يادداشتهای سفربه سوريه (31 شهريور - 7 مهر ماه 83) ؛محمد رضا طهماسبپور
چهارشنبه، 22 مهرماه 1383

محمدرضا طهماسب پور
براي من که در اهواز متولد شده و در خرمشهر دوران کودکي و نوجواني را سپري کردهام، ديدار از يک کشور عرب زبان بسيار هيجان انگيز بود. با خود میگفتم فرصتي است برای آزمون دانسته هايم از زبان عربي! اين امتياز به کنار؛آشنايي چند ساله ای هم با نثر قاجاري دارم که آميخته با واژگان عربی بسياری است. البته گمان مي کنم، به لطف کاربرد بسيارِ لغات عربي در زبان شيرين پارسي (بويژه هنگامي که مي خواهيم کمي هم لفظ قلم صحبت کرده و يا مثل مجريان تله ويزيون سخنوري کنيم)کمتر کسی از پارسي زبانان! در کشورهاي عرب با مشکل روبرو شود. هر چند که عرب ها بيش از ما به جايگزيني و برابر سازي و به کارگيري کلمات و واژه هاي بيگانه در زبان رايج خود همت گماشته اند واين موضوع در تمام کشورهاي عرب زبان، کم وبيش نسخه اي رايج است.
مانند اينها: هاتف براي تلفن، بريد براي پُست و تصوير الضُويي براي عکاسي.

اين را گفتم تا دست کم هشداري باشد براي باقيمانده بي رمق زبان پارسي با زبان محاورها ي رايج و در حال فزوني بر و بچز! دبيرستاني و دانشگاهي! ( نگاه کنيد به کتاب فرهنگ زبان مخفي). گله گذاری ام در باب مسائل حوزه ی زبان معاصر، بماند برای فرصتی ديگر. يا نماند! چرا که من کارشناس زبان نيستم. پس بماند برای کارشناسان فرهنگستان زبان و ادب فارسی.
به گمان من، در مقام مقايسه با ايران، درصد بيشتري از جوانان عربِ تحصيلکرده ( دست کم در سوريه) از دانش زبان انگليسي بهره مندند و يا شوق و اهتمام به فراگيری آن دارند (البته به لطف جهانگردان بسيار که همه جا هستند و حکایت از رونق صنعت توریسم دارد) و کسي که آشنايي نيم بندی هم با زبان انگليسي داشته باشد، صد البته در انجام کارهايش در آن ديار در نمي ماند.
شکل و شمايل کشور انقلابي ( دست کم در شعارهاي بي شمار تبليغاتي) نشانه های صنعتي شدن و هماهنگی با دنياي جديد را دارد. اين موضوع، البته، با حفظ ساختارهاي فرهنگي و توجه به ويژگي هاي فرهنگ بومي در معماري و شهر سازي و پافشاري بر توليد کالاهاي مصرفي در داخل همراه است.
در معماری نوين شان رد پای تفکر بومی و بهره گيری از الگوهای سنتی و منطقه ای حفظ شده است و شبیه آنچه این سالها در شهرهای ایران می بینیم یعنی معماری بی هويتی که از اختلاط ساده لوحانه ي سبک های مرده ی رنسانسی، بناهای ناقص الخلقه ای پديدار شده، بسيار کمتر مي توان ديد. از نمونه های ديگر جلوه های خلاق معماری ما در اين چند ساله، معماری بنای مسجد هاست. وقتی در هر جا به اين مسجد ها که بايد سمبل تعالی روح از طريق معماری باشند نگاه مي کنم و شاهکارهای هنر قاجار، صفوی، تيموری و ماقبل آن را در نظر می آورم، به خود می گويم واقعاً سطح سليقه و (آی کيو، البته!) در اين مُلک تا چه حد به قهقرا رفته است؟ نمونه ديگر اين حسن سليقه!، معماری مسجد های بين راه است. که نه تنها گمان نمی کنم کسی را ترغيب به ايستادن و نماز گذاردن در آنها کند، بلکه با ديدن شکل ظاهر ناساز آنها، رانندگان گرامی بر سرعت خود برای دور شدن از اين آثار عجيب الخلقه مي افزايند... اين بخش هم بماند برای معماران نکته سنج که بنويسند.
در سوريه، آزادي در نوع پوشش، آشکارا نمايان است و دو وجه کاملاً متمايز ديده مي شود. بافت کهن شهر ها کم و بيش حفظ شده است واین براي من، ياد آور ساختمان هاي مناطق گرمسيری جنوب ايران بود، با مصالح چوبي و تزيينات بسياري که در نماي بيروني آنها با چوب انجام می شد. با همان سبک و شيوهي ويژه در معماري مناطق گرم و خشک.
ايراني بودن در اينجا، در بيشتر موارد راهگشاست و حساب شمااز دیگر توریستها جداست.( بخشي از اين آشنايي البته به لطف زائرين بي شماري است که هر روز دست کم با سه پرواز و چندين اتوبوس و قطار به دمشق مي آيند).
آنچه در بدو ورود به چشم مي آيد، نخست؛ شمار زياد هتل ها و مسافرخانه ها وسالن هاي گوناگون غذاخوري با غذاهاي عربي است. دوم، داروخانه ها که به آن صيدليه مي گويند. سوم؛ تبليغات دولتي بر در و ديوار شهر در ابراز وفاداري به خاندان اسد و عکس ها و تنديس هاي بي شمار از حافظ اسد و فرزندش؛ يعني رئيس جمهور کنوني، بشار اسد. در لباس هاي نظامي( زميني، هوايي، دريايي)، با کت و شلوار، با چهره اي مصمم يا خندان، با عينک دودي، در کنار خانواده و گذران تعطيلات و شعاری که همه جا به چشم مي خورد که: قائدُنا اِلیَ الاَبَد ... اَلاَمين، حافظ الاَسَد. يادآور شعارهايي که در عراق برای صدام حسيِن بر در و ديوارها نقش بسته بود، يا هنوز در خيلی از کشورهای جهان سوم، ديده مي شود.وقتی نگاه به سرنوشت برخی از اين دولتمردان مي اندازی عمق حمايت قلبی مردمی نمايان می شود.
چهارم شيريني فروشي هاي سنتي يا حِلويّات، که به انواع و اقسام در سوريه يافت مي شود و نوعي سوغات نيز هست. پنجم؛ تبليغات گسترده براي جذب مشارکت مالي مردم در گسترش طرح تلفن هاي همراه و شبکه تلفن هاي اتاقکي در سطح کشور. ششم؛ خودروهای وطنی پرايد که در سوريه تاکسی شده اند و وقتی راننده استارت می زند، پخش صوت آن به صدا در می آيد که: سُبحانَ الَّذی سَخَّرنا لَنا و... الخ، هفتم؛ موسيقي عربي به سبک پاپ و انواع ديگر سنتی آن با سر آمداني در آواز؛ همچون: صبري مدلل، صباح فخري، ام کلثوم، فيروز و... که برخي اگر چه سوري نيستند، اما در معناي عام به موسيقي جهان عرب وابسته اند و صد البته مورد علاقه مردم. نهم؛ فراواني عرضه ی فلفل قرمز و کاربرد بسيار آن در غذاهاي سوري(البته نه از نوع تند و هندی آن).
 
آندسته از گرافيک تبليغاتي در شهر که کالاهاي خارجي را تبليغ مي کنند بطور مستقيم وارداتي است و آندسته از گرافيک تبليغاتي که شامل سر در سينماها يا، تابلوي مغازه ها، پوسترها وآگهي هاي گوناگون مي شوند تعريفي ندارند و سليقه ها هنوز کمي ابتدايي است. اما در عکاسي هنري، به نسبت گامي پيش تر از گرافيک دارند.
شهر ها، مثل همه جاي دنيا به دو بخش جغرافياي اجتماعي شمال وجنوب تقسيم شده اند. با فروشگاه هاي لوکس و انواع کالا و لباس هاي خارجي و ممتاز و خيابان هاي وسيع و سرسبز ودر ديگر سو، کوچه هاي تنگ و پر پيچ و خم با خيل کودکان پرسه زن در کوچه ها و شماري مغازه هاي محقر.
در سوري ها، تند خويي نژاد سامي کمتر به چشم مي آيد و اغلب مهربان و متين به نظر مي رسند. اين نکته را به اعتبار يافتن دوستان فراوان و برخورد هايي که با مردم داشتم مي گويم. در اين موضوع شايد، ارتباط تنگاتنگ آنان با صنعت توريسم نيز بی تأثير نباشد.
حلب؛ دومين شهر بزرگ سوريه بعد از دمشق، مرکز فعاليت هاي تجاري و اقتصادي و توريستي و فرهنگی است که با فاصله اي حدود 350 کيلومتر از دمشق، در شمال غربی کشور قرار گرفته است.
در شهرها از ترافيک و راه بندان، همانند نمونه هاي وطني خبري نيست و در اين زمينه مردم پاي بند نظم شديد اعمال شده از سوي دولت هستند. اما بوق زدن هاي ممتد، همانند رانندگان هندي و برخي هموطنان گرامي، موسيقي رايج در خيابانهاست.
روند رو به فزوني ساخت و سازهاي جديد، همانند هتل ها ،رستوران هاي لوکس و راه اندازي بانک ها در شهر ها بخوبي ديده مي شود و حکايت از رشد طبقه اي جديد دارد که با مدرن ترين خودرو!هاي خارجي در خيابانها رفت و آمد مي کنند.
در سراسر سوريه و بويژه در مناطق شمالي حلب، شمار زيادي از کُردها زندگي مي کنند (و چه پيوستگي با ايراني ها احساس مي کنند). برخي از آنان هم، کم و بيش فارسي مي دانند. جماعتی هم از پناهندگان فلسطينی و افغانی وجود دارد که شمارشان کم هم نيست و برخی از آنان که در سوريه به دنيا آمده اند، اکنون مردان و زنانی سی- چهل ساله هستند.
دلبستگي و جستجويم براي يافتن نمونه هايي از شعر عرب، به لطف شاعري جوان؛ به آشنايي غیر حضوری با شاعر معاصر محمد فواد انجاميد. همچنين يک سي دي (لوح فشرده!) از شعر قبل از اسلام تا زمان حاضر شامل نمونه هايي از شعر 2300 شاعر عرب زبان. نمونه هاي بسيار ارزشمندي از اشعار فرزدق، ابونواس اهوازی( که از قضای روزگار همشهری درآمديم)، المتنبي، الثعالبي، الزمخشري و ... که همه به فصاحت و بلاغت در کلام عرب شهره اند.
در بخش های کهن تر شهر حلب و دمشق، بی نظمی و اغتشاش خاصی حاکم است. کوچه های تنگ و باريک با مغازه داراني که کالای خود را در پياده روها گذاشته اند .سيم هاي برق، مانند خطوط کج و مج از اين سوی کوچه به آن سو کشيده شده اند. خودروها در کنار اين کوچه های تنگ توقف کرده اند. آواز بلند دستفروشان هم شنيده مي شود. بي هيچ آداب و ترتيبی.
اما در بخش های جديد شهر، حکايت ديگر گونه است. خيابان های پهن ودرختی، فروشگاه های لوکس، تابلوهای زرق وبرق دار، مردم خوش پوش وخودرو های آخرين مدل. نمونهی نا همگونی طبقاتی چنانکه در همه جای گيتی هست و خواهد بود...
شوق ديدار کتابی دست نوشته به فارسی از سرآغاز تاريخ عکاسي ايران، مرا تا کتابخانه ملی سوريه (مکتب الاَسد) در دمشق کشاند. پس از خواهش و تمنای بسيار که مسافرم و يک روز بيشتر در دمشق نيستم، باز گرفتار ديدگاه مارشيوی (بخوانيد آرشيو) کارکنان کتابخانه ای جهان سومی شدم.(که البته به لطف برخی کتابخانه ها و بايگانی های وطنی، بسيار برايم آشنا بود و موجب شگفتی و رنجش نشد که خود جای شکر دارد). تنها پانزده دقيقه وقت مقابله برای کتابی که نسخه ای کپی شده از آن رابه همراه داشتم در اختیارم گذاشتند و نمي دانم چه تفاوتی مي کرد پانزده دقيقه يا يک ساعت از سر تأمل؟پس بسياری از حکايت هايمان همسان است و محيط غريبی نيست سوريه .
و اماحکايت استقبال اهالي فرهنگ دوست حلب در گشايش هشتمين نمايشگاه بين المللي عکس در اين شهر هم جای شگفتی بسيار داشت. چرا که در شب گشايش نمايشگاه، مثل صحنه ی برخی فيلم های سينمايي که در پلان آخر همه ی بازيگرانی که در فيلم ديده ايم در يک صحنه گرد هم ميآيند،همه ی کسانی را که در طول دو سه روز پيش از گشايش نمايشگاه در حلب دیده بودم،دوباره ديدم! منظورم افراد اهل هنر و دست اندر کاران امور هنری نيست، بلکه افرادی مانند مديران چند هتل ،مسافرخانه، رستوران و برخی کسبه، که ديدار اين افراد از نمايشگاهی هنری جای شگفتی داشت!
تلاش کردم تا در اين نوشته همچون ساير نوشته ها، واژگان لاتين و عربی بکار نبرم. اما به چه اندازه توانستم؟ نمي دانم. واژگان عربی و لاتين را از اين نوشته که درآن تلاش هم شده تا دست کم فارسی باشد برداريد و سپس سهم زبان پارسی را در نگارش روزمره بسنجید.


نظرات شما
reza samaei:
سلام. به من هم سر بزنيد
محمود:
باسپاس فراوان از زحمات شایسته تقدیرتان
بسیاراستفاده کردیم امیدوارم که تلاش جنابعالی درراه ارتقای سایت ادامه داشته باشد
خدانگهدار
مصطفی:
نظر خاصی ندارم
|