يک عکاس زن در ميان جنگ و خون ؛ گفتو گو با آمي ويتال
شنبه، 7 شهریورماه 1383
آزاده عصاران
Http://www.azadeh7.com/blog

آمي ويتال
آمي ويتال ( Ami Vitale ) براي علاقهمندان به عكاسي مستند و اجتماعي نام آشنايي است .
حدود دو سال پيش با او و کارهايش آشنا شدم. او کسي بود که در کنار اريک گريگويان در مسابقه ورلد پرس فوتو رتبه سوم را کسب کرد.
او يكي ازمعدود عكاسان جواني است كه از چند سال پيش مدام در جشنواره ها و مسابقات عكاسي رتبه مي آورد وعكس هايش مورد تقدير قرار ميگيرد. عکس هاي او در آن سال آنقدر تکان دهنده و جذاب بود که وادارم کرد در موردش تحقيق بيشتري بکنم. به منبع همه عکس هاي آمي ويتال از طريق سايتش Amivitale.com که برسيد ، متوجه عمق و نگاه خلاق او در عکاسي مي شويد.
رفاقت من و آمي از همان زمان شروع شد و تا امروز ادامه دارد. با او دو مصاحبه اينترني کردم و او در کمال حيرت آدرس پستي ام را گرفت و چند تا از بهترين عکس هايش را برايم فرستاد و نوشت : " هديه به دوست ايراني ناديده ام! اگر به هند آمدي ، بدان که جايي براي ماندن و راهنمايي براي گشتن در شهر هاي اين کشور خواهي داشت!" مصاحبه هاي چاپ شده را که برايش پست کردم نوشت: " روياي آمدن به ايران از طريق ديدن اين نشريات و حروف فارسي در من قوي تر شد ! "
ويتال عكاس آزاد 31 ساله اي است كه در نيو دهلي زندگي مي كند . بيش از 10 سال است كه عكاسي را به طور جدي آغاز كرده و همه زندگي اش را در سفر هاي مختلف مي گذراند. او تا به حال به اكثر كشورها ي اروپايي و افريقايي و خاورميانه براي عكاسي مستند ,خبري و اجتماعي سفر كرده واكثر تصاوير اين جهانگردي در مجله هايي مثل تايم , نيوزويك , نيويورك تايمز , لس آنجلس تايمز , گاردين و فاينشنال تايمز, يو اس اي تودي , MSNBC , تلگراف ساندي مگزين و بزينس ويك چاپ شده است.
آمي با فرستادن عكس ها و گزارش هايش به مطبوعات جهاني از راه دور كار خود را گسترش مي دهد.

ويتال، عكاسي جهانگردي و خبري را حين جنگ كوزوو در سال 1999 در اروپا شروع كرده و پس از آن به آلباني , يوگوسلاوي , بلغارستان , لهستان و جمهوري چك سفر كرده است. يك سال بعد به آفريقا رفته و در سه سال گذشته مدام مشغول عكاسي بين كشورهاي مختلف آسياي مركزي و آفريقايي بوده.
اين زن جوان هندي تا امروز توانسته به بهترين جوايز عكاسي در دنيا دست يابد كه مي توان از ميان آنها به جايزه سوم 2003 world press photo در بخش اخبار عمومي ، عكس سال در مسابقه مجله عكاس ،جايزه اتحاديه زنان فتوژرورناليسم كانن( Canon ), بهترين عكس در مسابقه مجله ديويژن در سال 2003 , جايزه اول مجله Feature Story , بهترين عكس خبري NPPA در سال 2002 ، ششمين مسابقه بين المللي عكاسي خبري در اسپانيا ,تقدير آژانس مگنوم و بنياد آلكسيا و همچنين جايزه هاي مختلفي كه در مسابقات عكاسي در كشورهاي چين , جمهوري چك , امريكا و كانادا كسب كرده اشاره كرد.
بنياد آلكسيا به او كمك هزينه اي را به دليل توسعه صلح جهاني و فرهنگ هاي ملل مختلف اهدا كرد واو به وسيله آن موفق شد به آفريقا سفر كرده و براي مدت زيادي آنجا به عكاسي و نوشتن بپردازد كه نتيجه آن كتاب " ياداشت هايي از كلبه گلي " شد .
او عاشق ايران است و ايران را يكي از معدود كشورهاي روي زمين مي داند كه عكاسي و سفر به آن برايش يك آرزوي بزرگ محسوب مي شود. عكس هاي رضا ( دقتي ) و عباس ( عطار ) را به عنوان عكاسان ايراني مي ستايد و به وجود دوستان ايراني اش به دليل فرهنگ و رفتارگرم و انسان دوستانه شان افتخار مي كند.
آمي ويتال با وجود وقت كم و مشغله زياد اولين بار پذيرفت تا به سوالات من پاسخ دهد . گفته بود بايد مدتي صبر كنم تا بتواند سر فرصت به سوالات جواب دهد ولي اين مدت بيش از 2 ساعت طول نكشيد.
او در حال حاضر در آمريکاست و سرش آنقدر شلوغ است که دوستش جواب ايميل هايش رامي دهد !
...........................................................................

آمي ويتال با سن كم از سال 92 در حال جايزه گرفتن است. تقريبا غيرممكن است عكسي از او در نمايشگاه و فستيوال و مسابقه كوچك و بزرگي شركت كند و برايش رتبه يا جايزه اي به همراه نياورد. ولي او معتقد است كه اين جوايز و مطرح شدن ها هيچ تاثيري در روند عكاسي اش نداشته : هيچ چيز در درون من با جوايزي كه نصيبم مي شود , تغيير نكرده و نمي كند ولي براي من فرصت هاي زيادي را ايجاد كرده تا كاري را كه نسبت به آن علاقه و حس خاصي دارم پيدا كرده و جلو بروم . اين جوايز فقط جاده را باز مي كند و مي توان آگاهانه راه خود را پيدا كرد.
ويتال در سالي كه عكس معروف اريك گرگوريان( زلزله قزوين ) در مسابقه word press photo مقام اول را گرفت توانست رتبه سوم را در بخش اخبار عام كسب كند . او زن حساس و معتقد به تلاش و كوشش است. در مورد داوري اين مسابقه در جواب به اين سوال كه آيا انتخاب بهتري هم از عكس اريك مي توانست وجود داشته باشد , مي گويد : تا به حال به چنين چيزي فكر نكرده ام. تصور مي كنم هميشه چيزهاي باورنكردني زيادي وجود دارند كه مي توانند بيشتر به ما الهام بدهند تا اينكه بخواهيم نسبت به برنده شدن و نشدن يك عكس به بحث و منازعه بنشينيم.من ترجيح مي دهم كه همه انرژي ام را صرف چيزهاي مهم در زندگي و توسعه و پيشرفت كارهايم بكنم.
او در مورد اين كه چرا بيشترين عكس هاي برنده و تشويق شده در جشنواره هاي مختلف عكاسي آنهايي هستند كه از جنگ و خونريزي و مرگ اثري در خود دارند , مي گويد : هيچ وقت براي اين كه مثلا به هند بروم تا از آشوب هاي مردمي عكاسي كنم , نقشه و برنامه قبلي نداشته ام. ولي وقتي اين اتفاق مي افتد من نمي توانم از آن چشم پوشي كنم. خب ! با وجود مشكلات مايوس كننده در دنيا و جنگ ها مسلما ما نبايد به عنوان عكاس به آنها عادت كنيم و وحشي گري را عنصر ثابت عكس هايمان كنيم. زيبايي در همه گوشه و كنار زندگي و حوادث آن وجود دارد. بايد آنها را هم ديد. در آخرين مسابقه world press photo وقتي كه يكي از عكس هاي تلخش در مورد جنگ گجرات توانست مقام سوم را كسب كند , گفت : اي كاش يكي ازعكس هايم كه منعكس كننده شادي و زيبايي و عشق به زندگي و آدم هاست در اين مسابقه مقام مي آورد و تقدير مي شد!
در اين مورد مي گويد : شرايط بسيار سختي را در آن دوره عكاسي تحمل كردم. جنگ و آدم كشي و خشونت را با همه وجودم بين مردم حس كرده بودم و غم سنگيني در دلم لانه داشت. اين كه درست يكي از عكس هايم از آن دوره وحشتناك توانست برايم جايزه اي به ارمغان بياورد , برايم سخت بود.
چند تا از بهترين عكس هاي او در مورد جنگ و مبارزه بين مسلمانان و هندوها در گجرات ثبت شده است : وقتي براي عكاسي از اين واقعه به گجرات رفتم همه شهر را آتش و دود گرفته بود. همه جا صداي جيغ و فرياد آدم ها مي آمد و از علايم حيات در آن شهر خبري نبود.مجبور بودم همراه با يك پليس براي انجام كارم به وسط شهر بروم.آنجا با مردمي مواجه شدم كه با شمشير و چاقو به جان هم افتاده بودند و خانه هاي همديگر را آتش مي زدند. چطور مي توان كشتن صد ها انسان را متوقف كرد ؟ اين سوالي بود كه در آن لحظات دست از سرم بر نمي داشت. من فقط يك دوربين داشتم و تعداد زيادي از مردم از من كمك مي خواستند. چه مي توانستم بكنم؟ چرا اين آدم هايي كه با هم دوست و همسايه اند اينطور يكديگر را مي كشند و نابود مي كنند ؟ اين حس وحشتناك از آن زمان با من هست. برخي از تلخ ترين عكس هايم مربوط به آن دوران است. زماني كه از نزديك آدم كشي و مرگ جلوي چشمانم اتفاق مي افتاد.

امي همه هنر ها را دوست دارد. از نقاشي و مجسمه سازي و موسيقي در حين عكاسي الهام مي گيرد و همه فرم ها و گونه هاي عكاسي را قبول دارد .در كنار عكاسي مي نويسد و گاه گزارش هاي سفرش را هم همراه با عكس ها به مجلات مي دهد.بعد از سفر به كشورهاي اروپايي مدت هاست كه بين هند , خاورميانه ( افغانستان , ازبكستان و آذربايجان ) و همچنين آفريقا ( سنگال ,گينه بيسائو , سيرالئون , كنيا , تانزانيا و آفريقاي جنوبي ) در سفر است و عكاسي مي كند . بهترين خاطاتش مربوط به آفريقا و زندگي لابه لاي مردم ساده و بي آلايش آفرقايي است . با اين حال نمي تواند تمايزي بين اين كشورها قاثل شود : همه اين كشور ها را با همه وجود دوست دارم و براي نوشتن دلايل هر كدام بايد بيش از 20 صفحه كاغذ سياه كنم.
او كارش را بعد از فارغ التحصيلي از دانشگاه UNC در رشته مطالعات بين المللي در AP به عنوان يك ويرايشگر ساده عكس درنيويورك و واشنگتن دي سي شروع كرده است.اين كار به او كمك كرد تا در آينده بداند چطور عكس هاي خود را با مهارت و تجربه اديت و اصلاح كند . بعد از 5 سال صرفه جويي و پس انداز تازه به دنبال علاقه اصلي خود يعني عكاسي مي رود . تجهيزات مورد نيازش را مي خرد و به اروپا سفر مي كند : زندگي كردن به عنوان يك عكاس آزاد و سيار براي هيچ كسي ساده نيست . مرد يا زن هيج فرقي نمي كند. بايد با بسياري از مشكلات در اين كار دست و پنجه نرم كرد.
با توجه به تجربه خودش در مورد نحوه يادگيري عكاسي مي گويد : ياددادن شيوه عكاسي به عشق و دلسوزي آموزگار و هنرجو بستگي دارد. بايد به جوانان علاقه مند زمينه و ظرفيت لازم براي حركت داده شود تا بتوانند داستانشان را آنطور كه دوست دارند بيان كنند. عكاسان حرفه اي بايد به بقيه شانس و موقعيت فراگيري را بدهند و كمكشان كنند تا بدانند كدام زمينه عكاسي را راه اصلي خود مي دانند.
"زيبايي خالص و ناب همه جا هست . هر جايي كه نگاه كني وجود دارد . گاهي پيدا كردنش سخت مي شود ولي وجود دارد , حتي در ميان همه ناراحتي ها و غم هاي زمين . "
اين اعتقاد او در مورد زيبايي ناب ( Pure ) است. زني كه بشترين عكس هايش از وقايع ناگوار زندگي و فقر و ظلم گرفته شده و در زندگي سيار و تنهاي خود هيچ كس را ندارد : "نمي توان به مردم ياد داد كه چطور زيبا ببينند و چطور تصاوير خوب را از بد تشخيص دهند. همانطور كه نمي توان به آنها درس عشق و دوست داشتن داد و آنها را به عشق ورزيدن و جنگ نكردن دعوت كرد. من نمي توانم دنيا را تغيير دهم. فقط از عهده خودم بر مي آيم. "


او عاشق عكاسي است و عكس هايش را ندايي براي فرياد آدم ها و مشكلاتشان مي داند: "بيشترين كاري كه من مي توانم بكنم , كمترين كار براي عكاسي است. من عاشق عكاسي ام ولي آرزو مي كردم كه يك نويسنده بهتر بودم يا شاعر و يا يك موزيسين تا بتوانم از همه امكانات و توانايي ام براي كمك و ايجاد تغييردر مردم استفاده كنم. مردم دنيا در بدترين حالت ممكن و با درك نادرست از زندگي قرار گرفته اند . عكس ها قدرت بيان اين فاجعه را در همه دنيا دارند ولي من هرگز سعي نمي كنم از آنها تصوير زيبا و جذاب بسازم. نمي دانم راهي براي رسيدن و درك واقعيت وجود دارد يا نه , ولي براي رسيدن به آن تلاشم را مي كنم."
نظرات شما
simon:
من كه كلي لذت بردم و عكسهاي بسيار ديدني مر30 از شما
خشایار:
دوست دارم درباره ي اون بخش از نوشتت حرف بزنم كه از امي ويتال پرسيده شده بود كه چرا بيشترين عكس هاي برنده و تشويق شده در جشنواره هاي مختلف عكاسي آنهايي هستند كه از جنگ و خونريزي و مرگ اثري در خود دارند ؟ و او هم از جواب دادن تفره رفته بود..
اين نوع نگاه در مسابقات مسئله ي تازه اي نيست ولي در مسابقاتي مثلWorld Press Photo قابل توجيه است.چرا كه مسابقه اي از عكس هاي مطبوعاتي است و چيزي كه براي مطبوعات جالب است جنگ و خونريزي و ... است.
اما چرا در بقيه ي مسابقات اين نوع نگاه را مي بينيم؟ اين سوالي است كه مدت هاست مشغولم كرده و متاسفانه تا حالا هم جوابي برايش پيدا نكردم.
سوالم را عميق تر مي پرسم...چرا بيشتر عكاسان دنبال جنگ و خونريزي و قتل و غارت هستند؟ نمونه ي ايرانيش همين زلزله ي بم است.به جرات مي تونم بگم كه 90 درصد عكاسان ايران خودشونو به بم رساندند. تعدادي از آنها كار مطبوعاتي مي كردند و تعدادي هم به اين نوع كار علاقه داشتند اما بقيه چه؟
نمي خوام كه در عقايد شخصي ديگران فضولي كنم.ولي عكاسي كه از طبيعت بي جان عكاسي مي كند چرا بايد به بم برود؟ اين تفكرات متاسفانه رسوخ كرده در ميانمان. هيچ كس شجاعت اين را نداشت كه به بم نرود و اگر نمي رفت تصور مي كرد چيزي را از دست داده يا خللي در كارش به وجود آمده.
از لحاظ تئوريك عكاسي مدرن با اين نوع نگاه در مسابقات سر جنگ دارد اما نمي دانم چرا عكاسان مدرن هم اسير اين نگاه شده اند.
به هر حال من كه اين روند را اصلا نمي پسندم و ممنو از تو كه به اين نكته اشاره كردي.
آزاده جان بايد بگم كه از اين قسمت نوشتت كلي كيف كردم:
زندگي كردن به عنوان يك عكاس آزاد و سيار براي هيچ كسي ساده نيست . مرد يا زن هيج فرقي نمي كند. بايد با بسياري از مشكلات در اين كار دست و پنجه نرم كرد.
احتمالا اين نظر آمي ويتال است كه فهماند كه چقدر قدرتمند است.
بازم ممنون.خيلي بم كمك كردي.
Azadeh:
چه بگويم كه خودت به همه مسائلي كه گفتي جواب هم دادي !
|