Persian Section
صفحه اصلی | عکاسان | نقاشان | طراحان | مجسمه سازان | کاريکاتوريست‌ها | 100 نظرآخر | پيوندها | عضويت | هنرمندان ميهمان
لینکده عکاسی| ارسال مقالات و نظرات | صفحه در دیگر سایت ها
ü در همين زمينه:
» چرا جوانان عکاس در بسیاری از فعالیت‌ها مشارکت داده نمی‌شوند؟
» مسائل جامعه عکاسی با نگاهی به نوشته‌‌ی دوستان در سایت عکاسی؛ محمد تهرانی

ü گزيده‌ی مطالب
» نامه ای از هنری ماتیس Henri Matisse به یک دوست ؛ ترجمه سیاوش روشندل
» " تصویرسازی تئوری‌ها " ؛ مدرسه، هنر را خشک می‌کند
» جایگاه هنر عکاسی، تشکیل انجمن فراگیر و برگزاری اکسپو عکس در گفتگو با معاون هنری وزیر ارشاد
» "هنريك توماشفسكی" Tomaszewski طراحی که هر ضربه قلمش یک هایکو بود
» فتوامپرسيونيسم در هنر عكاسي ديجيتال ِ پل السون (Paul Elson)
» پرتره‌هایی از آلزایمر؛ نقاشي‌هایی‌ از Utermohlen هنرمند مبتلا به آلزايمر
» هنر و مالیخولیا ؛ نوشته‌ی آزاده طاهایی پیرامون نمایشگاه مالیخولیا در پاریس
» يادداشتي درباره‌ی پرتره‌های فريدا كالو " Frida Kahlo " نقاش نامدار مکزيکی

ü گالری‌های جديد


 kargah

Powered By:
Gardoon Web Solutions
MovableType
بازگشت به صفحه اول
  طغیان علیه برخوردهای غیرمنصفانه ؛ اسماعیل عباسی
چهارشنبه، 21 بهمنماه 1383

بياييد ريشه ها را بشناسيم


اسماعیل عباسی


* حرمت بزرگان را بايد پاس داشت. اين يك اصل پسنديده است و منطبق بر باور همه ما شرقيها. خادمان بزرگسال و بزرگوار را بايد احترام کرد. اما يادمان نرود که فقط سن و سال به معناي محق بودن نيست. اين را من مي‌گويم كه پنجاه و هشت سال دارم!


*اگر من و شما از كجروي‌ پرهيز كنيم و بي‌اعتمادي در جامعه عكاسي به وجود نياوريم، در داوري فقط منافع دوستانمان را در نظر ‌نگيريم، در فرستادن عكاسان جوان به خارج از كشور فقط منافع آشنايانمان را در نظر نگيريم، در خريد آثار عكاسان فقط منافع خود و دور وبريهاي خودمان را درنظر نگيريم، اصول اخلاقي را در هر موضوعي در نظر بگيريم، ضوابط را بر روابط برتر بدانيم، اجازه اظهار نظر به همه بدهيم، خود را عقل كل ندانيم، جناح‌بندي نكنيم و....


[توجه داشته باشيد بحثهاي مطرح شده بهانه اي است براي ريشه يابي مشکلات عکاسی و قصد من دفاع از فرد يا افرادي معين و تاختن بر فرد يا افرادي معين نيست.]


علي خليق، روز يكشنبه 20 دي 1383، در وبلاگ خود با عنوان «استاد و سونامي!» و با زبان طنز، و صد البته طنزي گزنده، و در مواردي بدون رعايت حرمت قلم که مورد تاييد نيست، به استادي اشاره مي‌كند كه در لحظه وقوع حادثه سونامي در تايلند بوده است اما بي آن كه از اين رخداد مهم و تاريخي و پي‌آيند آن عكسي بگيرد، بلافاصله به كشور بازگشته است.

در پي انتشار اين نوشته و در كمتر از يك روز در صفحه اظهار نظرهاي همين وبلاگ، خوانندگان كه مثل بيشتر اوقات موضوعي براي تفريح يافته‌اند، شروع مي‌كنند به طنازي، البته تعدادي هم، نه براي پاسداري از حقيقت بلکه صرفا براي حمايت از استادشان که مورد بي مهري قرار گرفته، به لحن نوشته معترض مي‌شوند و يكي از شاگردان همان استاد نيز با عبارت «به جاي تمسخر كساني كه حق استادي به گردنمان داشته و محبوب بسياري از عكاسان مي‌باشند،…» از خليق مي‌خواهد كه محتواي وبلاگش را بالا ببرد تا شايد مثل استادش «در اوركارت برايش چندين كاميونيتي بسازند!!!» و فردي به نام مجيد مي‌نويسد: «فقط اميدوارم اين بزرگوار استاد فوتوژورناليسم نباشد» [به همين نكته كوچك توجه كنيد تا بعد.»]
لحن منتقدانه خوانندگان، خليق را در روز بعد وادار به نوشتن توضيحي مي‌كند كه اين بار لحن بيان آرام، منطقي و مستدل است:

»دوشنبه 21 دي 1383
باز هم استاد وسونامي
برخي از دوستان و همكاران مراتب اعتراض خود را نسبت به مطلب «استاد و سونامي» ابراز داشتند كه اين حق مسلم ايشان است و من از اين موضوع استقبال مي‌نمايم ولي در همين رابطه لازم ديدم توضيحي خدمت عزيزان عرض نمايم.
شانس حضور در صحنه‌ براي يك عكاس در رخدادهاي غيرقابل پيش‌بيني نظير وقوع سيل، زلزله، سقوط هواپيما و… هميشگي نيست و شايد براي يك عكاس يك بار پيش بيايد كه در نقطه‌اي قرار داشته باشد كه چنين اتفاق مهمي روي مي‌دهد و او اين امكان را پيدا مي‌كند كه از اين واقعه عكاسي نمايد، در چنين مواقعي شخصي كه چنين شانسي را داشته است سعي مي‌كند كه از اين موقعيت حداكثر استفاده را ببرد و اولين و بهترين تصاوير را از اين واقعه ثبت و ظبط نمايد.
نمونه چنين عكسهايي را بارها و بارها در مسابقات مختلف از جمله ورلد پرس فوتو و جايزه پوليتزر عكاسي ديده‌ايم كه به طور كلي مي‌توان گفت نيمي از موفقيت عكاساني كه اين چنين عكسهايي را مي‌گيرند شانس حضور و نيمي ديگر حاصل تلاش وبهره‌برداري حداكثر از جانب عكاس است.
حال من از شما مي‌پرسم اگر يك عكاس با تجربه در محلي حضور داشته كه يكي از بزرگترين زلزله‌هاي تاريخ اتفاق افتاده است، ترك كردن محل واقعه عملي حرفه‌اي محسوب مي‌شود؟
باتوجه به مطالب فوق‌الذكر همچنان از «استاد و سونامي» دفاع مي‌كنم ولي در صورتي كه اعتراض دوستان به نوع نوشتار و ادبيات استفاده شده در اين مطلب است، شايد در قالب بهتري نيز مي‌شد اين مطلب را ارائه كرد.
در هر حال از دوستاني كه رنجيده خاطر گرديدند پوزش مي‌طلبم ولي حرف حساب را بايد زد.«


اين منطق و استدلال درباره اهميت موقعيت در عكاسي خبري را علي خليق از كجا ياد گرفته است. [به اين نكته توجه كنيد تا بعد.]


طبق معمول موافقان و مخالفان در صفحه اظهار نظر، اظهار نظر مي‌كنند و دخترخانمي با نام مرجان كه ظاهراً از نوشته پيشين خليق به شدت دلخور شده است در همان صفحه مي‌نويسد: «اصلاً به تو چه كي چه كار مي‌كند! تو به فكر خودت باش و به جاي اين حرفها كه نه به تو و نه به من و نه به هيچكس ديگر مربوط نيست عكاسي‌ات را بكن شايد به يك جايي برسي. درضمن اگر نمي‌داني بدان كه وبلاگ جاي نوشتن اين خاله زنك‌بازيها نيست!!! » اين يعني مقابله به مثل! بي حرمتي را با بي حرمتي پاسخ دادن.

در اينجا مدير سايت عكاسي ميانه را مي‌گيرد و پس از اشاره به سياستهاي دوري‌جويانه «از بحثها و تنشهاي موجود در جامعه عكاسي» [به اين عبارت هم توجه كنيد تا بعد] اضافه مي‌كند «چگونه مي‌توان استاداني را كه حداقل 30 سال بزرگترند اين گونه مورد خطاب و عتاب قرار داد؟» [و اين عبارت را هم به خاطر داشته باشيد.]

در تمام نوشته‌ها، جز در يادداشت دوم و پوزش‌خواهانه و در عين حال پافشارانه خليق نسبت به موضعي كه اتخاذ كرده است، ما شاهد هيچگونه استدلال نيستيم و تنها به نصيحتهاي پدرسالارانه بسنده مي‌كنيم، حال با لحن تند يا آرام.
راستي اصلاً به ريشه نابهنجاريهاي موجود در جامعه عکاسي خودمان انديشيده‌ايم؟ علتها را جويا شده‌ايم؟ آيا علتها در اين خلاصه مي شود که جوانترها حرمت نگه نمي دارند؟ اين برخورد آنان در کجا ريشه دارد؟ [توجه کنيد قصدم دفاع از اين برخورد نيست، شناسايي ريشه آن است.] آيا براي حل مشكلات راه حل جسته‌ايم؟ و اگر بله [كه فكر نمي‌كنم چنين باشد] حركتي را آغاز كرده‌ايم؟

اسماعیل عباسی
اين ديكتاتوري خواهد بود يا نوعي كاپيتولاسيون هنري، كه بزرگترها هر گلي خواستند به سر جامعه عكاسي بزنند و بقيه هم به اين بهانه كه جوان هستند و صرفا به اين دليل که سنشان کم است خفه‌خون بگيرند. بياييد آينه‌اي جلويمان بگذاريم و اندكي به خود نگاه كنيم.


دوباره ماجرا را مرور كنيم و ببينيم گره‌ها كجايند.
علي خليق فتوژورناليست و عكاس خبري است و همان طور كه در نوشته‌اش بدان اشاره مي‌كند، حضور در صحنه چنين رخدادهايي بسيار نادر است و براي عكاس غنيمت. تا اين جا اگر برخورد گزنده خليق را ناديده بگيريم [كه نمي‌توانيم] قطعاً مي‌شود گفت برخورد او برخوردي حرفه‌اي و دلسوزانه است. و شايد هم وقتي خبر بازگشت استاد را بي‌آن كه عكاسي كرده باشد، شنيده، دو دستي بر سر خود كوفته كه اي كاش من به جاي استاد در آنجا بودم.

اين برخورد حرفه‌اي را خليق از كجا ياد گرفته است. از همان استاد! چه مستقيم چه غيرمستقيم. پاي صحبتش بوده؟ شاگردش بوده؟ مصاحبه‌هايش را خوانده؟ اما او قطعاً مي‌داند كه اين استاد، عكاسي خبري تدريس مي‌كند! اگر هم شاگرد او بوده يا نبوده و پاي صحبت او نشسته يا ننشسته يا مصاحبه‌اش را خوانده يا نخوانده مي‌توان حدس زد كه خليق مي‌داند كه در سر كلاس عكاسي خبري همين درسها را به شاگردان مي‌دهند.

يادمان باشد كه ديگران با ما بر طبق همان اصولي برخورد مي‌كنند كه برايشان تعريف مي‌كنيم. نگاه كنيد به مدرسان دانشگاه. برخي از آنها را نمي‌دانيم كه چه وقت به دانشگاه مي‌آيند و كي مي‌روند. اما برخي مثل زنده‌ياد كاوه گلستان شماره تلفنش را كنار تلفن عمومي دانشگاه مي‌نويسد كه هر دانشجويي، هر ساعت و هر وقت نياز داشت با او تماس بگيرد. تعريف اين دو برخورد را خود مدرسان به دست دانشجو داده‌اند. بنابر اين انتظار او از مدرس عکاسي خبري که از قضا عکاسي هم مي کند جز اين نمي تواند باشد. البته آيا دلايل اين کار استاد را بررسي کرده است؟ که خود اين هم مقوله ديگري است.

اما نكته بعدي كه از شما خواستم بدان توجه كنيد تا بعد. اتخاذ سياست بي‌طرفي و دوري از بحثها و تنشها براي يك رسانه مانند پايگاه عكاسي سياست سنجيده‌اي است. اما آرزوي داشتن جامعه اي بي تنش با در خواست حفظ آرامش و سکوت ميسور نيست. سياست درست‌تر براي همه ما ريشه‌يابي اين تنشهاست و خشکاندن آن ريشه ها. آيا اين تنشها خود به خود به وجود مي‌آيند؟ اگرچه من هم وجود اين تنشها را نمي‌پسندم اما واقعيتي است كه وجود دارد. اين تنشها را رفتارهاي نادرست افرادي از همين جامعه به وجود مي‌آورند. فرقي نمي کند، من يا شما يا ايشان.

اگر من و شما از كجروي‌ پرهيز كنيم و بي‌اعتمادي در جامعه عكاسي به وجود نياوريم، در داوري فقط منافع دوستانمان را در نظر ‌نگيريم، در فرستادن عكاسان جوان به خارج از كشور فقط منافع آشنايانمان را در نظر نگيريم، در خريد آثار عكاسان فقط منافع خود و دور وبريهاي خودمان را درنظر نگيريم، اصول اخلاقي را در هر موضوعي در نظر بگيريم، ضوابط را بر روابط برتر بدانيم، اجازه اظهار نظر به همه بدهيم، خود را عقل كل ندانيم، جناح‌بندي نكنيم، امكاناتي را كه دولت در اختيار هنرمندان و جامعه هنري گذاشته در اختيار فقط ستايشگران خودمان قرار ندهيم و هزاران هزار مورد ديگر، وقوع آن اتفاقاتي كه مدير پايگاه عكاسي بدانها اشاره مي‌كند، قطعاً كاهش خواهد يافت. نمي‌گويم از بين خواهد رفت. زيرا هميشه معترضان بي‌منطق نيز در اين ميان هستند و از قضا بي کار هم نيستند. اما اگر مواردي را که بدانها اشاره رفت تصحيح کنيم، کل جامعه عکاسي اين چنين افرادي را به حاشيه خواهد راند.


حرمت بزرگان را بايد پاس داشت. اين يك اصل پسنديده است و منطبق بر باور همه ما شرقيها. خادمان بزرگسال و بزرگوار را بايد احترام کرد. اما يادمان نرود که فقط سن و سال به معناي محق بودن نيست. اين را من مي‌گويم كه پنجاه و هشت سال دارم!
در بعضي موارد جوانترها مسائل خصوصي بزرگترها را بهانه قرار داده و به آنان تاخته‌اند. بزرگواري نيز در يك جلسه گفته است جوانها حق ندارند بزرگترها را مورد حملات اين چنيني قرار دهند و تهديد كرده است كه اين جوجه‌ها را بايد تنبيه كرد كه به بزرگترها اهانت نكنند. غافل از اين كه به جاي آن كه به قبح قضيه اشاره كند، از سن و سال سپري مي سازد براي محافظت! حال آيا يك فرد بزرگتر حق دارد مسائل خصوصي فرد جوانتر را برملا كند؟ اصولاً بايد به اين نکته بيشتر توجه شود كه هيچ كسي حق ندارد، چه جوان، چه پير، به حريم خصوصي افراد وارد شود. قبح قضيه در اين عمل است. سن و سال را شمشير داموكلس نكنيم كه جوان را از آن بترسانيم. خارج از روابط خصوصي نيز هر كسي حق دارد در مورد مسائل مشترك و حرفه‌اي، مثل عكاسي، نظر بدهد، چه جوان باشد چه پير. و اگر در اين اظهار نظر خود حرمت قلم و كلام نگه دارد، چه جوانان در مورد پيران و چه پيران در مورد جوانان، قاعدتا نبايد مشكلي پيش بيايد. با رعايت اصول اخلاقي و اصول صحيح نقد چرا حرف نزنيم؟ اين ديكتاتوري خواهد بود يا نوعي كاپيتولاسيون هنري يا چيزي شبيه به مصونيت سياسي براي بعضيها، كه بزرگترها هر گلي خواستند به سر جامعه عكاسي بزنند و بقيه هم به اين بهانه كه جوان هستند و صرفا به اين دليل که سنشان کم است خفه‌خون بگيرند. بياييد آينه‌اي جلويمان بگذاريم و اندكي به خود نگاه كنيم.

در سال 1359 متن فيلمي را براي شبكه 2 سيما ترجمه كردم به نام در سال خوك. خبرنگار از رهبر ويتنام هوشي مين مي‌پرسد، همه مردم مسلح هستند آيا اين را براي رهبري خود خطرناك نمي‌دانيد؟ او پاسخ مي‌دهد: مردم به دليل همدلي ما را انتخاب كرده‌اند، چرا بايد عليه حكومت برگزيده خود شورش كنند؟ اگر عملكرد ما تكروانه نباشد و منطبق بر برآيند خواسته و منافع جامعه عكاسي باشد، چه كسي به خود اجازه خواهد داد عليه خواسته خود اعتراض كند؟ جز اين است؟
حقانيت به گفتار و كردار است و نه به سن و سال. به صرف اينكه كه بيش از سي سال است كه عكاسي مي‌كنم نمي‌شود حكم صادر كرد كه عكاسي من بهتر از جوان بيست و چند ساله است. الان تعدادي از جوانهايي كه عكاسي مي‌كنند، عكاسي‌شان چند سر و گردن از من بالاتر است. اگر در زمينه عكاسي شايسته احترام باشم به پاس خدماتم بايد ارزيابي شود و نه به دليل سن و سالم. حرف حق، اگرچه مسن‌ترها با تجربه‌ترند، البته اگر تجربه‌اندوزي كرده باشند، الزاماً به سن و سال ربطي ندارد، به صاحب منصب بودن يا نبودن ارتباطي ندارد. [يادمان باشد كه در مراسم اهداي جايزه هنرمندان هنوز صاحب‌منصبان اين جوايز را به هنرمندان مي‌دهند!] پرده‌پوشي نكنيم. اشتباهاتمان را بپذيريم. بپذيريم كه ما هم ممكن است(!) اشتباه كنيم. آنچه را كه در جامعه عكاسي مي‌گذرد، و نه در زندگي خصوصي ديگران، شفاف بيان كنيم. اما حرمت قلم و حرمت كلام را فراموش نكنيم. آزادانه بيان كنيم و از آزادي بيان دفاع كنيم اما بي‌حرمتي نكنيم.براي دستيابي به جامعه عكاسي كه فارغ از شك و ترديد باشد، عوامل ايجاد اين شك و ترديد را از بين ببريم و خودمان نيز به ايجاد اين ترديدها دامن نزنيم. به تصور من ريشه اين درشت گوييها در وبلاگها، بي آن که تاييدش کنم، نوعي طغيان عليه اين برخوردهاي غيرمنصفانه بزرگان عکاسي بوده است. قبول نداريد؟


21 بهمن 83



نظرات شما

یلدا:

جناب عباسی

نقل است از پیری که بترسید از زمانی که گفتن حقیقت زشت و ناپسند باشد و اکنون همان زمان است.عده ای از همین بزرگان چنان جو رعب و وحشتی اطراف خود ساخته اند که هیچ کس جرات نکند اشتباهاتشان را به جامعه عکاسی گوشزد کند .همین عده تنها تهدید می کنند و پای هیچ گفتگویی نمی نشینند.درست است که اساتید قدرت دارند و همه را به قول معروف می توانند بخرند و بفروشند.ولی این روند تا کی می تواند ادامه داشته باشد؟ آیا کسی قادر است با فرشته مرگ گفتگو نکند و از ان مهمتر ایا پس از ان می تواند با نظر تاریخ مبارزه کند؟


[ February 10, 2005 03:41 PM ]

rootooshbashi:

سكوت جالبي داره اينجا.


[ February 10, 2005 05:30 PM ]

علی خلیق:

حرمت استادان کامل واجب است و هیچکس منکر این موضوع نیست ولی اسطوره سازی بهیچوجه پسندیده نیست .
عمل غیرحرفه ای ، غیرحرفه ای است خواه اگر از طرف یک استاد صورت پذیرفته باشد، خواه از یک دانشجوی عکاسی .
متاسفانه به ما اینطور که القاء شده که بعضی از اساتید از هرگونه اشتباه مصون هستند و هر عملی که انجام میدهند همگی دارای سمت و سوی حرفه ای است !


[ February 10, 2005 05:37 PM ]

amir:

[کارگاه: به دلیل عدم رعایت حرمت و نامربوط بودن با موضوع بحث؛ این نظر حذف شد]


[ February 10, 2005 07:20 PM ]

اسماعیل عباسی:

جناب آقاي تهراني، همان طور كه قبلا تلفني هم خواهش كردم سياست سايت كارگاه و تصميم گيري با شماست ولي اگر در مورد من مطلبي ارائه شد لطفا بگذاريد همه ببينند حتي اگر دوستان به جاي استدلال عقده دل خالي كنند. ما به اين عقده گشاييهاي روحي نياز داريم. قضاوت با جامعه عكاسي است. اما در مورد افراد ديگر شما مطابق مشي كارگاه تصميم گيري بفرماييد. يك درخواست: خواهشمندم چه دوستاني كه با نظر من مخالف يا موافقند بيشتر با دليل و برهان حرف بزنند تا شايد گرهي گشوده شود. اگر حتي حضور خودم را براي جامعه عكاسي نامفيد ببينم اصراري به ادامه حضور نمي بينم. مراد رفع اين تنشهاست نه بود و نبود من.


[ February 10, 2005 08:19 PM ]

Foaad Khaknezhad:

جناب آقاي امير ! بسيار برايت متاسفم كه لا اقل در مكاني هنري به نام كارگاه دات كام توانايي كنترل گفتار خود را نداني . آقاي عباسي كه خود استاد مي ناميش استاد بسياري از عكاسان مطرح كشور است و فعاليت هاي وي در زمينه عكاسي خود دليلي بر اين مدعاست كه وي بي شك يكي از بزرگترين عكاسان حال حاضر عكاسي نوين ايران است . جناب آقاي امير . حرفهايم را با لحن بدي تمام نمي كنم . چون آن موقع با تو تفوتي نخواهم داشت ولي به تو اخطار مي كنم كه هميشه احترام استاد و پيشكسوت خود را حفظ كن كه حتي اگر از لحاظ سني از ايشان بزرگنر باشي ولي قطعا از لحاظ عقلي اين طور نيست . فواد خاك نژاد - نويسنده و روزنامه نگار مطبوعاتي


[ February 10, 2005 09:05 PM ]

atieh noori:

بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید.


[ February 10, 2005 11:39 PM ]

sara karbalaie:

تا کی افرادی مثل امیر , هیچکس, عکاس نا شنا س و ....... که حتی جرئت ندارند با نام واقعی خود , اظهار نظر که نه , عقده گشایی کنند می خواهند با حرفهای غیر منطقی خود فضای سایتها را به هم ریخته و مسیر یک گفتگوی سازنده را منحرف کنند؟ لااقل همه می دانیم که جشنواره عکس کودک در میان تمام جریانات اخیر منسجم ترین و سالم ترین فعالیت در زمینه عکاسی ایران می باشد . بهتر است بجای این همه داد و فریاد سطح سواد و اگاهی خود را -حداقل در حیطه عکاسی- بالا ببریم.قبول دعوت برای داوری ان هم از جانب عکاسانی فرهیخته , خود نشانگر وجهه مثبت اقای عباسی میباشد, و ایشان در کارنامه خود انقدر خدمات ارزشمند به جامعه عکاسی دارند که نیاز به شمارش نیست.البته ترجمه کتاب نقد عکس به تنهایی کافیست تا نام ایشان همیشه ماندگار بماند.


[ February 11, 2005 01:18 AM ]

علی خلیق:

زحماتي كه آقاي عباسي براي پيشرفت عكاسي اين مملكت كشيده اند بر هيچكس پوشيده نيست .


[ February 11, 2005 01:40 AM ]

اسماعیل عباسی:

آقای تهرانی عزیز.
آقا یا خانمی که با نام مستعار امیر مطلب نوشته اند از همان قماش معترضانی هستند که در نوشته ام بدانها اشاره کرده بودم. این نوع برخوردهای توهین آمیز یعنی منحرف کردن تعمدی بحث از مسیر درست و طبیعی. به همین دلیل با احترام به شما و همه عکاسان فهیم کشورم از همه خوانندگان کارگاه تقاضا دارم از پاسخگویی به یاوه سرایانی نظیر این آقا(؟) یا خانم (؟) و انحراف از بحث اصلی خودداری کنیم.


[ February 11, 2005 02:15 AM ]

رضا گنجي:

استاد عزيز جناب آقاي عباسي
هرچند نهی کرده اید از پاسخ گویی به امير ، اما با اشاره اي کوتاه از آن عبور ميکنم: باعث تاسف است که گفتار وهن آلود امير دقيقاً ذيل مطلبي نوشته ميشود که در آن همه را به رعايت احترام اساتيد فن و حفظ حقوق جوانتر ها فراخوانده ايد و از کنکاش در مسايل شخصي پرهيز داده ايد.
---------
اما در مورد گفتار امروز
ضمن اينکه ترديدي ندارم که قصد شما ريشه يابي مسايل و مشکلات عکاسي است ، و نيز نميتوانم با ايده کاملاً درستتان که همان حفظ حرمت پيش کسوتان و ارزش و احترام دادن به جوانتر ها و جلوگيري از تبعيض در برخورد هاي حرفه اي و همچنين ، طرح نقد هاي مستدل به جاي پرخاشگويي هاي بد دليل و نامفهوم است ، مخالفتي داشته باشم
اما نظر کوتاهی نسبت به آن دارم که البته احتمال برداشت اشتباه خودم را هم از نوشته شما ، رد نميکنم. شاید بشود آن را در قالب پرسشی بیان کرد و یا درخواستی برای توضیح بیشتر .

در جايي گفته اید:
« اگر برخورد گزنده خليق را ناديده بگيريم [كه نمي‌توانيم] قطعاً مي‌شود گفت برخورد او برخوردي حرفه‌اي و دلسوزانه است.»

در اينجا ضمن توجيه آقاي خليق ، برخورد او را برخوردي گزنده توصيف کرده ايد که نميشود آن را ناديده گرفت.

و در جای دیگری می گویید:
«به تصور من ريشه اين درشت گوييها در وبلاگها، بي آن که تاييدش کنم، نوعي طغيان عليه اين برخوردهاي غيرمنصفانه بزرگان عکاسي بوده است»

در اينجا دلیل درشت گویی های غیر قابل تایید وبلاگ نویسان را شرح داده و با بیان وجود برخورد های غیر منصفانه توسط بزرگان عکاسی ،سعي در توجيه آن درشتگویی ها داشته ايد.

و نیز در جايی دیگر خطاب به مدیر سایت عکاسی ،نظر خود را چنین بیان کرده اید که:
« آرزوي داشتن جامعه اي بي تنش با در خواست حفظ آرامش و سکوت ميسور نيست. سياست درست‌تر براي همه ما ريشه‌يابي اين تنشهاست و خشکاندن آن ريشه ها. »

واقع آنکه به تصور من ، در اين نوشته ، همه را نوازش کرده ايد.و این در حالیست که فکر می کنم برای ریشه یابی تنشها و خشکاندن آنها ،باید سخنمان را از لفافه خارج کنیم چون همانطور که گفته اید ، آرزوي داشتن جامعه اي بي تنش با در خواست حفظ آرامش و سکوت ميسور نيست.
راستش من نتوانستم تشخیص بدهم موضع اصلی شما نسبت به این جریان چیست. آیا اصل انتقاد آقاي خلیق از استاد را تایید کرده اید؟
البته اقرار میکنم ممکن است درک من از این مساله ضعیف بوده باشد

با آرزوی شادکامی و تندرستی و موفقیت در کارها


[ February 11, 2005 05:05 AM ]

amir:

[کارگاه: به دلیل فوق الذکر حذف شد]


[ February 11, 2005 10:22 AM ]

اسماعیل عباسی:

ما نگوييم بد و ميل به ناحق نكنيم
جناب آقاي گنجي و دوستان عزيز. ممنون از اين كه بحث را از بي راهه به راه درست هدايت كرديد. قصد توجيه حركتهاي غلط برخي از دوستان عكاس را نداشته و ندارم. درشت گويي جوانترها را هم به همان سياق نمي پذيرم. اشاره ام از آن روست كه حركتهاي غلط، اگر مراقبت نكنيم و خويشتن داري، واكنشهاي غلط را در پي خواهد داشت. انتظار از بزرگان كه تصور مي رود به دليل پختگي بايد به بي نيازي روحي رسيده باشند و پخته تر عمل كنند، بيش از جوانترهاست كه در ابتداي راه زندگي اند. اما غلط غلط است به دليل بزرگ و يا كوچك بودن از ميزان قباحت آن عمل كاسته نمي شود. اشتباهاتي كه در جامعه ي عكاسي ما رخ مي دهد، و معمولا هم بيشتر از جانب بزرگترها، جواني را كه درجه تحملش كمتر است و اهرمهاي مشابه را براي حق ستاني در دست ندارد، به درشتي مي كشاند. اين اشتباهات بزرگان گاه آگاهانه نيست و گاه كاملا آگاهانه است و از سر خود خواهي. در مواردي كه اشتباه آگاهانه نيست به محض كسب آگاهي بايد نسبت به تصحيح خطا اقدام شود. اما معمولا به جاي آن به توجيه و توضيحات بي حاصل متوسل مي شويم. اين يعني ببخشيد جامعه را بي خرد فرض كردن است. اين اقدامهاي غلط در كل جامعه بي اعتمادي را در پي مي آورد و اين بي اعتمادي به جاهايي هم كه در آنجا به درستي عمل مي كنند تسري مي يابد. حتي به جاهايي كه هنوز در آن حركتي صورت نگرفته است. ماجراي تشكيل انجمن عكاسي را حتما پيگير هستيد. هنوز نه به دار و نه به بار، قصاصهاي قبل از جنايت (كدام جنايت؟!) و پيشداوريها و منفي بافيها آغاز مي شود. كسي كه قبل از اتفاق منفي مي بافد راه خطا مي رود اما خطاي او ريشه در خطاهاي قبلي مجريان طرحهاي مشابه قبلي دارد. اين حرف توجيه برخورد منفي بافان نيست. علت اين منفي بافي است. به قول ماکسيم گورکي شرايط بد آدمها را بد مي کند. نمي دانم سن شما چه قدر است. کساني که در روزهاي انقلاب شاهد بودند مي دانند که اين مردم چه همدلي داشتند. به قول فروغ فرخ زاد نان را تقسيم مي کردند، نفت را که کم بود تقسيم مي کردند (و سينماي فردين را!). در روز تظاهرات همگاني عاشوراي 57 مردي را ديدم با دو دست پر از دو ريالي که کنار باجه تلفن، نبش خيابان بهار، ايستاده بود و مي گفت هرکس دوريالي براي تلفن مي خواهد بردارد و هر کس دو ريالي اضافه دارد بگذارد روي همينها. هنگام باز گشت از تظاهرات همان روز، روی پل حافظ، مردي به زور دو نان بربري به من داد. گفتم نمي خواهم. گفت بده به کسي که مي خواهد. کسي گرسنه نماند. حالا مقايسه کنيد آن قصه را با امروز که نان از کف هم مي رباييم!
کوتاه کنم سخن را و برگردم به اصل ماجرا:
قدم اول تصحيح خطاهاي پيشين است و ايجاد فضاي اعتماد.


[ February 11, 2005 02:01 PM ]

amir:

[کارگاه : به دلیل حرف های نامربوط و بی منطق باز هم حذف شد ]


[ February 11, 2005 08:02 PM ]

اسماعیل عباسی:

يکي از نکاتي که در جامعه عکاسي ما ايجاد مشکل کرده است به ويژه از طرف افرادي که در مسابقات عکاسي داخلي شرکت مي کنند و انتخاب نمي شوند مسئله شک و ترديد نسبت به داوري است. اگرچه در داوريهاي ما (کم يا زيادش را نمي دانم) آشنا بازي و هواي دل دوستان را داشتن هم بوده است، که بي اعتمادي را هم براي عکاسي ما به ارمغان آورده (متشکريم از اين داوران عزيز!). اما غالبا ما داوري را امري قطعي و رياضي گونه مي بينيم. و حتي وقتي عکسمان انتخاب نمي شود مي گوييم ما اين عکس را فرستاديم در مسابقه فلان کشور خارجي و برنده شد چه گونه در اين مسابقه جايزه نبرده؟ و شک شروع مي شود. شکي که احتمالا آشنا بازيهاي برخي از داوران هم بدان شعله مي زند.

معمولا در اولين جلسه کلاسي که قرار است نقد و تحليل ياد بدهم اين سئوال را مطرح مي کنم و از همه مي خواهم پيش خود بدان پاسخ دهند و رقمي را در ذهن در نظر بگيرند.
سئوال اين است: فلاني خيلي سيگار مي کشد. او چند تا سيگار مي کشد؟ توجه کنيد که من و شما مثل نقل و نبات صبح تا شب از اين واژه استفاده مي کنيم و تصور مي کنيم شنونده هم همان تصور ما را دارد و به مقصود ما پي برده است./ خيلي راه رفتم./ خيلي خسته هستم./ خيلي مي خوري!/ يارو خيلي پول دارد!/
پاسخ دانشجويان براي واژه ي خيلي گاهي بين 10 تا 40 تفاوت مي کند. لابد اگر بالقوه مي شد روزي 500 تا سيگار کشيد بعضيها رقم را مي بردند بالا. و اين عدم توانايي انسان، واژه خيلي را به مرز قطعيت نزديک مي کند. از اينجا تا زاهدان خيلي راهه. از اينجا تا کهکشان امراه المسلسله خيلي راهه!
مي بينيد؟ امور آن معنا و قاطعيت را که ما فکر مي کنيم ديگران هم بايد مثل ما درکش کنند ندارد. و بد فهمي از اينجاها شروع مي شود.
(بحث ادامه دارد)


[ February 12, 2005 09:24 AM ]

رضا گنجي:

جناب عباسي!
از بحث مفید شما بسیار استفاده بردم.سپاسگزارم.
موضوعي که مطرح شد شايد ترکيبي باشد از همان قضاوتهاي استدلالي و پسند ها که در نقد عکس مفصلاً شرح داده ايد و البته آنگونه که گفته ايد متاسفانه در ارزيابي عکس ها گاهي هم با چاشني آشنا بازي همراه بوده و به بی اعتمادی دامن زده است. البته همانطور که گفته ايد ،استدلال ها و تفسیر ها هم بر حسب چگونگی شان و دیدگاه بوجود آورنده آنها ميتوانند کاملاً متفاوت و یا احیاناً متضاد هم باشند. و همین منشاء خيلي از گرفتاری ها میشود.


[ February 12, 2005 01:23 PM ]

talat kamali:

سلام
جريان برگزاري دوسالانه عكس تهران يا ايران هنوز تمام نشده بحثها وكشمكشهايي كه خيلي بالا گرفته بود وبدون اينكه نتيجه داشته باشد همچون تبي تند به عرق نشست و حالا يك جريان جديد كه حداقل هنوز در مطبوعات خيلي وارد نشده .
من احساس مي كنم جامعه عكاسي ما كم طاقت ترين جامعه هنري است شايد به نسبت بقيه اهالي هنر كمتر در كشاكشهاي دولتي وموانع اجتماعي حاد مشابه آنچه كه براي ديگران پيش مي آيد مثل اهالي موسيقي اهالي تاتر وسينما يا حتي نقاشان پيش گرفتار شده باشند اما خودشان بي جهت فضاي فعاليتهايشان را آلوده مي كنند و كم پيش مي آيد كه صادقانه با هم به گفتگو بنشينند مناسبات اجتماعي و شرايط جامعه گاهي هنرمندان را در فضايي متفاوت از جامعه قرار مي دهد اما براي عكاسان خصوصا جماعت فتو ژورناليست كه در تمام سالهاي اخير ارتباط تنگاتنگي با مسائل روز جامعه داشتند و دنيا از دريچه دوربين آنها براي ما ساخته شده شايد طبيعي باشد كه نوع روابط حرفه ايشان مشابه جو سوئ تفاهم جامعه امروزمان باشد .


[ February 12, 2005 03:39 PM ]

اسماعیل عباسی:

با دانستن چنين واقعيتي و پذيرش آن، ديگر قضاوت کردن به آن آساني نخواهد بود که قبلا مي پنداشتيم. در ظاهر، با توجه به دلايلي که آنها را قاطع مي دانستيم و رويه و وجوه ديگري برايش قايل نبوديم، تصور مي کنيم علتها را دريافته ايم، اما کافي است اندکي مکث کنيم و در حول و حوش پديده پرس و جو کنيم آن وقت ممکن است نظرمان تغيير کند. در بحثهايي که گذشت به برخورد علي خليق، براساس دريافتهاي من از نوشته اش، دو ايراد وارد است. ايراد اول آشکار و بر موازين اخلاقي رايج استوار است. آن هم شيوه ي گزنده ي بيان اوست که پذيرفتني نيست. براي سنجش تندي قلم او مي شود يک لحظه خودمان را جاي آن استاد بگذاريم و ببينيم اگر فرد ديگري در مورد ما چنان بنويسد تحملش را داريم؟ (حتي به فرض که آن استاد را مقصر بدانيم.) اگر نداشتيم پس نوشتن با چنان قلم تند و تيز را چرا در مورد ديگري مجاز مي دانيم؟ اما مورد دوم که نمي توانم قاطع نظر بدهم (دلايل کافي براي اضهار نظر از نوشته ي خليق قابل استخراج نيست). آيا خليق بر اساس شنيده هايش و استنتاجهاي خود آن استاد را مقصر تشخيص داده؟ آيا معذورات آن استاد را پرسيده؟ از خودش؟ از منابع مطمئن؟ (البته توضيحاتي که از قول دوست آن استاد منتشر شد و من خواندم رضايتبخش نبود.) مي گوييد مسئله شخصي است؟ اما کساني که در روابط وسيع اجتماعي قرار مي گيرند بخشي از عملکرهايشان آن حالت شخصي مشابه ديگران را ندارد. اينجا با يک عکاس حرفه اي طرف هستيم و پرسش در مورد عکاسي است. (يک مثال خارج از دستور! رابطه شخصي کلينتون با مونيکا در عرف جامعه امريکا که مواردش کم نيست، شخصي است؟) اما يک وجه ديگر واقعيت. آن استاد مي توانست با شهامت واقعيت را بگويد. همين جاست که گفتم ايجاد فضاي اعتماد ضروري است. و گفتم که گاه به جاي بيان واقعيت به توضيح و توجيه مي پردازيم که اعتمادها از بين مي رود. گاهي (گاهي؟) سريع قضاوت مي کنيم. اگر آقاي الف دوست آقاي ب باشد و آقاي الف يکي از داوران و آقاي ب يکي از شرکت کنندگان بي هيچ مکثي برنده شدن آقاي ب را به حضور آقاي الف در هيئت داوري منسوب مي کنيم. يک حالت اين است که بله الف منافع ب را بر ديگران به دليل دوستي با ب ترجيح داده. حالت دوم اين است که الف به ب راي نداده و بقيه داوران به ب راي داده اند. حالت سوم اين که الف بدون در نظر گرفتن دوستي، عکس ب را بنا به سليقه و تشخيص خود ارزشمند يافته. و ما از اين سه گزينه آن را که دلمان خواسته و نه آن که بر واقعيت استوار بوده انتخاب کرده ايم. اگر ما با الف دوست باشيم از گزينه دوم و سوم دفاع مي کنيم و اگر از الف دلخور باشيم و يا عکس خود ما انتخاب نشده باشد و آدم منصفي هم نباشيم از گزينه الف. و البته وقوع حالت الف واقعا ممکن است حقيقت داشته باشد اما اثبات آن ناممکن و يا دشوار باشد. .... .من دوباره ناچارم شما را به خواندن کتاب مرگ يزدگرد نوشته استاد بزرگوار بهرام بيضايي دعوت کنم. که پي بردن به حقيقت آن چنان که مي پنداريم ساده نيست. نمي گويم محال است. (ادامه دارد)


[ February 12, 2005 09:55 PM ]

محمد تهرانی:

جناب آقای عباسی؛ با تشکر از شما که مباحث قابل تاملی را مطرح می‌کنید از آن‌جا که این مباحث با نظرات دوستان بینشان فاصله می‌افتد شاید بهتر باشد بحث ها با سرفصل‌های مشخص ؛ بطور جداگانه منتشر شود.تا هم آرشیو مشخصی از آن‌ها در کارگاه باقی بماند و هم دوستانی که نظر می دهند در باره‌ی هر مطلب مشخص نظراتشان را بیان کنند./ قبول دارم که همه ی این موارد به هم مرتبط است اما به آن شکل که عرض کردم سامان بهتری می گیرد. و در ارجاعات بعدی راحت‌تر قابل دسترسی است.


[ February 12, 2005 10:20 PM ]

محمد تهرانی:

سرکارخانم کمالی ؛ بحث موجود ایجاد یک جریان نیست . هدفی که در ابتدای نوشته توسط نویسنده به آن اشاره شده ریشه‌یابی مشکلات است و نه ایراد گرفتن از این یا آن شخص . نظرات منطقی مخالف یا موافق همه‌ی دوستان با نوشته‌هایی که در کارگاه منتشر می شود می تواند به آسیب شناسی جامعه عکاسی کمک کند./این احساس شما را که جامعه عکاسی ایران کم طاقت ترین است با شواهدی که هست نمی توانم دقیق بدانم و خود چنین نظری ندارم .بحث‌ها و کشمکش‌ها در مورد دوسالانه هم اگرچه گاهی تلخ بود اما فواید همان بحث‌های به ظاهر بی نتیجه کم کم ظاهر می شود.اگر چه خیلی بهتر می شد از همان بحث ها بهره گرفت . تفصیل آن بماند


[ February 12, 2005 10:42 PM ]

مرجان:

جناب آقای عباسی!!!
اظهار نظر را به این صورت نمی نویسند: اضهار نظر!!!


[ February 13, 2005 12:24 AM ]

اسماعیل عباسی:

ممنون مرجان خانم. پس ندانسته(!) در نخستین یادداشتم درست نوشته بودم! مرسی از یادآوری!


[ February 13, 2005 02:02 AM ]

talatkamali:

شايد اين يك اظهار نظر نباشد !
جناب آقاي تهراني : با احترام :
صرف ايجاد جريان چيز بدي نيست آن چيزي كه جريانات را در فضاي امروز ايران اتفاقي ناگوار مي كند بي سرانجام ونتيجه بودن است . ازاينرو است كه روي هر اتفاقي نام جريان گذاشته شود معاني ناخوشايندي به ذهن متبادر مي كند .آسيب شناسي يك جامعه نمونه احتياج به بررسي همه جانبه دارد .احتمال اينكه چنين بحثي منجر به شناسائي آسيبهاي جامعه عكاسي شود زياد است به شرطي كه در خلال اين بررسي سعي شود تمام جوانب به روشني سنجيده شود . متاسفانه آنچه كه در جامعه عكاسي كمتر ديده مي شود غدم پيگيري به موقع وروشن مطالبات , خواسته ها وپرسشگري به موقع است . درباره كم طاقتي جامعه عكاسي اينكه به جز برخوردهاي انتظامي كه براي عكاسان در حين كار خبري پيش مي آيد آيا مخالفتي جدي و دولتي ديگري با جامعه عكاسي مي شود ؟ شايد نتوان جواب قاطع وحتمي به اين سوال داد اما آنچه كه از ظواهر برمي آيد حداقل از روزهاي اول انقلاب عكاسان به عنوان منعكس كننده واقعي حوادث انقلاب مورد توجه انقلابيون بوده اند . در سالهاي جنگ هم آثار عكاسان مردم را در كوران حوادث خطوط مقدم قرار مي داده و حتي مسئولن هم از بسياري از همين عكسها نهايت استفاده را برده اند . در طول سالهاي بعد از جنگ شايد حضورشان در عرصه هاي رسمي كم رنگ تر باشد اما مخالفت وممانعت جدي را شاهد نبوده اند . در طول هشت سال اخير هم به يمن فضاي مطبوعات عكاسي مطبوعات رشد قابل توجه وحضور چشمگير داشته .
دراين سالها ميدان از جانب متوليان دولتي , كمتر و خيلي كمتر از ديگر هنرمندان بر عكاسان تنگ شده . تنگي عرصه در دنياي جمع وجور عكاسي بيشتر از جانب بزرگان عكاسي است و كم طاقتي هاي كوچكترها كه از سر صبر منتظر امكان واجازه يا همدلي بزرگترها نمي مانند !


[ February 13, 2005 11:34 AM ]

محمد تهرانی:

سرکار خانم کمالی با تشکر از نظری که دادید؛ پس از نوشتن مطلب بالا به ذهنم رسید که کلمه منفی را بعد از "جریان " جا انداخته ام . می‌خواستم اصلاح کنم که کارهای دیگری پیش آمد و فراموشم شد بنابر این در این مورد کاملا حرف شما را صحیح می دانم که صرف ایجاد جریان چیز بدی نیست. جریانی که با ذهنیتی مثبت و با هدف آسیب شناسی و اصلاح ایجاد شود و همانطور که نوشته‌اید تمام جوانب امر در آن مورد بررسی قرار گیرد.در مورد بقیه موارد مورد اشاره شما ترجیح می‌دهم دوستان دیگر هم در بحث مشارکت کنند چرا که مشارکت جمعی است که بحث را به نتیجه خواهد رساند و البته در خلال بحث من هم نظراتم را خواهم نوشت.


[ February 13, 2005 04:40 PM ]

اسماعیل عباسی:

جناب آقاي تهراني. دوستي بسيار جوان و خردمند که از قصد ورود من به اين بحث، نيک آگاه است و مي داند که براي شرکت در دعواهاي ديگران وارد بحث نشده ام که از اين ماجرا من هم چيزي به چنگ بياورم (چه چيزي؟)، و تنها دغدغه ي من يادآوري اين نکته به دوستان جوانم هست و بس که براي حقيقت جويي راهي جز اين نداريم که از چند منظر به پديده ها نگاه کنيم (چيزي که ما عکاسان در عکاسي بدان پي برده ايم که وقتي دور موضوعي مانند ساختمان مي چرخيم و به اصطلاح خودمان نقطه ديد خود را تغيير مي دهيم، تصاوير گونه گون و ديگري به دست مي آوريم)، و تصوير دريافت شده از يک منظر را حقيقت مطلق نپنداريم، مي گفت: با توجه به عدم دريافت پسخورد (فيدبک) از آنچه که در ميان افراد مي گذرد احتمالا خبر نداريد که تعبيرها چيز ديگري است، چيزي که مقصود و منظور شما (من) نيست. مي گفت آنان که با شما همراي هستند با شما (يعني من) همنوايي مي کنند و آنان که مخالفند حضور شما (من) را شرکت در دعواي دوستان ديگر تلقي مي کنند و متاسفانه آنچه بايد دريافت شود نمي شود. به همين سبب ادامه ي بحث را مفيد نمي ديد. باور دارم که همه چيز را همگان دانند. لابد آن دوست جوان که ارتباطهاي بيشتر و راحت تري با بقيه دارد نکته هايي را مي داند که من از آنها بي خبرم. با فرض چنين احتمالي آيا ادامه بحث بي فايده نخواهد بود؟ با احترام.


[ February 13, 2005 09:04 PM ]

محمد تهرانی:

جناب آقای عباسی؛ کاش آن دوست جوان و یادیگرانی که فکر می‌کنند قصد شما ( و لاجرم لابد کارگاه که فضای بحث را فراهم آورده) این است که به دعوای دیگران وارد شوید نظر خود را همین‌جا می‌نوشتند و می گفتند چه تعبیری وجود دارد و از کجای نوشته شما به این تعبیر رسیده اند ؟ اگر برداشتی از نوشته شما داشته اند که مورد نظر شما نیست دو دلیل می تواند داشته باشد یا این که شما مطلب را آنچنان که باید توضیح نداده اید یا ایشان دقیق نخوانده اند. / اگر دعوایی در جریان هست جز ضرر برای طرفین و در نهایت برای کل جامعه عکاسی چه حاصلی دارد ؟ و وارد شدن شما به دعوا چه سودی می‌تواند برای شما داشته باشد؟/ من در شما و نوشته‌تان چنین نیتی ندیدم و کارگاه هم جز برای رفع سوء تفاهم‌ها و شفاف سازی و ایجاد اعتماد چنین فضایی را فراهم نیاورده است./همچنان معتقدم تا "با حفظ حریم و حرمت دیگران" حرف‌ها زده نشود مسائل موجود جامعه عکاسی حل نمی‌شود.راحت‌ترین کار برای کارگاه بستن نظرات همه‌ی نوشته ها و اصولا وارد نشدن به بحث‌هایی از این دست است./من صمیمانه از دوستانی که به اعتلای جامعه عکاسی می‌اندیشند می خواهم که اگر فکر می کنند پرداختن به این بحث‌ها به ضرر جامعه عکاسی است دلایل خودشان را بنویسند.بی شک اگر دلایل قانع کننده ای ارائه شود کارگاه رسما اعلام خواهد کرد که تا کنون اشتباه می کرده است.


[ February 13, 2005 10:35 PM ]

اسماعیل عباسی:

آقاي تهراني. هدف من از ورود به اين بحث، همان طور که اشاره کرده بودم و اشاره کرده بوديد، از هيچ زوايه اي جز طرح مسائل و معضلات عکاسي و ريشه يابي مشکلات نبوده است. باور دارم که ريشه ي اصلي مشکلات ما در عدم اعتقاد به دموکراسي است. جز استدلال و انديشه ي خود به انديشه و باور ديگري احتمال حقانيت نمي دهيم. زود داوري مي کنيم. آن هم فقط و فقط بر اساس معيارهايي که در ذهنمان شکل گرفته (بخوانيد بسته و منجمد) شده است. در حالي که اگر بتوانيم در همين گام و مرحله ي نخست تعمق کنيم و به باور برسيم مطمئنا طي طريق آسانتر خواهد شد.
در سال 1350 شروع کردم به خواندن فلسفه. جوان بودم و به دنبال يافتن پاسخهايي قطعي به سئوالات خود. اين خصلت جواني است که در پي قاطعيت است. و معمولا هم براي هر پرسش، مثل سئوالات کنکور، در ذهن خود يک پاسخ بيشتر متصور نيست. اما به تدريج که جلو مي رفتم بيشتر گيج مي شدم. مي ديدم طالس يک جور، هراکليت يک جور، ماکياولي جور ديگر و هابس و هگل و ... جهان را به انواع مختلف تبيين مي کنند. صادقانه اقرار مي کنم که در آغاز، از اين تنوع خوشم نيامد. در دانشگاه هم که فلسفه سياسي درس مي دادند ريزتر به اين گونه گونگي پي بردم. اما به تدريج ديگر اين تنوع به نظرم غلط نمي آمد و فهميدم که اين تنوع و نگرش همه جانبه در ذات فلسفه است که از ذات هستي و از نگاههاي متفاوت انديشمندان براي گره گشايي نشات مي گيرد. اين اصلي است پذيرفته شده اما من توان پذيرشش را در ابتدا نداشتم. در کار خودمان هم اين تغيير و تحول در نگاه به هنر وجود دارد. اگر بپذيريم که حقيقت يکي است راه نزديک شدن الزاما يکي نيست. هدف اصلي من يادآوري اين نکته به دوستان جوانم است و بس. پذيرش اين نکته ي به ظاهر ساده زيستن در کنار يکديگر را تسهيل مي کند. آن وقت است که مي بينيم کار متنوع ديگران نيز در برخورد با هنر برايمان معنا پيدا مي کند. متاسفانه دوستاني که اين بحث را دنبال مي کنند واکنشي در خور نشان نمي دهند و اگر هم برخوردي مي بينيم يا تمجيد يك سره است يا در حد کشف غلط تايپي متن است نه غلط محتوايي. دانشجويان عزيز عکاسي شاهد بوده اند که در جلسه هاي دفاعيه از پايان نامه ها، داوران نه به خود بحث که به غلطهاي تايپي پايان نامه (به قول جوانهاي امروزي) گير مي دهند. انتظار دارم بحث به سمت توجه به مسائل مطرح شده در محتوا باشد نه توجه به نوع فونت و غلط تايپي که دوستاني که متن بحث را مي خوانند مي دانند که نويسنده حداقل در اين حد سواد دارد که فرق اضهار و اظهار را بفهمد. (اميدوارم اين چند سطر آخر بحث را بار ديگر به اين سمت سوق ندهد.) صحيح يا غلط بودن بحث اصلي را در محتواي آن جست و جو کنيم که براي رسيدن يا نزديک شدن به حقيقت راه چندين است و تنها يک راه الزاما قطعي وجود ندارد. با احترام به تمامي خوانندگان.


[ February 14, 2005 06:47 PM ]

mehrdad tari:

سلام به دوستان
اميدوارم همه اين وبلگ رو بخونن.
از آقای عباسي و تهرانی ممنو نم که با وجود اين سختی ها باز به راه ادامه ميدن.
ريشه هارا بايد شناخت بله ولی کی گوشه شنوا دارد.هر وقت همه تصميم گرفتند متحد شوند ،مشکلات
حل ميشود.هر وقت همه به جای منيت عكس بگيرند حل ميشود.علت تمامی عقده ها اين است که هيچ کس به حقش نرسيده است.شايد جوانی که کلی تو دانشگاه درس خوانده تا روزی بتواند وارده
بازار کاره مناسبه رشته اش شود. نتوانسته.
شايد اين جوانان با صرفه هزينهاي هنگفت در مسابقات .نتيجه مورده دلخواه را نگرفته اند.شايد ورود آنها ...نه به عنوان برنده بلکه شرکت کننده باعث ميشد منصفتر باشند.
شايد اين دوستان نيز مثله خيلی هانتايج بينال را از قبل ميدانستند.و شايد تمامه اين دوستانه معترض اصلاً عكاس نباشند.
ميترسم از روزی که اين عزيزان به ديکتاتور های بزرگ در آينده تبديل شوند.
ممنون


[ February 15, 2005 04:03 AM ]

پیام برازجانی:

طبق معمول همیشه استاد عباسی، یک جریان که باعث چالشی میان افراد شده بود را موشکافانه بررسی کردند و اندرزشان به جان دل نشست.به نظر من این مطلب دو سو دارد.یک سو سخنی است با جوانانی از جنس من که بدانیم چه کرده ایم وچه باید کنیم .در جواب می گویم به چشم. ولی سوی دیگر استادانی هستند که مخاطب اصلی آخرین خط این نوشته هستند.اگر به فرض محال بگوئیم که اینجا را خواهد خواند و قبول خواهند داشت دیگر بعید می دانم صادقانه پاسخ بگویند.من اگر هر روز می آیم و این صفحه را می خوانم منتظر خواندن نوشته های همسن و سالانم نیستم ، منتظر پاسخ صادقانه این استادان و عکاسان حرفه ای و فوق حرفه ای هستم.افرادی که برای اثبات کاسب بودن یا نبودن همقطارانشان همیشه هستند اما در این مواقع جایشان خالی است.


[ February 15, 2005 11:22 AM ]

talatkamali:

سلام
بحث براي من جالب شده اما چند نكته :
من نه به عنوان عكاس كه به عنوان كنجكاوي كه از بد حادثه جريانات روز عكاسي را پيگيري ميث كند وارد بحث شدم اما حضور جدي عكاساني كه داعيه دار موضوعات طرح شده در بحث هستند را نمي بينم !
افرادي كه آقاي برازجاني غير مستقيم به آنها اشارتي كردند قطعا در جريان اين بحث هستند چرا كه هم عكاس هستند هم حرفه اي هم علاقمند به حل شدن مشكلات ريز ودرشت عكاسي هم به شبكه جهاني دسترسي دارند اما سوال : چرا در بحث شركت نمي كنند ؟
با احترام
طلعت كمالي


[ February 15, 2005 12:09 PM ]

يك عكاس ناشناس:

آقاي تهراني من تصور مي كردم شما صرفن مطالب توهين آميز را سانسور مي كنيد اما جنابعالي نوشته من را كه صرفن اظهار نظري در باره اين نوشته ها بود حذف كرديد نمي دانم چرا لطفن به من پاسخ بدهيد.با تشكر


[ February 23, 2005 03:39 PM ]

محمد تهرانی:

دوست ناشناس؛ اظهار نظر صرف حذف نمی شود. ضمن اینکه مطلب شما شامل توهین هم بود. همه جای دنیا همه‌ی کسانی که می نویسند گاهی از بزرگان ادب فلسفه و غیره برای استحکام بحث مثال می اورند. هیچ محقق ؛ پژوهشگر؛ منتقد یا شاعر و نویسنده در خلاء به تولید ادبی پژوهشی و هنری دست نمی‌زند هر تولیدی پشتوانه‌ی مطالعاتی و تجربی شخص را با خود دارد.نقل گفته های مشاهیر بدون ذکر نام آنان هم مثل این می‌ماند که من عکس عکاس مشهوری را به عنوان عکسی که خودم گرفته ام مطرح کنم ./ اگر شما نقد مستدلی به نوشته‌ دارید و ایرادی در نوشته یا روش بحث آقای عباسی یا هر شخص دیگری می‌بینید اتفاقا آوردن مثال از بزرگان در نقد شما باعث اعتبار بیشتر آن شده و مسلما حذف نخواهد شد.


[ February 23, 2005 08:38 PM ]

يك عكاس ناشناس:

جناب آقاي تهراني بنده به هيچ وجه قصد توهين ندارم اگر اجازه مي فرماييد و نوشته من را سانسور نمي كنيد مطالبم را ارائه كنم .


[ February 26, 2005 11:12 AM ]

محمد تهرانی:

دوست عکاس ناشناس ؛ منتظر مطالب شما هستیم. امیدوارم همچون مطلب گذشته نباشد.


[ February 26, 2005 04:40 PM ]

پيام برازجاني:

نگفتم كه نمي آيند.اصولا بحث كردن پيرامون چنين موضوعاتي محكوم است به بي نتيجه ماندن.


[ February 28, 2005 09:10 AM ]

majid:

salaam aghaaye abbasi
haalet khoobe? eydet mobarak. man azin harfaa ke shomaa mizanid sar dar nemiaaram. omadam inja emaile shoma raa peyda konam chaagh salaamati konam. zaheran tiram be sang kgord. goorbanam sana


[ March 27, 2005 06:46 AM ]

nazer:

به جاي حرف زدن كار كنيد
شاعران را در گور نلرزانيد
در جامعه عكاسي ايران عكاس نداريم
اگر به كسي بر نخوره
به نظر من بريد كار كنيد
بين شما معروفييت يعني داد زدن
هر كي بلند تر = معروفتر
سر نخ را درست به دست ايندگان دهيد
نه به ان انجمن بازي هاي اون وري ها
نه به باكلاس بازي هاي اين وري ها
هر دو داعييه عكاسان ايران رو داريد
همه شما را از نزديك ميشناسم


[ April 9, 2005 04:14 AM ]

پیام برازجانی:

سلام
از شروع این نظر سنجی زمانی بسیار می گذرد.جالب است هر گاه به سایت کارگاه می آیم ، به این نظر سنجی هم سری میزنم بلکه استادی،حرفه ای ی ، خلاصه فرمندهان همیشه غایب شاید آمده باشند و نقدی یا نظری بر این نوشته بر جای گذاشته باشند اما صدها تاسف که به باطل می روم.
کاش آقای تهرانی عزیز در این بخش بجای این مطالب که صدالبته خوب و جذاب است- اما حالا که مشارکتی از یادشدگان در آن نیست- بروند سراغ نظر سنجی های (مشکلات)طیف جوان تر.
برای اینکه محکوم نشوم که فقط حرف زده ام خیلی دوست دارم نظر عکاسان هم سن و سال خودم را در باره عدم امکان حضورشان در بعضی جاهها بدانم.نه اینکه آنها نیایند نه ظاهرا راهشان نمی دهند.اصلا چرا بعضی چیزها در عکاسی به نام معدودی سند خورده.اصلا تمایل به شنیدن حرفهای تکراری - صاحب قدرتان- ندارم .می خواهم بدانم دوستان هم ردیفم تحلیلشان چیست.
این نظر بیش از یک پیشنهاد یک علاقه جوانانه و صادقانه بود.ببخشید!


[ September 21, 2005 09:46 PM ]




 
بازگشت به صفحه اول
 
هرگونه استفاده از مطالب و آثار ارائه شده در کارگاه با اجازه ی صاحب اثرمجاز است. سایت ها با ذکر مأخذ ولینک می توانند از مطالب استفاده کنند.
© Kargah.com 2000-2006 - All rights reserved.