Persian Section
صفحه اصلی | عکاسان | نقاشان | طراحان | مجسمه سازان | کاريکاتوريست‌ها | 100 نظرآخر | پيوندها | عضويت | هنرمندان ميهمان
لینکده عکاسی| ارسال مقالات و نظرات | صفحه در دیگر سایت ها
ü در همين زمينه:
» "هنريك توماشفسكی" Tomaszewski طراحی که هر ضربه قلمش یک هایکو بود
» فتوامپرسيونيسم در هنر عكاسي ديجيتال ِ پل السون (Paul Elson)
» پرتره‌هایی از آلزایمر؛ نقاشي‌هایی‌ از Utermohlen هنرمند مبتلا به آلزايمر
» يادداشتي درباره‌ی پرتره‌های فريدا كالو " Frida Kahlo " نقاش نامدار مکزيکی
» خلق فضاهايی كه خود هرگز نديده بودم؛ درباره Patrick Caulfield هنرمند پاپ
» معرفی Anas Al-Shaikh هنرمندی که هنر جدید را در بحرین معرفی کرد
» "اهریمن درون" نگاهی به زندگی و آثار ادوارد مونش Edvard Munch
» مدیر گالری ملی بریتانیا:از انتخاب بهترین نقاشی بریتانیا شگفت‌زده‌ شدم
» استاد دانشگاه هاروارد: لبخند مونالیزا ناشی از خطای حسی است
» زندگی و آثار Ted Croner عکاس شب‌های نیویورک

ü گزيده‌ی مطالب
» نامه ای از هنری ماتیس Henri Matisse به یک دوست ؛ ترجمه سیاوش روشندل
» " تصویرسازی تئوری‌ها " ؛ مدرسه، هنر را خشک می‌کند
» جایگاه هنر عکاسی، تشکیل انجمن فراگیر و برگزاری اکسپو عکس در گفتگو با معاون هنری وزیر ارشاد
» "هنريك توماشفسكی" Tomaszewski طراحی که هر ضربه قلمش یک هایکو بود
» فتوامپرسيونيسم در هنر عكاسي ديجيتال ِ پل السون (Paul Elson)
» پرتره‌هایی از آلزایمر؛ نقاشي‌هایی‌ از Utermohlen هنرمند مبتلا به آلزايمر
» هنر و مالیخولیا ؛ نوشته‌ی آزاده طاهایی پیرامون نمایشگاه مالیخولیا در پاریس
» يادداشتي درباره‌ی پرتره‌های فريدا كالو " Frida Kahlo " نقاش نامدار مکزيکی

ü گالری‌های جديد


 kargah

Powered By:
Gardoon Web Solutions
MovableType
بازگشت به صفحه اول
  زندگی و هنر جورجیا اوکیف Georgia O'Keeffe ، نقاش
یکشنبه، 16 مردادماه 1384

Georgia O'Keeffe|1887-1986


ترجمه: " سمیرا تهرانی "


" دقیق ترین تصویر ذهنی من از کودکی ، درخشش است ، درخشش نوری که همه‌ی محیط را تسخیر کرده . ...من در زمین، میان بالشتک‌های سپید آرمیده‌ام، بالشتک های سپید ، سپید ِ سپید ...."


Georgia O'Keeffe Shell No. 1, 1928 Alfred Stieglitz Collection, Bequest of Georgia O'Keeffe 1987.58.7

"جورجیا او کیف" Georgia O'Keeffe ، (+) در 15 نوامبر سال 1887 در مزرعه‌ای بزرگ در حومه‌ی شهر "سان پراری " (ُSun Pirairie ) به‌دنیا آمد .
در خانواده‌ی اوکیف ، تحصیلات برای خانم‌ها رسمی دیرینه بود ، مادر جورجیا در شرق فارغ‌التحصیل شده بود و همه‌ی دختران او نیز به جز یکی از آنها متخصص شدند.


زمانی که جورجیا در کلاس هشتم تحصیل می‌کرد ، از دختری در مزرعه‌شان پرسید که قصد دارد در آینده چه کاره شود ؟ آن دختر با مکث پاسخ داد که نمی داند! جورجیا بلافاصله جواب داد : " من هنرمند خواهم شد ! "
او بعد ها در این‌باره چنین گفت :" درست نمی دانم که فکر هنرمند شدن از کجا به سرم زده بود، اما همین را می دانم که چنین فکری آن وقت ها به تمامی در من ریشه دوانیده بود "
در سال ِ 1902 ، خانواده اوکیف به ویرجینیا رفتند و در آنجا اقامت گزیدند،جورجیا به همراه بقیه خواهرانش در 1903 به آنها ملحق شد .
در سن 16 سالگی جورجیا نخستین تعالیم هنری خود را در مدرسه های مختلفی در ویسکونسین ( Wisconsin) و ویرجینیا فرا می‌گرفت.
یکی از بهترین اساتید او به نام الیزابت ویلیز ، او را در مسیر خاص هنری‌اش ، یعنی خلاقیت و نبوغ فردی ، به سویی رهنمون شد که شاید دیگر دانش آموزان شانس به‌دست آوردن چنین موقعیتی را در آن زمان از دست دادند .


گاه مدت ها می شد که جورجیا طرحی نمی زد ، و گاه در طی روز ، طرح های زیادی می کشید که شاید کم‌کاری باقی روزهای هفته را جبران می‌کرد.
در مقابل سرزنش اساتیدش ؛ پاسخ او این بود : " وقتی روح جورجیا به سوی ابداع و خلاقیت می‌رود ، ارزش طرح هایی که در یک روز می زند ، به مراتب بیشتر از آثاریست که می تواند در طول یک هفته به تصویر کشد "


پس از این‌که او در سال 1905 دیپلم‌اش را گرفت ، به شیکاگو رفت تا نزد عمه‌اش زندگی کند و برای شرکت در کلاسهای انستیتو هنر شیکاگو آماده شود .اما طی سال 1906 به خاطر مبتلا شدن به تب تیفوئید نتوانست در کلاسهای انیستیتو حضور داشته باشد .
Georgia O'Keeffe  A Storm, 1922در سال 1907 به لیگ دانش‌جویان هنر در شهر نیویورک ملحق شد .
طی دوران عضویتش در لیگ دانشجویان هنر شیکاگو ، یک دانشجو به نام "اوژن اسپیشر"( Eugene Speicher ) از جورجیا تقاضا کرد که به عنوان مدل نقاشی روبروی او بنشیند . که در ابتدا با مخالفت و عصبانیت جورجیا مواجه شد ، اما کمی بعد جورجیا مغرورانه به او گفت : " مهم نیست که تو چه کاری می‌خواهی انجام دهی مهم این ‌است که من در آینده نقاش بزرگی می‌شوم و تو همچنان در مدارس دخترانه نقاشی درس می‌دهی! "


جورجیا در پاییز 1908 از کلوب دانشجویان نیویورک استعفا داد ، و به شیکاگو رفت و شروع به کسب و کار و تجارت در زمینه نقاشی کرد.
در طول آن مدت هم با این ادعا که بوی تریبانتین ریه های او را خراب کرده است ، دست به قلم مو نبرد .در سال 1909 او به ویلیامز بورگ ، نزد خانواده‌اش برگشت و کمی بعد به کالجی در همان حوالی ملحق شد.
در سال 1912 دوستی در تگزاس برایش نوشت که ، یک موقعیت تدریس به عنوان سرپرست گروه نقاشی در آماریلو برایش وجود دارد .
جورجیا برای آن شغل درخواست داد، و برای ترم پاییز استخدام شد .
تا سال 1916 در آنجا تدریس می‌کرد ، و تابستان‌ها برای تدریس به دانشگاه ویرجینیا می رفت.


زمانی‌که اوکیف واحد تابستانی مختص استادانِ هنر را در دانشگاه ویرجینیا به استادی آلن بمنت می‌گذراند ، توسط استادش به عنوان کسی که ایده‌های در خور توجه و تازه در زمینه هنر دارد، به " آرتور وسلی داو " هنرمند و سرپرست اساتید هنر کالج استادان در دانشگاه کلمبیا معرفی شد.
" داو" بر این باور بود که هدف غایی هنر ، بیان ایده و حس درونی هنرمند است که این حس به خوبی خودش را در ترکیب همگون خطوط ، رنگ و نوتان (سبک ویژه ژاپنی ها در پردازش نور و تاریکی) نشان می دهد.
اندیشه های " وسلی داو" برای جورجیا جایگزینی مناسب در مقابل " واقع گرایی بازنمایانه و عکاسی وار" او به وجود آورد.


Georgia O'Keeffe Drawing Medium: Charcoalاو نزدیک به دو سال تحت نظر " داو" به فعالیت هنری خود ادامه داد و سعی در آزمودن شیوه‌های مختلف در خلق آثارش داشت.
در تلاش به کشف زبان درونی به منظور بیان احساسات و ایده ها ، او یک سری کار با ذغال انجام داده است که امروزه به عنوان سبکی نو در کل دوره هنر نوین آمریکا شناخته می‌شود.


بعد از استعفا دادن از شغلش در آماریلو ، به سمت نیویورک سیتی ( جنوب کارولینا ) حرکت کرد. او می‌خواست زمانی‌که در کالج اساتید کلمبیا ، یک موقعیت خوب تدریس برایش بوجود آمد آن‌جا حضور داشته باشد.
برنامه‌ی سبک تدریس ، موقعیت بسیار خوبی برای او فراهم آورده بود تا بیشتر نقاشی کند. و زمان بیشتری در اختیارش می‌گذاشت برای کنار گذاشتن هر آنچه تحت عنوان ِ هنر سنتی در ذهنش وجود داشت. فرصتی نو برای به تصویر کشیدن احساسات درونی و ابداعات فردی.


" من چیزهایی در ذهن دارم ، که با هر آنچه که تا به‌حال آموخته ام متفاوت است ، ابعاد و ایده‌ها ، بسیار به من نزدیک هستند ، بسیار نزدیک به راه من ، بینش و نگرش من ! همه‌ی این‌ها به طریقی جلوه می‌کنند که انگیزه‌ی من را برای به تصویر کشیدنشان صد چندان می کنند ! "


در اوایل سال 1916 آنیتا پولیتزر ، بعضی از کارهای جورجیا را به عنوان نمونه به گالری 291 ، که متعلق به" آلفرد اشتیگلیتز" Alfred Stieglitz (+) بود، برد و جورجیا از طریق او به اشتیگلیتز معرفی شد .
اشتیگلیتز بلافاصله بعد از دیدن کارهای جورجیا گفت : " سرانجام ، زنی بر روی کاغذ ! "
او به آنیتا گفت ، که آن نقاشی ها ناب‌ترین ، بهترین ، اصیل‌ترین کارهایی بوده اند که بعد از مدت ها در گالری ِ 291 به نمایش گذاشته شده‌اند.


آشنایی جورجیا با گالری 291 به سالِ 1908 باز می گشت و همچنین بعدها در موقعیت‌های مختلف از گالری اشتیگلیتز دیدار هایی داشت ، اما با وجود اینکه همواره برای نظریات اشتیگلیتز به عنوان منتقد آثار هنری، اهمیت فراوانی قائل بود ، هرگز شخصا با اشتیگلیتز ، دیداری نداشت .
وی می‌گفت : " من اشتیگلیتز را به عنوان یک شخصیت ممتاز و برتر ، باور دارم "


در پاییز 1916 ، نیاز به یک شغل جدید و دلتنگی نسبت به مناظر شمالی تگزاس ، اوکیف را بر آن داشت که موقعیت تدریس در کالج تگزاس غربی را از دست ندهد.
او اغلب مواقع سفرهای کوتاهی به دره "پالو دارو " داشت . که نتیجه‌ی این مسافرت ها حدود 50 تا از زیباترین آثار آبرنگ او هستند .


" آن‌جا مکانی دورافتاده و رویایی بود، جایی ساکت و یک حس بکر و دست نخورده ، که شور خلق و آفرینش را در وجود من صد چندان می کرد و من از شرایطم احساس رضایت کامل داشتم. "


Pink and Green Mountain  #1 | 1917اولین نمایشگاه انفرادی جورجیا در آپریل 1917 در گالری 291 افتتاح شد .بیشتر کارهای او در نمایشگاه آن سال ، آبرنگ‌ها‌یی بود که در تگزاس کشیده بود.

کمی بعد اشتیگلیتز به خاطر پاره ای مشکلات ، تصمیم به بستن 291 گرفت ، اما گفت : " این درست که کار من در این نمایشگاه تمام شد ، اما یک زن را به جهانیان شناساندم ! "


زمستان ِ همان سال ، جورجیا به آنفولانزا که آن سالها در سراسر کشور پخش شده بود ، مبتلا شد . و به همین خاطر دوره ای طولانی ، از تدریس محروم بود و غیبت داشت ، و سرانجام به همین دلیل ، از کار استعفا داد.
در بهار سال 1918 ، اوکیف پیشنهاد مهاجرت از تگزاس به نیویورک را با حمایت مالی" اشتیگلیتز " پذیرفت.


اندکی بعد از اقامت اوکیف در نیویورک ، او و اشتیگلیتز به هم علاقه‌مند شدند و در کنار هم زندگی مشترک خود را در کنار دریاچه جرج آغاز کردند. آن‌ها چند سال بعد ، یعنی در سال 1924 رسما با هم ازدواج کردند. تا قبل از آن ، اشتیگلیتز که از ازدواج اول خود رضایت کامل نداشت ، به تنهایی در استودیوی خود زندگی می کرد.

اشتیگلیتز از سال 1923 تا زمان مرگش( 1946 ) به طور مستمر و موثر ، پیگیر و مشوق اوکیف بود .
طی سالهای 1923-1925 اوکیف در مجموعه گالری های اندرسون ، اینتیمیت و امریکن پلیس ، به پشتوانه اشتیگلیتز نمایشگاه های انفرادی برگزار کرد.


وی در سال 1930 برای ویلیام چنین نوشت : هیچ‌گاه نمی‌توانم تصور کنم که نقاشی را بتوان با هنر دیگری جایگزین کرد "
Grey Line with Black, Blue and Yellow | 1923
اوایل دهه 20 ، زمانی که اوکیف ، مجموعه طرح های در ابعاد بزرگش را با موضوع " گلها " نمایش داد ، به عنوان یکی از بهترین ها در تاریخ هنر نقاشی ِ آمریکا معرفی شد.
اوکیف در این باره چنین می گوید :

هیچ کس یک گل را آن طور که هست نمی بیند ؛ فرصتی برای دیدن گل نداریم ، "دیدن " زمان می برد .
اگر گل را همانطور که هست نقاشی کنم ، دیگران چیزی را که من می بینم نخواهند دید .
بنابراین گل را همان‌گونه که جلوه می کند می‌کشم، اما بزرگ! ؛ تا همگان را در شگفت آورم "


تصویری که اوکیف ، از گل‌ها نشان می دهد، به همان اندازه شکننده ، حساس و لطیف است که گل‌ها! با این تفاوت که هنر همیشگی است ، بدون گذشت فصلها و پلاسیده شدن.
اوکیف دنیای نویی را به ما معرفی می کند ، دنیایی ملموس با تمام قسمت های بزرگ و کوچکش. نظمی دقیق که نتیجه‌ی دید بصری و ذهن واضح و شفاف اوست.


سه سال بعد از مرگ اشتیگلیتز، اوکیف نیویورک را به مقصد شهر مورد علاقه اش مکزیکو ترک کرد، و آنجا به خلق آثار بسیاری پرداخت که اغلب آنها ترکیب بندی های بی نظیری از طبیعت و اشیا ء بودند که چشم همگان را خیره می کرد.Black Place Green | 1949
گرچه او تا زمانی که سلامت کامل خود را در سال 1984 از دست بدهد، همچنان با مداد و آب رنگ طرح می زد، اما نقاشی با رنگ و روغن را تنها تا اواسط دهه 70 (قبل از اینکه بینایی اش را تا حد زیادی از دست بدهد ) ادامه داد. وی درسال 1986 و در سن 98 سالگی درگذشت .

..............................


در آثار اوکیف ، تاثیر ماهیت طبیعی اشیا و احساسات شخصی ،از انسجام غیر قابل انکاری برخوردار است.
اوکیف در نقاشی‌هایش قوانین و واقعیات را به کناری می‌نهد ، سپس با استفاده از رنگ‌ها و خطوطی قوی ، برداشت تازه‌ای از رویدادی عینی به‌دست می‌دهد و به منظر جدیدی از ادراک می‌رسد .

مورخین هنر بر این باورند که هنر و اندیشه‌ی هنری اوکیف ، تا حد زیادی ، تحت تاثیر آلفرد اشلیتگیز ، و مدرنیست های اروپایی بود ، که از زمانی که اشتیگلیتز ، او را تحت حمایت خود گرفت با آنها مراوده و آشنایی پیدا کرد. برام دییشترا Bram Dijkstra (استاد و محقق دانشگاه کالیفرنیا - سان دیگو ، یکی از درخشان ترین ، محققین هنر مدرن) (+) در بررسی آثار اوکیف کتابی نوشته است که حاصل تحقیقات گسترده و وسیع اوست و جایگاه اوکیف و هنر او را در فرهنگ آمریکایی تا حد زیادی مشخص می کند. “دییشترا" نشان می دهد ، که سبک های جدید ، و جسورانه‌ی تصویر سازی و عکس‌هایی که در مجلات آن دوره ، ارائه شده بودند؛ به طور حتم ، بر سبک شخصی آثار اوکیف ، تاثیر داشته اند.

دیشترا در مورد آثار اوکیف می گوید:
Calla Lillies with Red Anemone
"هنر او به ما اجازه می دهد که اشیا را همانگونه که او دیده است حس و تجربه کنیم و این چیستی هنر اوست . او چیره دستانه و خود آگاه، به خاطرات و حوادث زندگی اش ، زندگی ِ جدیدی در قالب نقاشی داد."


اگر چه اوکیف نقش برجسته و قدرتمندی در تاریخ هنر آمریکا طی هفت دهه گذشته داشته است با این‌همه معدودی از منتقدین بی‌رحمانه و به دور از انصاف او را مورد حمله‌ قرار می‌دادند.
به عنوان مثال ، کلمنت گرین برگ ، درمجله Review در سال 1946 نوشت:
" عظیم ترین ، بخش آثار او بیشتر به عکاسی شبیه هستند ، صبوری سر سختانه ای که او به مانند یک الماس شناس در پردازش و نمایاندن ، این تکه های کوچک و کدر از طبیعت به خرج داده است ،هیچ‌گونه ارزش هنری ندارند ."

هم اکنون نیز بعضی از منتقدین کارهای آبستره اش را تحسین کرده و او را هنرمندی پیشرو می‌دانند بعضی دیگر ، کارهای فیگوراتیوش را می‌پسندند و از او به‌خاطر پایندی به سنت با افتخار یاد می‌کنند.

اوکیف خود در نامه‌ای در سال 1932 می نویسد: " آثاری که از خاطرات و رویاهایم سرچشمه گرفته‌اند مرا به واقعیت بیشتر نزدیک می کنند تا آثار عینی‌ام."


در هر حال ما به واسطه‌ی کارهای او به این سو کشانده می‌شویم که به طبیعت و اجزای آن بیشتر دقت کنیم و این دست کم ما را متحول می کند.گویی هنرمند به تمامی با اصوات طبیعت عجین شده بود . در نامه هایش ، او باد وحشی را توصیف می کند ، سکون عمیقی که در طبیعت وجود دارد ، صدای حیوانات، صدای به هم خوردن برگ های درختان، همه‌ی اینها به نظر می‌رسد که احساسات هنرمند را برای آفرینش هنری تحریک می کند. موسیقی طبیعت و ریتم ملایم زمین ، به مثابه الهامات او در نقاشی بوده اند.
او موسیقی یا سکوت عمیق و خالص طبیعت و سرو صدا و شلوغی محله‌های منهتن ، هر دو را از طریق به‌کارگیری هنرمندانه‌ی رنگ وفرم بر بوم منتقل می‌کرد .
کارهای اوکیف ، بعد از 1915 همه از نوع کارهای انتزاعی بودند ؛ رویا های‌ او و خاطرات و تصاویر ذهنی‌ای که در کنار هم قرار می گرفتند.


دیشترا در کتابی که در بررسی کارهای اوکیف نوشته است ؛ اشاره دقیقی به این موضوع می کند:
" به نظر می رسد که اشکال و فرمها در ذهنش بایگانی می‌شدند تا زمانی که برای به تصویر کشیدن آن‌ها به رنگ و ترکیب رنگی مناسبی برسد."

" چیزی برای گفتن ، زمانی که چیزی برای گفتن پیدا می‌کنم ، حتی اگر دیوار به اندازه ای بزرگ نباشد تا آن چه را که در ذهن دارم به تصویر در آورم ، روی زمین می نشینم و همه آنچه را که در ذهن دارم ، بر روی برگه ای کاهی ترسیم می کنم " –جورجیا اوکیف ( نامه ای به آنیتا پولیتزر در سال 1915 )




 
بازگشت به صفحه اول
 
هرگونه استفاده از مطالب و آثار ارائه شده در کارگاه با اجازه ی صاحب اثرمجاز است. سایت ها با ذکر مأخذ ولینک می توانند از مطالب استفاده کنند.
© Kargah.com 2000-2006 - All rights reserved.