مسابقه عکس گفت و گو با صندلی و دیوار! ؛ آزاده عصاران
دوشنبه، 30 شهریورماه 1383
"آزاده عصاران"
http://www.azadeh7.com/blog
خانهی هنرمندان بعد از تاپيوگرافی مولانا اين روزها ميزبان عکس هايي است که در مسابقه عکس گفت و گو پذيرفته شده اند.
اطلاع رسانی و فراخوان اين مسابقه چندی پيش ارائه شد و عکاسان زيادی از سراسر کشور برای حضور در آن اعلام آمادگی کردند .
انعکاس اين جريان ، اسامی شرکت کنندگان و حضور مرکز بين المللی گفتگوی تمدن ها ، اين انتظار را بر
می انگيخت که عکس های مورد نظر بايد شرايط بسيار خاص تر از يک نمايشگاه معمولی را داشته باشند...
اگر با چنين ذهنيتی وارد اين فضا شويد ، مطمئن باشيد که بايد جوابتان را از چينش صندلی ها ، نگاه چند زن، بازی کودکانه و نماهای مختلف از پارک ها بگيريد. اِلمان هايي که به شکل يکسان برای مخاطبانی مثل من و شما ، قصد دارند " گفت و گو " را به انحا مختلف القا کنند.


جلوتر که می روی باز هم صندلی می بينی که سياه و سفيد يا رنگی ، خالی يا پر ، پشت به کارد يا در پس زمينه خود را عامل و نمادی برای گفت و گو معرفی می کند. نمی دانم اين ذهنيت چقدر برگرفته از اولين عکسی است که به وسيله آن در مورد برگزاری اين مسابقه اطلاع رسانی شد !؟ فقط اين را می دانم که بسياری از عکاسان همه تلقی و نگاهشان به مفهوم گفت و گو ، وجود يک جايگاه خالی يا پر بوده که بعضی مواقع چهره کودکی هم چاشنی اش می شود يا حضور زنی تنها !


کلام و نوشته موارد بعدی است که در اکثر عکس ها تکرار شده و البته گاهی فوق العاده با آن بازی شده ( عکس مهرانه آتشی از نماينده مجلس با کتاب Shut up & listen ) . ولی همين مورد که می تواند عاملی برای رساندن پيام عکاس باشد در بعضی موارد کاربرد آزار دهنده ای مثل صندلی پيدا می کند که مخاطب را از خود می راند.

در ميان اين عکس ها ، عکس های انتزاعی ! هم وجود دارد که ذهن من اصلا برای تحليل و بررسی آنها قد نمی دهد. کارهايي که باز هم به هنر مفهومی نزديک است و تابلو های گرافيکی زيبا است تا يک مجموعه عکس ! من واقعا متوجه معنای ديوار فروريخته در دريا نمی شوم و مطمئنم که اين مشکل از من است که نمی دانم چطور چنين عکس هايي می توانند حتی مقام هم بياورند!


در ميان عکس های برگزيده و تقدير شده می توان به عکس حميد فروتن اشاره کرد که از ديد من در خور يک مقام از ميان موارد سه گانه بود تا يک تقدير ساده . در اين عکس ، روحانی کنار دختر جوان خبرنگار نشسته و در حال صحبت است. کادربندی به نوعی است که همه صندلی های خالی پشت سر اين دو را در برگرفته و نگاه را به سمت همين دو نفر هل می دهد ؛ حس دختر جوان موقع نوشتن کلمات روحانی و همچنين طمانينه وآرامش روحانی هنگام گفت و گو چيزی است که بايد خودتان ببينيد .

يکی از عکس های برگزيده اين نمايشگاه عکسی مشابه کار هوشمند زاده در بينال عکاسی است ؛ عکاس يا سوژه مقابل دوربين در 6 عکس ايستاده و از ميان بيل برد ها، ترافيک و رفت و آمد ها خودش را فرياد می زند . عنوان اين عکس هست : اين منم ! کار تا حدی ساده و گيج کننده است و البته به هر حال تکرار به نظر می رسد ! ( شايأ هم قبل يا همزمان با عکس مذکور گرفته شده باشد).
کل نمايشگاه را که ببينيد و بيرون بياييد ، شايد همان المان های تکراری در ذهنتان بماند و از اين پس گفت و گو و هر چه را که به آن مربوط شود ، با آن برابر ببينيد! فراموش نکنيد که در نهايت حسی مشابه افسردگی ، سرمازدگی و تنهايي همه آدم های دنيا شما را فرا می گيرد ..چيزی که مفهوم گفت و گو يا بی گفت و گويي را در بردارد. باور کنيد اکثر عکاسان ما به اين دنيا يا علاقه دارند و يا هيچ چيز را از آن جدا نمی بينند . شادی و گرما و اميد تنها مواردی است که در موضوعيت چنين نمايشگاهی جای چندان زيادی ندارد.

برای دیدن وب سایت مسابقه عکس گفتوگو روی پوستر کلیک کنید
نظرات شما
پیام برازجانی:
من شاید بعضا با نظر شما موافق باشم.اما نکته اینجاست که البته به نظرمن همین هم بسیار خوب است.درکشوری که عکاسی و قابلیتهای آن کمی محجور مانده و در اکثر مسابقات و جشنواره ها موضوعهای کمتر مفهومی به این غلظت داشته ایم این حرکت قابل تقدیر است نه شاید از بابت عکسهای راه یافته و مقام آورده بلکه از این بابت که نگرشی جدید را در پیش روی عکاس بوجود آورده که می شود از این به بعد به آن بیشتر دقت کرد.قبول کنیم که برای بروز خلاقیت زمان بیشتری لازم است.
آرش فایض:
اين هم از نمايشگاه.
راستش انتظار مي رفت خيلي خوب باشه ولي نشد.
شبيه يك نمايشگاه عكس خبري ... خبري گفتگو .
با اين داور ها . فكر كار هايي متفكرانه و دور از هر گونه شعار بودم.
نمي دونم.
نه...
-آ-
rootooshbashi:
خانم عصاران شما با انتخابي كه كردي خودتو زير سوال بردي. خودتون در اول متن به عكسهاي صندلي دار و بدون يا نبودن 1 يا 2 نفر در كادر خرده گرفتي . اگه دقت كني اين عكس هم در امتداد همون عكسهاست و تكراري.
البته نظر خودم هم در امتداد نظر شماست و در كل شگفت زده از اين همه تكرار.
Azadeh Assaran:
انتخاب؟؟
rootooshbashi:
ااا همون عكسي كه از نظر شما خور يک مقام از ميان موارد سه گانه بود تا يک تقدير ساده . يادت رفته
maryam:
كلا’ عكسها ضعيف بود !مخصوصا’ عكسهاي اول تا سوم
بهتاش:
جالبه که خانم عصاران به طرف عکس اول نرفتن! شگفتا.
Azadeh Assaran:
روتوش باشي جان !
اگر كمي دقت كرده باشي من نوشته ام كه در ميان آن همه عكسي كه اولا سواد من به تحليل انتزاعي آنها قد نمي دهد و در مرحله بعد هم چيزي بيش از مشتي صندلي و درخت و ديوار نوشته ,نيست , عكسي كه دختر جوان همه حسش در فشردگي لب ها و چهره اش نمود دارد و آرامش آن روحاني در حال گفت و گو در خور تحسين است. من حتي اشاره كرده ام كه اين عكس را بايد از نزديك ديد... در قطع بزرگ !
مي داني چيست ؟ عادت كرده ايم به همه چيزهايي كه انتخاب مي شوند و تا حدي نام آوران در آنها نقش دارند , به به بگوييم. در حالي كه معمولا عكس هاي عكاسان گمنامي هم وجود دارد كه از ديد ها پنهان مي ماند.
mehrdad tari:
فارغ از اينکه عکس های خوب هم بود. اما تکرار باعثه اين ميشد که چيز زيادی از گفتگو در ذهن نماند. غير از تعدای اندک.
و در خيلی از عکس ها تقريباً هيچ جور چيزی به اسم گفتگو(يا بهتر گفتگو تمدن ها)
ديده نميشود حتا اگرا سعی کنی,نميبيني
متاسفانه اگر چه اين حرکتها ميتواند برای عكاسی ايران سود مند باشد ولی توليد جريان سازی هايه غير معقول ميکند. تا جای که همه سعی ميکنن فقط از صندلی يا درو ديوار عکس بگيرند.
شايد خيلی عکس ها خوب بوده باشند ولی اصلاً جايشان در اين مسابقه نبود.متاسفنه استعداد ها و طرز تفکرته مختلف دچاره paradox
ميشود که باعث ميشود هر ايده اي خوذش را ابراز نکند.. يا بپذيرد اشتباه فکر ميکند.. و من نميدانم جای نو اوری کجاست؟ آيا همه مثل هم بايد ببينند تا چنين نمايش گاهی بر گزار شود تا اينهمه عکس تکراری ببينيم.
تا جاييکه من ميدانم در عرصه هنر و عکاسی محدوديته فکری وجود ندارد حال بايد منتظره سال بعد باشيم تا ببينيم ابراز عکس در ضمينه گفتگو به چه شکلی خواهد بود و گزينش چگونه خواهد شد.
مزدک:
سلام
من بعد از دیدن این مطالب و خوندنشون دو دستی بر سر خود رهانیدم که چرا جوو نای مملکت ما از بی کاری و علافی و این دامبول بازی ها و عکس بازی ها نباید دنبال کار بهتر و موثر تری باشن به هر حال یادتون باشه که کشور ما هنوز توی دل هیچ کشور دیگه ای جا باز نکرده.نمیدونم منظورم رو متوجه میشید یا نه ولی یه خورده به خودمون بیایم و ببینیم ایراد کار ما چیه .من نمیخوام از شما که توی ایران زندگی میکنید ایراد بگیرم که چرا هنوز دارید ای شکلی زندگی میکنید نه... نه به خدا ولی میخوام در اخر بگم که: یه خورده بیشتر فکر کنید... مزدک هستم 18 ساله از انگلیس...تشکر از حوصله ای که به خرج دادید
kaveh:
كاش جايي جاپ ميشد
|