها نمی توانستم رسيد و هرچه این تامل بيشتر بوده حاصل کار بهتر شده است .
رضا قاسمی جای دیگری می گوید: " نويسنده اگر صاحب «ديد شخصى» باشد حتى اگر از امور پيش پا افتاده صحبت كند، نشان خواهد داد كه قادر است هر چيز بى اهميتى را از منظرى تازه و غير متعارف ببيند."

هنرهاو ادبیات همگی ریشه های مشترکی دارند. یک قطعه موسیقی؛یک فيلم؛یک فریم عکس؛ یک رمان یا داستان کوتاه؛یک غزل و ... یک نگاه.
.........................
بعدالتحریر:
1) توصيه می کنم اگر "همنوایی شبانه..." را نخوانده اید؛ تهيه کرده و بخوانید.
2)عکس ها به دليل در دسترس بودن انتخاب شده اند. نمونه های بهتری را در اینترنت می توانيد بيابید.
........................
کارگاه: مطالب و مقالات خود در زمینه های مختلف ادبی و هنری را می توانید از طریق این صفحه ارسال کنید
نظرات شما
rootooshbashi:
استاد مقوله جالبي رو اشاره كرديد كه خيلي بجا بود. گاهي آدم واقعا يادش ميره كه اطرافشو درست نگاه كنه و بدا بحال كسي كه نگاه مي كنه و نبينه.
آزاده عصاران:
موضوع اصلی اين است که چشمان ما نسبت به خيلی از عناصر بصری عادت کرده اند. خيلی از ما آدم ها وقتی صبح از خانه بيرون می رويم ، دقيقا می دانيم کجا بايد بايستيم. يعنی جلوی محل کار ! و تا آنجا به هيچ چيز ديگری دقت نمی کنيم. عادت کرده ايم که عبور کنيم.
عکاس بزرگی می گفت : تا هر وقت که نگاهمان به يک برگ درخت يا بچه گربه مثل همان کودکی باقی بماند ، عکاس هستيم چون مدام در حال کشف چيزهای جديد هستيم!!
مهرنگار:
با سلام . مسلما آنچه شما نوشته ايد تفاوت ميان نگاه كردن و ديدن است . كه بسيار از ما نگاه مي كنيم امانمي بينيم .هرگاه كه موضوع اصلي تفكر ما باشد و معيارهايمان آن زمان است كه مي بينيم و از خيابان خلوتي كه ظاهرا هيچ سوژه عكاسي در ان نيست ميتوانيم عكسهاي پر راز ورمز بگيريم . مهرنگار
مجید کاظمی:
مطلب خوبی را مطرح می کنید. یادم هست در هنرستان وقتی گرافیک می خوتندم استاد عکاسی توصیه زیادی به خوب دیدن می کرد و ما را وادار می کرد تا عکسهایمان به دور از "کارگردانی عکاسانه" باشد.
ولی تصورم این است که صحبتی که شما می کنید بحث بر سر کشف است که می بایست کمی دقیق تر گفت کشف مربوط به یک مقوله ای خاص از طیف تفکر است که در مقابل آن کسانی قرار دارند که روح " مصنوع بودن" را در کارهایشان حفظ می کنند. در واقع اینها کشف نمی کنند بلکه می سازند.
خوشحال می شوم در این باره گپی بزنیم.
محمد تهرانی:
آقای کاظمی ممنون از موضوعی که مطرح کردید. بله بحث بر سر کشف هست اما الزاما اینطور نیست که کشف در مقابل کارگردانی و ساختن قرارگیرد.اتفاقا من فکر می کنم کارگردانی عکاسانه خیلی جاها لازم است و منافاتی هم با کشف کردن موضوع و دیگرگونه دیدن ندارد.کاش شما هم بيشتر توضیح می دادید که منظورتان از "کشف مربوط به یک مقوله ای خاص از طیف تفکر است " دقیقا چيست .
مجید کاظمی:
جناب تهرانی عزیز! فکر می کنم برای بررسی اینکه بدانیم"دیدن" چیست و چقدر در دنیای تصویری ما اهمیت دارد؟ باید بدانیم این دیدن چه اهمیت در دیدگاه ما دارد؟
فکر می کنم(اگر اشتباه می گویم می توانید اصلاح کنید) بحث بر سر "دیدن" نخستین جرقه هایش در دنیای جوان امپرسیونیست ها اتفاق می افتد. برخورد آنی، که هنرمند در آن می یابد،کشف می کند و پاسخ می دهد. بی گمان آثار ماندگار"مونه" از کلیسای روئن اولین سر فصل تازه هنری است که در آن هنرمند تحت تاثیر آنی دنیای پیرامون خود قرار می گیرد. لکن به نظر می رسد این مبحث بعد از این نوع جریانات شروع به گسترش می کند.حال مبحث" دیدن" می تواند قسمتی از گونه تفکر ما برای تفسیر نحوه خلق اثرباشد و ما می توانیم برای بررسی ایجاد اثر هنری راه کارهای هنرمندان دیگر(مانند مینیمالیست ها ویا فرض رئالیست های نوگرا) نیز تشریع کنیم. برای روشن شدن این موضوع رجوع میدهم شما را به مقاله "مهدی حسینی" در بولتن بینال طراحی تهران درباره طراحی و نحوه دیدن اگر عنوانش را اشتباه نکنم(چنانچه فرصت داشتم این متن را برایتان پیدا می کنم) که در آن به صورت مفصل توضیح می دهد که در بین بسیاری از هنرمندان عمل"دیدن" جایگاه بخصوصی نداشته است. منتظر نظراتتان هستم.
محمدتهرانی:
آقای کاظمی عزیز! من در مورد مکاتبی که نام بردید مطالعاتی داشته ام اما واقعیت این است که هیچ چیز روشنی در ذهنم نمانده است بنابر این نمی توانم قضاوت کنم در مورد این گفته ی شما که: "بحث بر سر دیدن نخستین جرقه هایش در دنیای جوان امپرسیونیست ها اتفاق می افتد. "
برخورد آنی و کشف و پاسخ البته وجود دارد و خصوصا در عکاسی مشهودتر و ملموس تر است چون عکاس می بیند کشف می کندو در کسری از ثانیه پاسخ می دهد اما بدیهی است که خلق اثر حاصل همان دقایق یا لحظات کشف و ثبت نیست و پشتوانه ی احتمالا چندین و چند ساله ی تجارب ومطالعات هنرمند را دارد.
اما این موضوع را که در بین بسیاری از هنرمندان عمل دیدن جایگاه به خصوصی نداشته نمی فهمم.خوشحال می شوم آن نوشته را پیدا کنید و یا بیشتر در این مورد توضیح دهید.
مجيد كاظمي:
دوست عزيز! خوشحال مي شوم اگر از وبلاگ "تصويرخور" ديدن كني! اين وبلاگ به طرح مسايلي چند در حوزه هنزهاي تجسمي مخصوصا گرافيك- تصويرگري و نقاشي مي پردازد. منتظر نظراتت هستم. در ضمن علاقه مند به پيگيري صحبت هايتان هستم.
Ahmad Khatiri:
سلام دوست عزيز همه عكسهاي خوب هستند ولي سومي گيرايي كمتري دارد عكس 1 را مپسندم ولي نه به اندازه دومي تصوير دو نه بخاطر اين باشد كه من عكس سياه سفيد رادوست ئداشته باشم بخاطر تركيب بسيار زيباي سايه و رنگ و بافت زيبا جلوگر شده است
آریا بیرجندی:
خوب.............
mohammad gaene:
مي خواستم بپرسم عكس رو ميشه بعد گرفتن رو مضمونش واقعا فكر كرد واصلا اين كار رو مخاطب انجام بده نه مني كه عكس رو گرفتم؟
محمد تهرانی:
دوست عزیز آقا محمداگر منظور شما را درست گرفته باشم بله می شود.
neda:
گفتم براي تمام غصه ها يك خدا دارم .
گفتم براي تمام دلتنگي ها يك آسمان دارم .
گفتم براي تمام بينهايتي سكوتها يك حنجره دارم .
گفتم براي تمام شب بيداري ها يك خيال دارم و
گفتم براي نبودن همه تو را دارم .
چه خيال خامي!
نه تو ماندي نه صدا ياري كرد
و نه آسمان باريد.
حالا كه مي بينم تنها خدا مانده است و من كه ديگر حتي شايسته بودن با او نيستم
naser:
بنده مدت زيادي نيست كه به صورت پراكنده عكاسي ميكنم. البته به صورت آماتور.
به نظر من آماتور كه با خيلي از واژههاي تخصصي عكاسي آشنا نيستم. عكاس بايد با دلش عكس بگيرد. يعني چيزي كه تو دلش هست را بر روي تصوير حك كند.
عكاسي دنيايي است كه هنوز ناشناختههاي فراواني دارد حتي اگر پيشرفتهترين وسايل عكاسي هم وجود داشته باشد كه هست. اما عامل انساني يا همان عكاس مهمترين ابزار به تصوير كشيدن سوژهها ست.
هادی آخوندی:
سلام. موضوع جالبیست.مهم ترین چیزی که ما(خودمو میگم) سرسری گرفتیم و متاسفانه تو هنرستانها استادهامون هم بهش توجه نمی کنند.و من چون خودم تو هنرستان درس خوندم این موضوع را کاملا درک میکنم.امید وارم بتونم خوب ببینم.
mehdi hassani:
دوستعزيز مكتب مورد نظر شما در با در نظر داشتن چالشهاي هنر عكاسي چيست؟
|