سخنان وزیری مقدم دربارهی نمایشگاه نقاشی و تندیس "زویا توکلی" و "شیرین فروزان"
چهارشنبه، 28 اردیبهشتماه 1384
*"اين دو هنرمند از سرزمين سعدي و حافظ برخاستهاند و طبعا پشتوانه فرهنگي و معنوي آن دو استاد بزرگ زبان فارسي را در خون خود دارند"
* "تا زماني كه اجتماع بلوغ فكري لازم براي درك هنر را به دست نياورد، هنرمند حتا در بين خانواده خود غريبه و تنهاست. "
* " گيرايي و صداقت نهفته در انديشه، اين دو هنرمند را از شهرتپرستان و مالاندوزان متمايز كرده است"
*" به طور يقين اين دو هنرمند «شيرازي» مثل بسياري از هنرمندان راستين با عدم تفاهم جامعه و بيمهري گردانندگان امور هنري كشورمان روبرو هستند ولي اگر«برانكوزي» و يا «براك »هم در سرزمين ما به دنيا آمده بودند، سرنوشتي بهتر از سرنوشت اين دو انتظار آنها نبود."
..............................
تنديسها و نقاشيهاي زويا توكلي و شيرين فروزان هنرمندان شیرازی به مدت پنج روز در گالری آسیاب تهران به نمایش درآمد.
به گزارش ایسنا محسن وزيري مقدم كه اواخر اسفند ماه سال گذشته براي انجام سخنراني به دانشگاه شيراز دعوت شده بود، در گالري كلاسيك اين شهر، ادارك و احساس را در آثار ایشان كشف كرد و تمهيدات برپايي نمايشگاهی در تهران را براي اين دو هنرمند شيرازي فراهم آورد.
محسن وزيری مقدم میگوید: " نگارههاي توكلي را نخستين بار سه سال پيش در منزل او ديدم. در آن زمان او «طبيعتگرا» بود و به پيروي از راهنماييهاي استادش به نقاشي از چهره فرزندانش و مناظر زيباي اطراف شهر شيراز سرگرم بود . گرايش او به بازسازي طبيعت، در شهري كه تحولات هنر نو در آن ناشناخته مانده، امري بديهي بود . با اين حال، شيوه بيان و نحوه رنگآميزي او كيفيت شاعرانهاي به نگارههاي او داده بود و اين ويژگي شيوه نقاشي او را از ساير نقاشان شيراز متمايز میکرد.
درهمان ديدار اوليه دريافتم كه آتش درون او شعله كشيده، ميخواهد گامهاي بلندتري بردارد ولي نمیخواهد ناآگاهانه به اين كار بپردازد. به گفتگو نشستيم، از تجربيات خودم و ديگران صحبت کردیم.
سال بعد كه به ايران برگشتم كارهاي تازه او را در گالري «آريا» ديدم. كارهايي در خور تحسين که به آستانه هنر انتزاعي قدم گذاشته بود.
توكلي ميگويد: پس از تفكر بسيار و انجام صدها تمرين با مواد و ابزارهاي گوناگون، رفته رفته به نقاشي ناب نزديك شدم، اكنون خودم را آزاد حس ميكنم و سعي دارم آنچه را كه در ذهنم شكل ميگيرد به روي بوم منتقل کنم.
او مدعي است كه قادر است هر هفته يك نمايشگاه از كارهاي تازهاش برپا كند؛ او گلايههايي از انحصار و نحوه و برخورد مسؤولان مركز هنرهاي تجسمي و هنرمندان مركز در قياس با هنرمندان شهرستاني دارد.
مقدم میگوید: آثاري كه او در گالري آسياب به تماشا گذارده ادامهی همان راه و روشي است كه براي بيان صريح انديشهاش انتخاب کرده بود. اين آثار نمايشگر روحيه شاعرانه و اراده هنرمندي است كه درونگرايي را جايگزين برونگرايي ساخته. او اكنون طبيعت را به گونهاي ديگر مينگرد. اجزاي آنرا در كارگاه مغز تجزيه و تحليل ميكند. طبيعت با همه زيبايي و عظمتش پشت سر اوست. از آن تقليد نميكند بلكه فرمها، رنگها، هماهنگيها، تضادها وريتمهاي مورد نيازش را از درون آن بيرون ميكشد، كيفيت تجسمي آنها را بررسي ميكند و سپس آنها را به شكل نگارهاي كه فرآوردهي ذهن است به روي بوم ميآورد کارهای او آميزهاي از عقل و احساس است. شور و هيجانات دروني هنرمند در اين روند سهم بسزايي دارد. فريادهاي خاموش به صورت «رنگ و فرم» بيرون ميآيند و هنرمند لحظهاي آسوده ميشود…
تنديسهاي چوبي فروزان هم با فرمهاي نمادين به مفاهيم شاعرانه و فلسفي اشاره دارد.
اين نمايشگاه دوازدهمين نمايشگاه زويا توكلي است؛ اين هنرمند جوان پركار، گويي انتزاع را با طبيعت آشتي داده و با پرواز قلم رنگهاي گرم جنوب داغ را خالصانه نشان میدهد.
فروزان هم كه يازدهمين نمايشگاه از تنديسهايش برپا كرده، دومين بار است که برای برگزاری نمایشگاه به تهران آمده. يكبار سال 79 به گالري فرامرزي آمده بود كه خاطره خوشي برايش نداشته است.
او تنه درخت را ميتراشد، صيقل ميدهد، و ذره ذره در طی چند ماه تنديسي ظريف خلق ميكند.
محسن وزیری مقدم تنديسهاي چوبي فروزان را هم اواخر اسفند 83 در گالري «كلاسيك» شيراز ديده و شگفت زده شده است. او در ياداشتی که در این مورد نوشته آورده است:
"باورم نميآمد كه در آن شهر، چنين تنديسهاي زيبا و ارزنده پديد آمده باشد. تنديسهاي چوبي با فرمهاي نمادين كه به مفاهيم شاعرانه و فلسفي اشاره دارند. مشخص بود كه سازندهی آنها سخني براي گفتن دارد و خواسته جهاني از ادراكات و احساسات را بيان نمايد و به نظر من در اين راه موفق شده است. اين هنرمند با حوصله و پشتكار از تنه زمخت درختان تنديسهاي زيبا و ظريفي آفريده كه انسان را به خود جلب ميكنند و او را به تفكر واميدارد.
اين تنديسها با فرمهاي بلند و ايستاده؛ شكلشان از زاويههاي مختلف فرق ميكند و در برخي از آنها شيارهاي و حفرههايي ديده ميشود كه نور از وراي آن عبور ميكند و كيفيت فضايي جالبي به تنديس ميدهد. اين شكلگيريها هر چند از فرمهاي طبيعي اقتباس شدهاند ولي با آنچه كه در اطراف خود ميبينيم تفاوت دارند.
اينها نيز تراوشات ذهن و انديشه انساني هستند كه با ژرفنگري عناصر موجود در طبيعت را ارزيابي كرده و شكلهاي مورد نيازش را از آن استخراج نموده است. آفرينش به موازات آفرينش طبيعت"
محسن وزیری مقدم هنرمند هشتادوچهارساله که در تاريخ هنر مدرن جايگاه مشخص و روشني دارد، در ادامه آورده است:
" آنچه مسلم است اينكه "فروزان" راه آسان را انتخاب نكرده و فرمهايش را از اين و آن به عاريت نگرفته است. او با تلاشي خستگيناپذير و ايمان به هنر راستين به تراشيدن چوب پرداخته و به اين وسيله هويت انساني و هنرياش را محفوظ نگه داشته است. خود او ميگويد: گاه براي تراشيدن چوب و سمباده زدن و صيقل كردن يك تنديس، چندين ماه كار ميكنم. مسلما نتيجه اين پشتكار بيهوده نبوده و موجب پيدايش تنديسهايي شده كه خواستهاند در اين دنياي پرتشنج جايي براي خود باز كنند. در روزگاري كه بيشتر جوانان اوقاتشان را به خوشگذارني و بيخيالي تلف ميكنند، اشتغال به كارخستهكننده تراشيدن و سائيدن چوب فقط نشانه عشق به آفرينندگي هنر است و بس. تنديسهاي خانم فروزان همان حس سرپردگي و ايماني را که در «توتم»هاي ساخت قبال بومي آفريقا وجود دارد به ما القاء ميكنند. "
وی در ادامه یادداشتش در بارهی نمایشگاه این دو هنرمند مینویسد :
"تماشاي اين «شعرهاي تجسمي» ما را به سير و سياحت در افق دور دست ميكشاند، به آنجايي كه درگيريهاي روزمره فرصت لذت بردن از آن را از ما سلب كرده است.
اين دو هنرمند از سرزمين سعدي و حافظ برخاستهاند و طبعا پشتوانه فرهنگي و معنوي آن دو استاد بزرگ زبان فارسي را در خون خود دارند. گيرايي و صداقتي كه درميان انديشه اين دو نهفته است، لطافت احساس و پاكي انديشهی شعرا و عرفاي آن سرزمين را تداعي ميكند و ایشان را از هنرمنداني كه هنر را وسيلهاي براي كسب شهرت و مالاندوزي قرار دادهاند متمايز میسازد. اين دو هنرمند مطالبي را كه گفتن و نوشتن از آن عاجز است با مخاطب در ميان ميگذارند و او را در لحظات آفرينش اثر يعني لحظهاي كه با رنگ و قلم و يا تيشه و چوب آميزهاي از شاديها، رنجها، ناكاميها، زيبايي و زشتيهاي جهان را شكل ميبخشد، مشاركت ميدهد. در اين مرحله است كه هنرمند با بهرهگيري از تجربيات و دانشي كه در شناخت هنر اندوخته است پديدهاي را بوجود آورده كه هويت او را مشخص ميسازد.
آثاري كه امروز در اين گالري به نمايش گذارده شده چنين نويد ميدهد كه از «دل برخاستهاند» و به راستي چنين است.
به طور يقين اين دو هنرمند «شيرازي» مثل بسياري از هنرمندان راستين با عدم تفاهم جامعه و بيمهري گردانندگان امور هنري كشورمان روبرو هستند ولي اگر«برانكوزي» و يا «براك »هم در سرزمين ما به دنيا آمده بودند، سرنوشتي بهتر از سرنوشت اين دو انتظار آنها نبود."
او در پايان تاكيد كرده است: "تا زماني كه اجتماع بلوغ فكري لازم براي درك هنر را به دست نياورد، هنرمند حتا در بين خانواده خود غريبه و تنهاست. "
|