Persian Section
صفحه اصلی | عکاسان | نقاشان | طراحان | مجسمه سازان | کاريکاتوريست‌ها | 100 نظرآخر | پيوندها | عضويت | هنرمندان ميهمان
لینکده عکاسی| ارسال مقالات و نظرات | صفحه در دیگر سایت ها
ü در همين زمينه:
» "دانی کجاست جای تو؟ خوارزم يا خجند." سفرنامه؛مهدي جامی(8)
» "دانی کجاست جای تو؟ خوارزم يا خجند." سفرنامه؛مهدي جامی(7)
» "دانی کجاست جای تو؟ خوارزم يا خجند." سفرنامه؛مهدي جامی(6)
» "دانی کجاست جای تو؟ خوارزم يا خجند." سفرنامه؛مهدي جامی(5)
» "دانی کجاست جای تو؟ خوارزم يا خجند." سفرنامه؛مهدي جامی(4)
» "دانی کجاست جای تو؟ خوارزم يا خجند." سفرنامه؛مهدي جامی(3)
» "دانی کجاست جای تو؟ خوارزم يا خجند." سفرنامه؛مهدي جامي(2)
» "دانی کجاست جای تو؟ خوارزم يا خجند." سفرنامه؛مهدي جامي(1)

ü گزيده‌ی مطالب
» نامه ای از هنری ماتیس Henri Matisse به یک دوست ؛ ترجمه سیاوش روشندل
» " تصویرسازی تئوری‌ها " ؛ مدرسه، هنر را خشک می‌کند
» جایگاه هنر عکاسی، تشکیل انجمن فراگیر و برگزاری اکسپو عکس در گفتگو با معاون هنری وزیر ارشاد
» "هنريك توماشفسكی" Tomaszewski طراحی که هر ضربه قلمش یک هایکو بود
» فتوامپرسيونيسم در هنر عكاسي ديجيتال ِ پل السون (Paul Elson)
» پرتره‌هایی از آلزایمر؛ نقاشي‌هایی‌ از Utermohlen هنرمند مبتلا به آلزايمر
» هنر و مالیخولیا ؛ نوشته‌ی آزاده طاهایی پیرامون نمایشگاه مالیخولیا در پاریس
» يادداشتي درباره‌ی پرتره‌های فريدا كالو " Frida Kahlo " نقاش نامدار مکزيکی

ü گالری‌های جديد


 kargah

Powered By:
Gardoon Web Solutions
MovableType
بازگشت به صفحه اول
  چند نکته ساده در باره احتمال زن بودن شمس؛نوشته‌ي مهدی جامی درباره‌ی سخن سیدعلی صالحی
چهارشنبه، 8 مهرماه 1383

مهدی جامی
mehdijami@hotmail.com
http://sibestaan.malakut.org

در چند سايت خبری ديدم به نقل از سيد علی صالحی که گفته است شمس مولانا زن بوده است.متن کامل آن را در ایران امروز خواندم . از ايلنا نقل کرده است ولی در خود ايلنا آن را نيافتم. سايت خود صالحی هم باز نشد. بنابراين اصل را بر صحت می گذارم و فرض می کنم اين حرفها را سيد علی صالحی در گفتگويی با پوريا گل‌‏محمدی برای ايلنا زده است.
من به اينکه شمس مرد بوده بر اساس سنتی که تا امروز پذيرفته بوده است يا زن بر اساس فرضيه جديد کاری ندارم. اما در روش بحث ايرادهايی اساسی می بينم.
او می گويد:
"دلايل بسياري مرا به ترديد افكنده كه شمس مي‌‏توانسته به مفهوم جنسيتي و بطور كامل " زن" باشد و نسبت همجنس بازي دادن به او دروغي عظيم است."
اولا چه کسی گفته است که مولانا همجنسگرا بوده است؟( مگر آنکه اينهمه مرشد و مريد در فرهنگ تاريخی و همين امروزمان را بر پايه همجنسگرايی تفسير کنيم!) ثانيا اگر هم گفته باشند ؛اختراع فرضی که بر اساس آن شمس را تغيير جنسيت دهيم توجيه نمی شود. فرض پايه های خود را می طلبد و نمی توان با "نيت خير" يک فرض بی پايه ايجاد کرد.
صالحی می گويد:
" نثر شمس تبريزي، نگاهش به جهان، روحيه و (و)اژگانش، شوخ طبعي‌‏هاي دروني و درايت‌‏هاي زير كانه او و همچنين بي‌‏خبري از شجره روشن او و دلايل ديگري، مرا به ترديد افكنده كه اين انسان شگفت انگيز مي‌‏توانسته حتي به مفهوم جنسيتي و به طور كامل"زن" باشد كه به علت محدوديت‌‏هاي سنتي و ديني و جايگاه پرده نشيني زن در جامعه، ملبس به لباس مردان شد و حتي در نوشتارهاي آشكار از زبان مردان سخن بگويد. اما ذهن او ذهن يك زن است. تظاهر عميق او به"مرد" بودن درعصر سلطه تاريخ مذكر بعيد نيست."سید علی صالحیاين ظاهرا تمام استدلال و پايه های فرض زن بودن شمس است. طبيعی است که هيچ يک از اين حرفها بروشنی ما را به زن بودن شمس راهنمايی نمی کند. صالحی ادعا می کند که ذهن شمس ذهن يک زن است اما نمی گويد چرا. نثرش و نگاهش و روحيه اش و شوخ طبعی هايش هم همينطور گتره ای زنانه دانسته می شود. ولی به ما گفته نمی شود چرا.
او که خود حرفهايش را "با قيد ترديد عرض مي‌‏كنم" مقيد می کند می افزايد:
" در اين ميان ممكن است و حتما و فقط مولوي از راز او با خبر بوده است"!
من نفهميدم اين چه جور فرضی است که صحت آن را فقط بايد از مولانا سراغ کرد. هزار فرض ديگر هم می شود به اين ترتيب به مولانا نسبت داد و صحت آن را از خود او خواست و گفت البته خود او از راز آن آگاه بوده نه ما!
دوست شاعر ما که ظاهرا در تحقيق ادبی تازه کار است يا متون ديگر را نخوانده ملموس ترين استدلالی که برای فرض خارق عادت خود می آورد اين است که:
" مولوی وقتي كه در شور و جنون سرودن فرو مي‌‏رفته او را "يار" كه لقبي عاشقانه براي زن است مثل"دلدار" و"هند جگرخوار" خوانده است."
منظور صاحب فرضيه ما اين است که ملقب شدن شمس به يار و دلدار و هند جگرخوار يعنی اينکه شمس زن بوده است! واقعا اگر همه محققان جديد به اندازه دوست شاعر ما استدلال بلد باشند بايد فاتحه ادبيات و تاريخ ادب و ادب شناسی و ادب شناسان را خواند و اين باب را برای مدتی بسته و قفل زده اعلام کرد تا زمانی که نسلی بيايد که وقتی حرف می زند و آن را با جرات و جسارت هم می زند اقلا استدلال کافی و قانع کننده و در يک کلمه سواد ادبی و تاريخی هم داشته باشد. متون ادب فارسی پر است از هزاران تشبيه و استعاره و کنايه در باره معشوق. اگر بر اساس استدلال ساده انگارانه ولو با نيت خير صالحی حرکت کنيم بايد هر جا که دلدار شاعر با صفات مردانه و لوازم سپاهيگری از کمان و کمند و نيزه و خنجر و تير و شکار و چه و چه ياد شده مدعی شويم که با معشوق مرد روبروييم نه زن. و البته چون اين نوع صفات مردانه بر ادب فارسی غلبه دارد نيت خير صالحی هم وارونه می شود؛ چون گرچه شمس را زن کرده ايم تا مولانا را از اتهام همجنسگرايی وارهيم در عوض همه شاعران ديگرمان را يکباره همجنسگرا اعلام کرده ايم!
باقی استدلال ها هم از همين دست است. مثلا اينکه زنان جنگاوری بوده اند که در تاريخ و ادب ما ياد شده اند کمکی به فرض زن بودن شمس نمی کند.همينطور اينکه:
"وقتي كه بستگان مولوي، به سحرگاه شمس را مي‌‏كشند، بي هوش مي‌‏شوند" لابد به اين خاطر که به ادعای صالحی " دريافته‌‏اند كه زني را كشته و خون زن براين خاك خسته، كفر بود(!) و خروج عليه سنت عميق شان".
جالب است که صالحی با معصوميت تمام می گويد:"تحقيق در اين تدبير تازه و باز جست چنين نكته‌‏اي به عهده محققين است". عجبا! آدم مسئول حرف خودش است. هر صاحب فرضی هم خودش بايد فرضش را دنبال کند و اين وظيفه ديگران نيست که ادعاهای نسنجيده شاعران خوب و محققان بد را تعقيب کنند و به نتيجه برسانند.
صالحی اين حرفها را در جامعه ای می زند که به گفته خودش:
" جز در سطوح دانشگاهي آن هم در حد آشنايي با اين (لابد: متن) شريف خبر چنداني ندارم كه كسي را در اين روزگار ياراي هم زانو نشستن با دواوين اين دريا باشد. حافظ كم حجم كهكشاني را هم به زور مي‌‏خوانند. اين آثار از آن خاصان است. خاصه به اين چند دهه كه ترجمه‌‏هاي كاباره‌‏اي جاي آيات ملي را غصب كرده است.متاسفم!"
اما تاسف حقيقی آن است که صالحی حرفی را در دهانها می اندازد که به گفته خودش می داند کمتر کسی ممکن است يا توانايی آن را دارد که به دنبال صحت و سقم آن برود. اين کمال بی مسئوليتی است. من هم مثل او ناچارم بگويم:" كجاست نسل خانلري‌‏ها، محيط طباطبايي‌‏ها، زرياب‌‏ها، زرين كوب‌‏ها." که اگر آنها بودند نوبت به کسانی مثل دوست شاعر ما نمی رسيد که تخيلات خود را به جای تحقيق و فرضيه علمی مطرح کند.
ميزان خبر صالحی از رومی در غرب هم بيشتر نيست. می گويد:
"درست همان شعرهايي را از او ترجمه كرده‌‏اند كه به غلط نشان مي‌‏دهد كه مولوي «همو سكسئوليته» ( منظور: هموسکسوآل) بوده. مَدونا هم به ترانه بازشان خوانده است. نخست در آمريكا نوار و كاست صداي مدونا و شعر مولوي فراگير مي‌‏شود ، سپس همگان حيرت زده به كتاب پير ما يورش مي‌‏برند."
اين هم نادرست است. شهرت رومی در غرب هيچ ربطی به مدونا و ترانه او ندارد. استاد يک چيزهايی شنيده اند. اما اينکه اين پايه‌ی توجه غربيان به رومی يا "يورش" به آثار او شده باشد کاملا نادرست و نارواست.
سرانجام مصاحبه کننده می پرسد: "به گفته مولانا «هركسي از ذن خود شد يار من» ( کذا در اصل و منظور: ظن.) آنچه شما را بيشتر مجذوب مولانا كرده چيست؟" و صالحي می گويد:
"نمي‌‏توانستم باور كنم كه انساني خاكي با همه غرايز معمولي‌‏اش به چنين جادوي حيرت‌‏آوري در كلمه رسيده باشد. مولوي سرتا پا يك چيز بود:"لغت برگزيده"!"
رساندن شعر و کلام مولانا به پايه "آيات" –که صالحی بر آن اصرار دارد- دردی را دوا نمی کند (گرچه کلام او را پيش از اين قرآن عجم خوانده اند) کاش کمی از آن "لغت برگزيده" بودن سرمشق صالحی می شد.
....................................
کارگاه: اصل خبر ایلنا را در این آدرس می توانید ببینید.


نظرات شما

یک دوست:

دوست گرامی آقای جامی! همانگونه که در ابتدای مطلب نوشته اید هدف شما بررسی ایرادهای روش بحث است.که البته برمبنای خبر ایلنا هم هست. تا آنجا که من مطالب خبرگزاری ها را می بینم این مطالب حتی در مورد اخبار ساده هم عمدتا مغشوش و پر از غلط های املایی و انشایی است. ایراد من این جا بر آقای صالحی شاعر خوب است که چرا چنین بحثی را با خبرگزاری ها مطرح می کند و اگر پیرامون آن اندیشیده و دلایل بسیاری بر این امر و ادعای گزاف دارد چرا آن را مکتوب نمی کند یا با رسانه هایی که بتوان به صحت و دقت انتقال مباحث اینچنینی در آن مطمئن بود در میان نمی گذارد.


[ September 30, 2004 06:28 PM ]

femenist:

I believe that Shams was a man. and with MOLAVI made a nice homosexual( Gay) couple.
It is nothing to be a shame off, As an Iranian I don't mind at all that our historical carachtarr have been gay, So what? Thoese who want to discuass such issue , tell us they they are not openminded enough to accept that homosexuality is a natrual part of at leat 10% of the popolation.


[ September 30, 2004 09:09 PM ]

mohammad:

سلام...فكر مي كنم آثار و تحقيقات زيادي وجود دارد كه نه تنها مرد بودن شمس را مشخص مي كند بلكه وي با دختر مولانا ازدواج نيز كرده است.
در ضمن در پاسخ دوستمان بايد بگويم كه حتي در همان اروپا و آمريكا كه همجنس بازي حمايتهاي قانوني دارد نيز از ديد اكثريت اين مساله يك نوع بيماري است و اين روسنفكري و باز بودن فكر نيست كه اين بيماري را تعميم دهيم و سعي كنيم از آن سند افتخار بسازيم.


[ September 30, 2004 11:45 PM ]

محمد ص:

خدمت خانم يا آقاي فمينيست که در زير کامنت داده اند عرض شود که اولاً
A shame of غلط است بايد بنويسيد ashamed of
carachtarr غلط است بنويسيد character
have been gay غلط است بايد بگوييد has been gay
Thoese غلط است بنويسيد Those
discuass غلط است discuss درست است
natrual غلط است natural درست است
leat غلط است least درست است
popolation غلط است بايد بگوييد population
جمله آخري هم که از حيث نگارش به کل غلط است .
پيشنهاد مي شود عزيزاني که قصد دارند به انگليسي کامنت بدهند لااقل يک ديکشنري انگليسي حداقل در يک کيلومتري خود داشته باشند.
در ضمن شما اگه ايراني بودي ، انگليسي بلغور نمي کردي .


[ September 30, 2004 11:48 PM ]

Hooman:

Hey… Thanks for your comment about the style of language which our friend has used it in his comment. I do agree with you that his comment contains several spelling mistakes and also some grammatical mistakes, and I appreciate you because of highlighting those mistakes. But I am not agree with your way of approach towards these problems. Being an Iranian does not mean that we have to use Persian all the time! It was a good attempt from some one to express his ideas in a language he likes! So if you are not agree with him int his case, in my opinion you could have found some better ways to remind him of his mistakes. And apart from the writing style, I am totally agree with his opinion which was reflected in his words. Being a homosexual (gay or lesbian) is not a crime or any thing to be shameful of it! I am totally disagree with that friend who has introduced homosexuality as a sickness or a mental disorder! It is so not true! Homosexual are born as homosexual just like straight people who are born straight. So it is not he matter of any kind of sickness or disorder. On the other side, I cannot understand what is wrong to be a homosexual? Because they are not like the majority of the world’s population, they should be condemned? They should be blamed because of being a sexual minority? There is nothing wrong with them! On the other hand, why shall we mix up the sexual orientation of people which is an absolute personal issue with their social carrier?


[ October 1, 2004 07:21 AM ]

pooya:

دوستان عزيزم.من يك دانشجوي پزشكي علاقه مند به تاريخ و ادب كشورم هستم كه تمام فهم و دانش ناچيز ادبيم را خودم به دست آورده ام.بنابراين اظهار نظرم را تنها ديدگاه فكري بنده به حساب بياوريد نه يك نقد ناآگاهانه يا متاثر از جايي.من از نوجواني خودم را ناچار ديده ام تا بپذيرم كه بسياري از بزرگان ادبيات ما شكل رسمي ولي تا حدودي به دور از مسائل غير اخلاقي همجنس بازي را با خود داشته اند.كه به نوعي حاصل فضاي بسته روزگارشان به خصوص در محدوديت هاي مربوط به روابط زن و مرد بوده است.البته به عنوان يك بيماري اجباري نه نوعي گمراهي انتخابي!.حداقل اگر نگاهي بدون تعصب به باب عشق و جواني گلستان بياندازيم مي بينيم كه سعدي چگونه با افتخار از روابط عاشقانه ي شاه و پسرك غلام و ... سخن مي گويد. در جامعه اي كه فرد از كودكي ياد گرفته روابط عاشقانه و حتي نگاه به جنس مخالف گناه كبيره است چه راه ديگري براي فروكش كردن بسياري از نيازها باقي مي ماند؟ كه درآخر هنوز هم كه هنوزه حافظ را با نگاه پاكش به واقعيت عشق ميان دو جنس مخالف "ملحد" نام مي گذارند و امثال مولانا را عالم دين!


[ October 1, 2004 01:18 PM ]

مهدی جامی:

برای خوانندگانی که تنها از زاويه همجنسگرايی به اين بحث توجه کرده اند بايد بگويم: مساله همجنسگرايی به آن صورتی که در غرب به رسميت شناخته شده غير از توجه به جنس موافق در ادب فارسی است. با اطمينان می توان گفت که آنچه در ادبيات ما و در فرهنگ ما بازشناخته می شود دوجنسگرايی است. با اين ويژگی که در توجه به جنس موافق تقريبا در همه موارد ما با توجه به پسربچه ها روبرو هستيم و نوجوانان زير 18 سال که به قول شاعران هنوز خط لب و روی شان سبز نشده. بنابرين اولا بر اساس قواعد همجنسگرايی در غرب اين گرايش قانونی شناخته نمی شود و مجازاتهای سخت دارد و ثانيا در بحث شمس و مولانا هر گونه احتمال رابطه جنسی را نفی می کند زيرا هيچ کدام از آنها بر اساس قاعده عرفی زمان خود نمی توانسته از نظر جنسی برای ديگری جذاب باشد. هر دو مردان کاملی بوده اند. در ادب ما معمولا رابطه ای بين دو مرد بيان نشده است. دليل فراوانی اشاره به رابطه با پسران کم سن و سال هم که معمولا به آن توجه نمی شود اين است که اين پسران در واقع غلام يا اسرای جنگی بوده اند که در بازارهای برده فروشان فروخته می شدند و برای زيبارويان از آنها تمتع جنسی نيز محتمل بوده است. پسرانی اينچنين اصولا جايگاهی در جامعه ميزبان نداشته اند. برخی از آنها هم که در ميکده ها به کار گرفته می شدند حداکثر در مقام روسپيان امروز بوده اند. متاسفانه اين مسائل وقتی بدرستی بحث نمی شود رهزنی های بسيار می کند. شنيدم که کتاب شاهدبازی نوشته استاد سيروس شميسا را نيز که عالمانه از اين ويژگی جامعه و ادب ايران صحبت می کرده جمع آوری کرده اند. در غياب بحث های دانشورانه طبيعی است که هر کسی از ظن خود وارد بحث می شود و نتيجه دلخواه خود را می گيرد.


[ October 1, 2004 04:15 PM ]

mohammad:

جناب پويا خان روش مناس و منطقي را در بحث پيش رو گرفته است.بايد با واقعيتهاي تاريخي شجاعانه روبرو شد.اما صحبت بي دليل و مدرك ارزشي ندارد.من شخصا نتوانستم كتاب شاهد بازي را مطالعه كنم. آقاي زرين كوب هم در ابتداي كتاب از كوچه رندان اين سوال را مطرح كرده اند كه آيا حافظ در آن دوران پر از فساد و اينكه حتي خيلي چيزها شديدا باب بوده كاملا از همه چيز بري بوده يا نه؟
و اما در مورد همجنس گرايي و صحبتهاي آقاي هومن . اگر مي گويم همجنس بازي مريضي است در تخطئه صحبتهاي آقا يا خانم فمينيست نيست.بلكه اين هم نظري است كه من به آن معتقدم و بر اساس بسياري از مشاهدات و فكرهاي خودم مي گويم و نه اينكه مثل خيلي ها اين مساله فقط به عنوان يك تابو در ذهن من است و آنرا به هر شكلي نفي مي كنم. به هر حال همجنس بازي نوع طبيعي برآوردن غريزه نيست و درافتادن در هر روند غيرطبيعي مشكلات زيادي را براي انسان ايجاد مي كند و همچنين با اينكه گرايشات جنسي يك نفر كاملا شخصي است موافق هستم ولي اينكه آثار و نتايجش فقط شخصي است را اصلا قبول ندارم.گرچه قبلا اينگونه فكر مي كردم ولي بر اساس خيلي مشاهدات شخصي بويژه در دوران دانشجويي در غربت به نوع ديگري از شناخت رسيده ام.


[ October 1, 2004 08:31 PM ]

Hooman:

Hi.... Dear Mohammad, it was nice to read your comment. In my opinion, these conversations can be really useful not just for us but every one else who reads them. I respect your opinion although I am not totally agree with it. But the main core of your comment is admirable in which you clearly denied those thoughts which condemn homosexuality in any form and way. That in my opinoin is a remarkable idea. Good luck and all the best...


[ October 2, 2004 03:18 AM ]

محمد تهرانی:

شان مولانا بالاتر از آن است که بحث پیرامون او بهانه ای شود برای پرداختن به مسئله‌ی همجنس گرایی .زن بودن یا مرد بودن شمس تغییرو تردیدی درمرتبه ی والای او ایجاد نمی کند
کارگاه پرداختن به این بحث را بیراه ندید و این نه به دلیل موضوع همجنسگرا بودن یا نبودن مولانا است چرا که همانطور که آقای جامی هم خود در یکی از نظرات نوشته است بحث همجنس گرایی اصولا نمی تواند در مورد مولانا مطرح باشد یعنی در مورد مولانا عشق مطرح است اما تمایل جنسی به همجنس نه .
با نظر اول که با نام یک دوست نوشته شده موافقم ؛ و اگر چه من هم آقای صالحی شاعر گرانقدر را بیشتر شاعر می دانم تا محقق همانطور که خود وی هم در مصاحبه با ایلنا می گوید: " تحقيق در اين تدبير تازه و باز جست چنين نكته‌‏اي به عهده محققين است، من تنها ترديد خود را اعلام كرده‌‏ام." و نیز می گوید :" عزت آن عزيز شگفت انگيز تا ابد باقي است. اما كجاست نسل خانلري‌‏ها،محيط طباطبايي‌‏ها ,زرياب‌‏ها , زرين كوب‌‏ها."
اما تردید او بی هیچ پشتوانه ای هم نمی تواند باشد چرا که می گوید :" پس پشت كلام اين دو بزرگ ظرايفي هست كه نمي‌‏تواند ترديد مرا در اين زمينه مخدوش كند."
انتظار این است که آن چه صالحی در پس پشت کلام این دو بزرگ دیده شفاف تر بیان کند .
صالحی همچنین می گوید:" وجوه فلسفي كلام مولوي و نظر گاه عميق او به جهان و پي افكندن چرايي‌‏هاي غريبش درباب حيات و مرگ آن هم در عصري كه نفوذ عرفان سرخ پوستي, بوديزم شرقي, فرق فرا طبيعت‌‏گرا و در غلتيده در بي‌‏خويشتني عصر پسا مدرنيته نيز خود مولفه هاي ديگري هستندكه روي كرد غربيان را به آرامش شرقي دامن مي‌‏زند."
من همیشه مولانا را نه یک شاعر بلکه فرا شاعر دانسته ام .و او را هیچگاه با حافظ و دیگر بزرگان ادب فارسی نمی توانم قیاس کنم . مطالعات من در مورد او شاید اندک است اما هر بار که غزلی ازو را می خوانم بی اختیار شمس را هم حاضر می بینم و تحولی را که او در مولانا ایجاد کرد.بنابر این؛ این تمایل همیشه در من وجود داشته که شمس را هم بیشتر بشناسم . و از هر بحث دانشورانه ( به قول آقای جامی ) استقبال می کنم .


[ October 2, 2004 03:51 PM ]

Hooman:

Dear Mr. Tehrani.... The problem is that most of us as Iranians always want to make ourselves blind about the reality. On the other hand, we always want to make an idol for ourselves and if some one says some thing different about that idol, we are ready to attack him!!... Dear Mr. Thrani, please open your eyes and read your comment and comment of other people AGAIN!!! Who wanted to bring down Molawi's personality by calling him a homosexual?!!! Your problem is that you hate homosexuals and you just want to condemn them with out any resul. For sure you do not care of Molawi!!! The only thing you care about is to hate gays and homosexuals and it is why you sent this coment!! You want to say Molawi was not a homosexual not because of Molawi but because u hate homosexuals!!!.... Mr. Tehrani, have u ever met any homosexual? Do you know any homosexual? Have you ever had any close homosexual friend?!!... I am sure NOT!!!! becaause if you had, you would understand that a homosexual is a human!!!! He/she is not a Monster!!!!..... On the other hand, who said if Molawi was a gay it means we are bringing his personality down??!!.. huh?
Mr. Tehrani, please try to understand that you can be a homosexual and at the same time a great author!... you can be homosexual and at the same time a great poet..... maybe you have some knowledge about Molawi and Shams, but for sure you do not have any knowledge about homosexuals!!!.. so please try to know more about homosexuality and then try to give your opinion about them


[ October 4, 2004 09:55 AM ]

محمد تهرانی:

آقای هومن ؛ کوتاه توضیح می دهم : وقتی درباره‌ی مولانا و ابعاد گسترده‌ی شخصیت او صحبت می کنیم همجنس‌ خواهی یا همجنس گرایی هم می تواند گوشه ای از بحث باشد اما تمامی بحث نیست و اینکه از این فضا بخواهیم در جهت دفاع ؛ تبلیغ و یا محکوم کردن همجنس گرایی استفاده کنیم را صحیح نمی دانم .تریبون های دیگری در این زمینه هست .من با همجنس گرایی موافقتی ندارم ولی هیچ گاه انطور که شما نوشته اید آن ها را هیولا ندانسته ام و از هیچ کس به خاطر تمایلاتش چه آن را طبیعی بدانیم یا نه متنفر نیستم . و البته هر آدمیزاده ای صرفنظر از تمایلاتش می تواند نویسنده یا شاعرخوبی هم باشد. در مورد مولانا اما همجنس گرایی نمی تواند مطرح باشد.اگر نخواهیم صرفا بحث را از این زاویه نگاه کنیم و همه جانبه به آن بپردازیم آنوقت می توان به رابطه ي مولانا باشمس و نیز نظر بازی و شاهد بازی و دیگر موارد از این دست در ادب فارسی هم پرداخت.بنابر این اگر شما صرفا به دنبال اثبات این نکته هستید که همجنس گرایی بیماری نیست و بد نیست یا شخص دیگری صرفا بخواهد در مخالفت با شما صحبت کند جای آن این جا نیست .آنگاه کارگاه نظرخواهی را خواهد بست و یا نظراتی از این دست را حذف خواهد کرد.


[ October 4, 2004 11:06 AM ]

سنجد:

لطفا مولوي را با اين بحث‌ها پايين نياوريد. شعر مولوي و عشق او به شمس كجا و بحث گي بودن او كجا.
«گفتم:" اين روي فرشته ست عجب يا بشر است."
گفت: "اين غير فرشته ست و بشر هيچ مگو."»


[ October 4, 2004 03:41 PM ]

sirus:

ba salam
emruzeh alate tanasoli ra yek saate be dakhele badan mibarand va az
mard zan misazand vali fekr nemikonam in amale jarrahi mozale
(hagh va hoghughe zistan) ra hal konad.
hesse jah talabie SALEHI ra shayad!
SIRUS SHAMLU


[ October 4, 2004 05:46 PM ]

نسرین:

سلام من مختصري از عشق و علاقه مولانا به شمس مي دانم و كم و بيش به اشعار انان اشنا هستم روي سخنم با اقاي صالحي است چرا عشق مولانا به شمس را مانند عشق تشنه اي به سقا ندانيم مولانا عاشق شمس بود اما نه انگونه كه شما تصور مي كنيد كه انگ همجنس بازي را به ان بزنند اگر عدله اي براي اثبات حرفهايتان داريد نگوئيد بنويسد تا جواب ان را نه از من نوعي كه از عالمان علم و ادب بگيريد شخصيت والا و عرفاني مولانا و شمس و شعر و ادبيات را با اين مهملات به زير سوال نبرييد


[ October 9, 2004 03:35 AM ]

یک ایرانی:

بیایید و کمی واقع بین باشیم و با این مهملات بزرگان تاریخ این کشور را زیر سئوال نبریم (گرچه اینان آنقدر بزرگند که با این حرفها زیر سئوال نخواهند رفت). آیا می توانید افرادی را که حتی یک بیت از اشعار آنان را نمی توانید به درستی معنی و درک نمایید اینطور زیر سئوال ببرید. این تفکرات منحط، همه ناشی از ذهن مریض ما انسانها می باشد که با تفکرات ناقص خود اینجور ابهامات را بوجود می آوریم و باعث گمراهی خود و دیگران می شویم.


[ October 9, 2004 10:30 PM ]

Amir:

Please excuse the fact that I am writing in engolish but I do not have a Farsi keybord and it would be too hard to write it in FINGLISH as some call it. The point of the matter is that no one for certain can say if Shams was a man or a woman. but that is not the issue here, the love of MOLANA to shams was just a symbolic representation of the true love, the love to THE ONE, the love to God and all the creatures, it was what some call a "ESGHEH MOAZI"or in other words,it was just a representation of God, "a grain of sand is a desert and the desert is a grain of sand" so it is pointless to argue over the sex of the person in hand because that love is towards god but is shown towards Shams. and as far as the issue of homosexuality goes, I have my personal problems with it because it is against social norms and at the same time against all that is logical in this world, nevertheless, we all have the right to live and the right to choose our happiness, and if thats how they want to live, so be it, we should accpet them as equals and as humans.


[ October 11, 2004 09:30 AM ]

س.ع:

(مراجعه كنيد به كتاب شاهد بازي در ادب فارسي دكتر سيروس شميسا )


[ January 5, 2005 10:32 AM ]




 
بازگشت به صفحه اول
 
هرگونه استفاده از مطالب و آثار ارائه شده در کارگاه با اجازه ی صاحب اثرمجاز است. سایت ها با ذکر مأخذ ولینک می توانند از مطالب استفاده کنند.
© Kargah.com 2000-2006 - All rights reserved.