Persian Section
صفحه اصلی | عکاسان | نقاشان | طراحان | مجسمه سازان | کاريکاتوريست‌ها | 100 نظرآخر | پيوندها | عضويت | هنرمندان ميهمان
لینکده عکاسی| ارسال مقالات و نظرات | صفحه در دیگر سایت ها
ü در همين زمينه:
» "هنريك توماشفسكی" Tomaszewski طراحی که هر ضربه قلمش یک هایکو بود
» فتوامپرسيونيسم در هنر عكاسي ديجيتال ِ پل السون (Paul Elson)
» پرتره‌هایی از آلزایمر؛ نقاشي‌هایی‌ از Utermohlen هنرمند مبتلا به آلزايمر
» يادداشتي درباره‌ی پرتره‌های فريدا كالو " Frida Kahlo " نقاش نامدار مکزيکی
» خلق فضاهايی كه خود هرگز نديده بودم؛ درباره Patrick Caulfield هنرمند پاپ
» معرفی Anas Al-Shaikh هنرمندی که هنر جدید را در بحرین معرفی کرد
» زندگی و آثار Ted Croner عکاس شب‌های نیویورک
» زندگی و هنر جورجیا اوکیف Georgia O'Keeffe ، نقاش

ü گزيده‌ی مطالب
» نامه ای از هنری ماتیس Henri Matisse به یک دوست ؛ ترجمه سیاوش روشندل
» " تصویرسازی تئوری‌ها " ؛ مدرسه، هنر را خشک می‌کند
» جایگاه هنر عکاسی، تشکیل انجمن فراگیر و برگزاری اکسپو عکس در گفتگو با معاون هنری وزیر ارشاد
» "هنريك توماشفسكی" Tomaszewski طراحی که هر ضربه قلمش یک هایکو بود
» فتوامپرسيونيسم در هنر عكاسي ديجيتال ِ پل السون (Paul Elson)
» پرتره‌هایی از آلزایمر؛ نقاشي‌هایی‌ از Utermohlen هنرمند مبتلا به آلزايمر
» هنر و مالیخولیا ؛ نوشته‌ی آزاده طاهایی پیرامون نمایشگاه مالیخولیا در پاریس
» يادداشتي درباره‌ی پرتره‌های فريدا كالو " Frida Kahlo " نقاش نامدار مکزيکی

ü گالری‌های جديد


 kargah

Powered By:
Gardoon Web Solutions
MovableType
بازگشت به صفحه اول
  "اهریمن درون" نگاهی به زندگی و آثار ادوارد مونش Edvard Munch
چهارشنبه، 20 مهرماه 1384

مقاله‌ی اول با عنوان " اهریمن درون" The devil inside در گاردین منتشر شده و نوشته‌ی کوتاه‌تر دوم هم از منابع اینترنتی ترجمه شده است. هر دو مطلب به بهانه‌ی نمایشگاه آثار ادوارد مونش [ ادوارد مونش به قلم خودش ] در لندن نوشته شده‌ است.


1)اهریمن درون

نوشته‌ی رابرت هیوگز Robert Hughes

برگردان: شیرین حکمی


نقاشي‌هاي غم‌زده و آزاردهنده‌ی ادوارد مونش ( Edvard Munch ) نقاش نروژی (1944- 1863)، تبديل به سمبول‌هاي جهاني روان‌پريشي و رنج شده‌اند. و مونش با نقاشی‌هایی از چهره‌ی خودش این‌کار را انجام داده است ـ رابرت هيوگز


Red and dead: Self portrait in Hell   سلف پرتره در جهنم


حتي آنان كه با قطب شمال يخ‌زده و زمستان‌هاي طولاني ، ماليخوليايي،مأيوس‌كننده و دلگيرش - كه تصاويري از ملال و زوال در آن طنين‌انداز است - نسبتي دارند هم براي خودشان هنرمنداني دارند: استريندبرگ، ايبسن، اينگمار برگمن ِ فيلم‌ساز و كنوت هامسون داستان‌نويس. اما بي‌ترديد، بينواترين شمالي در ميان آنها، يا دست كم در ميان هنرمندان به‌ياد ماندني، ادوارد مونش است.
نوميدی سرسختانه‌ی او همراه با غرقه شدن درخود ، خشم و كج‌خلقي هركسي را برمي‌انگيزد و به نظر مي‌رسد كه دوزخ مي‌تواند تعريفي از حضور ابدي ادوارد مونش در اتاقي كوچك باشد. حتي انگار نظر خود مونش هم همين است. وقتي ديگران به عقب بازمي‌گردند و بازي‌هاي كودكي‌شان را به ياد مي‌آورند، حافظه‌ی مونش فقط فضايي جهنمي را به ياد مي‌آورد و مي‌گويد:
« بيماري و جنون، فرشتگان سياهي برفراز گهواره‌ی من بودند. هميشه احساس مي‌كردم كه با من غيرمنصفانه رفتار مي‌شود، بي‌مادر، بيمار و هميشه در معرض تنبيه، در جهنمي كه بالاي سرم بود.»


The Dead Mother مادر‌ ِمرده وقتي ادوارد فقط پنج سال داشت، مادرش بر اثر بيماري سل درگذشت. پدرش مردي مذهبي، عجيب و غريب و اهل قشقرق به پا كردن بود. نزديك‌ترين شخص به ادوارد خواهري بود كه يك سال از خودش بزرگتر بود و در15 سالگي از دنيا رفت. همه‌ی اينها به‌قدر كافي ضربه‌ی رواني بود كه بتواند ستون‌هاي ظرفيت هركسي را درهم شكند.اما اين ضربه‌ها شخصيت نهفته‌ی مونش را وامی‌داشت كه عملا رنج و درماندگي خود را اغراق‌آميزتر جلوه دهد. اين نكته به‌خودی خود منحصر به فرد و مختص او نيست، بلكه خصلت معمول بسياری از افسردگان مضطرب است. اما حدی از اغراق كه مونش پیش گرفته بود ، مضحك به‌نظر می‌رسید.


سال 1902 با پايان یافتن دوستي چهارساله‌ی مونش با زن جوان و پولداري به نام تولا لارسن Tulla Larsen شوك ديگري به او وارد شد. تولا از وي كه به طرز مضحكي از ازدواج مي‌ترسيد، خواست كه با او ازدواج كند. به نظر مي‌رسيد كه مونش از مرداني است كه مي‌ترسند با ازدواج موقعيت هنري‌شان را از دست بدهند و اين تعهد را نپذيرفت. تولا تهديد كرد كه خودكشي خواهد كرد، اما به‌جاي او، مونش به خودش شليك كرد! منتها به‌جاي اين كه با تپانچه شقيقه‌اش را هدف قرار دهد، با تزلزل به نوك انگشت وسط دست چپش شليك كرد. بدون شك اين كار برايش دردناك و ناخوشايند بود، اما تهديدي برای زندگي‌اش به شمار نمي‌آمد، به ‌ويژه كه دستي كه با آن نقاشي مي‌كرد، صدمه نديده بود.


مونش رويدادها را- هر آن‌چه که بود- در نقاشی‌هایش با اغراق همراه مي‌كرد.
در تابلوي "ميز جراحي" (3-Operating Table1902) بدن او برهنه و بي‌روح به‌صورت دمر كشيده شده، در حالي كه سه پزشك و يك پرستار كه كاسه‌ای لبريز از خون را نگه داشته بر بالينش حضور دارند. لكه‌ی بزرگي از خون لخته شده روي ملافه ترسيم شده و صحنه از ديد جمعيتي از انترن‌ها كه از پشت پنجره نگاه مي‌كنند، ديده مي‌شود.
هرقدر هم كه بيننده مشتاق ديدن چنين صحنه‌ی عصبي‌‌كننده‌ای باشد، باز هم اين نمادگرايي، به‌نظر ِ بیننده نهايت ِ اغراق را به همراه دارد.


این تابلو نمونه‌ی بدی از ترحم به خويشتن است كه از قرار با خاطرات ِ نقاش از درس‌هاي آناتومي رامبراند كه نزد استادش دكتر تولپ فراگرفته بود، تركيب شده است و از آنجا كه ظاهرا اين براي ادوارد مونش كافي نبوده، آن را با جزئيات خون‌آلودتری در بازسازی تابلوي نقاشي "مرگ مارا» (The Death of Marat) اثر ژاك لويي داويد تكرار كرده است. در اين بازسازي، تولا لارسن برهنه به عنوان شارلوت كوردی، قاتل ِ "مارا" ترسيم شده است.


واقعا شگفت‌انگيز است كه كسي مانند مونش تا اين حد درمانده و خودنگران باشد كه بيش از هرچيز اين همه سلف‌پرتره كشيده باشد. تعداد اين پرتره‌ها به صدها اثر مي‌رسد و نمايشگاه بزرگي از آن‌ها از اول اكتبر2005 در رويال آكادمي لندن افتتاح شد.

Self-portrait after Spanish influenza, 1919هنر، گاهي تجسم و ترسيم ناتواني انسان و توصيف ضدقهرمان و پذيرش اين نكته است كه جهان به سرعت مي‌چرخد و آن‌چه درون آن است، عجيب‌تر از آن است كه بتوان آن را حس كرد. و شيوه‌های مونش در اين خودترسيمي، پذيرش چنين احساساتي است. او نقاشي است كه به‌طرز غيرقابل باوري بي‌پرواست و هرگز از نمايش ضعف‌هايش نمي‌ترسد، زيرا باور دارد كه روح انسان جدا از مركزيت و اهميت كالبدش، و به دور از شيوه‌هاي پرتره‌نگاری سنتی، به وسيله‌ی طبيعت خود و ذاتا آشفته و پريشان شده است.

اگر سلف‌پرتره‌هاي مونش گاهي بيننده را مي‌ترساند، - پرتره‌هايي ترشرو، مضطرب، با يك عالم ضربه‌ی قلم‌مو و از ذهني در كنتراست شديد با روشنايي- به اين دليل است كه خود همه‌ی اين اضطراب‌ها و وحشت‌ها را تجربه كرده و چيز ديگري جز آن‌ها نداشته است. بنابراين او آن‌جاست،[اشاره به نمایشگاه آثار وی در لندن ] در تصويري پس از تصوير ديگر –مردي خوش‌قيافه و تقريبا ايده‌آل در جواني، شخصي عصبي با استخوان‌بندي دراز در ميانسالي، و چهره‌ای خسته از بيماري‌ها و ناتواني‌هاي متعدد، در اواخر پنجاه‌سالگي و اغلب خيره به تماشاگر ، مانند مخلوقي از درون ِ پناهگاه ِ بوم ِ نقاشي كه مي‌خواهد درباره‌اش بدانيد.


Self Portrait: Between Clock and Bed ميان ساعت و بسترآثار مونش آكنده از حس گذر زمان است. انگار كه دقيقه‌ها و ساعت‌ها ويروس‌هايي هستند كه زندگي هنرمند را مي‌بلعند و يكي از دردناك‌ترين بيانيه‌هايش در اين باره، تابلويي مربوط به سال‌هاي آخر عمر او با عنوان « ميان ساعت و بستر» است.
در این سلف‌پرتره ،‌ او بين يك ساعت پاندول ‌بلند و بستري كه كاناپه‌ای است ساده و بي‌تجمل با يك روتختي ايستاده است.
آن‌چه که ممکن بود براي هر نقاش ديگری، پرتره‌اي معمولی از پيرمردی باشد كه از خواب برخاسته، براي مونش تبديل به تمثيلي از مرگ مي‌شود، يعني زمان كه از سمت چپ مي‌گريزد و بستري درسمت راست كه او در آن به‌طرز كسالت‌باری خواهد مرد.


تصویر سمت چپ: میان ساعت و بستر ( 42-1940 - SelfPortrait: Between Clock and bed)
این نقاشی در موزه مونش در اسلو نگهداری می‌شود و اندازه‌ی آن 120.5×149.5 سانتیمتر است.


اگر ناگزير بودم كه يكي – فقط يكي- از سلف‌پرتره‌هاي مونش را انتخاب كنم، قطعا يكي از اولين كارهايش ( متعلق به سال 1895) يعني سلف‌پرتره‌ی سياه و سفيد با عنوان "سلف‌پرتره با اسكلت بازو" Self Portrait with Skeleton Arm را انتخاب مي‌كردم.


Self Portrait with Skeleton Arm,سلف‌پرتره با اسكلت بازودر این سلف پرتره مرد جواني از يك زمينه‌ی مخملي سياه خالص به شما خيره شده و هيچ نشاني از اضطراب در چهره‌اش نيست، به‌جز اختلاف آزاردهنده و عجيبي در ميان پلك‌هايش – كنايه‌اي محض از ذهنی تقسيم شده – با استخوان‌هاي جلوي بازو كه در امتداد پايين تصوير كشيده شده‌اند. به نظر مي‌رسد كه استخوان‌ها اعلام مي‌كنند: " من آنچه شما بوده‌ايد هستم و شما نيز آنچه من هستم خواهيد بود".


سلف پرتره سمت چپ: سلف‌پرتره با اسكلت بازو
Self Portrait with Skeleton Arm, 1895 , Lithograph , 45.5 x 31.7 cm


مونش فقط يكي از نمادگرايان Symbolists كشورهای اسكانديناوي بود (استريندبرگ و ايبسن نمونه‌هاي ديگرند) كه در دهه‌ی 1890، دائما و با وسواس به مسئله‌ی ضعف خود ـ به عنوان مرد ـ در مقابل سرسختي و بي‌رحمي زن چنگ مي‌زد.از ديد او زن‌ها چه بودند؟ آيا آنان مردان را از اين‌ كه كاملا مردانه عمل كنند مانع مي‌شدند، يا موجوداتي سلطه‌جو و مادروار بودند كه آن‌ها را سرخورده مي‌كردند و يا حتي « ليليت»‌‌ها (ديو مادينه در اساطيرعبري) يا بانوان زيباي بي‌شفقتي بودند كه به مردان وعده مي‌دادند و ناکام می‌گذاشتند؟ اين فرضيه‌ی آخر براي مونش اهميت زيادي داشت و به عنوان يكي از اصلي‌ترين الگوهاي او به شمار مي‌رفت.


Vampire ,1893 - خون آشاموقتي زنان در سلف‌پرتره‌هاي مونش حضور مي‌يابند، آنها را به هيبت خون‌آشام و ليليت ترسيم مي‌كند و برعكس، وقتي مي‌خواهد مردي را ترسيم كند، او را به صورت يك قرباني ذليل و مغلوب نشان مي‌دهد و اغلب اوقات نيز چهره‌ی خودش را به آن مي‌دهد.


تصویر سمت چپ با عنوان Vampire - خون‌آشام ، نقاشی مربوط به سال 1893 است


اين كه مونش از ترسيم چهره‌ی خودش لبريز نمي‌شود، رقت‌انگيز نيست. حتي آدم کرم‌گونه‌ی در حال جيغ كشيدن روي پل در معروف‌ترين اثرش (جيغ، 1893)، به شهادت خودش يك سلف‌پرتره است و با اين حال، سلف‌پرتره‌های مونش كه گاهي تكراري و اغلب ملال‌آورند، از بين نخواهند رفت. آن‌ها هركسي را كه شتاب‌زده تصور مي‌كند كه دختران صورتي زير چترهاي آفتابي در نقاشي‌هاي امپرسيونيستي، حقيقي‌ترين چهره‌هاي دهه‌ی 90 هستند، از اشتباه درمي‌آورد.
نمايشگاه « ادوارد مونش به قلم خودش» از اول اكتبر تا 11 دسامبر 2005 در آكادمي سلطنتي هنرها در لندن برپاست.


The Scream (or The Cry) 1893    تابلو جیغ


تابلوی "جیغ" The Scream (or The Cry) 1893


2) ادوارد مونش به قلم خودش
به بهانه‌ی نمایشگاه ادوارد مونش در لندن


برگردان : شیرین حکمی


رابطه‌ی صميمانه‌ی مونش با تولا لارسن Tulla Larsen در سال 1902 در حالي به پايان رسيد كه هنرمند به دست خودش شليك كرد. اين واكنشي از سر استيصال و ناشي از اين ترس بود كه ازدواج ممكن است خلاقيت او را نابود كند. لارسن تهديد كرده بود كه اگر مونش رابطه‌شان را برهم زند، خودكشي خواهد كرد، اما به جاي اين كار با نقاش ديگري ازدواج كرد!


Red and dead: Self portrait in Hell   سلف پرتره در جهنم"سلف‌پرتره در جهنم" (1903) اثري دراماتيك است كه بدن برهنه‌ی هنرمند را نشان مي‌دهد كه با شعله‌های آتش دوزخ روشن شده است. چهره‌اش سرخ و سوخته است و سايه‌ی بدشگوني از پشت او برخاسته است. با اين حال مونش در اين تصوير وضعيتي متكي به خود دارد. اين اثر بيانيه‌اي است درباره‌ی رنج‌هایش و نقش او به عنوان یک هنرمند.
مونش آماده است تا تنش‌ها و آسيب‌هاي روحي زندگي‌اش را به عنوان نيروهايی كه وجودشان برای خلاقيت‌اش ضروری است، بپذيرد.

توصيف مونش از دوست دختر سابقش در تابلوي «سلف‌پرتره با تولا لارسن» (1905) نيز خوشايند نيست. لارسن با يك چهرۀ خاكستري مايل به سبز ترسيم شده كه او را مريض ‌احوال و پريشان نشان مي‌دهد. هرچند، اين اثر را نمي‌توان پرتره‌ی صريحي از لارسن تلقي كرد، اما مونش احساس بغرنج و پيچيده‌‌‌اش را دربارۀ لارسن و به طور كلي زن بازتاب داده است،‌ احساساتي كه در آن اغلب ترس و تشويش غالب‌اند. اين فيگور از زن مضطرب در واقع جنبه‌ای از شخصيت خود مونش است كه ترس‌های هنرمند در رابطه با زن، روابط اجتماعی‌ خودش را تجسم مي‌بخشد.


پس از تكميل اين تابلو، مونش سعي كرد كه خاطرۀ لارسن را از ذهنش پاك كند. تابلوي "مرگ مارا Death of Marat اشاره به قتل انقلابي فرانسوي "ژان- پل مارا" در سال 1793 توسط زني به نام شارلوت كوردی دارد كه به بهانه‌ی دادن اطلاعاتي كه ادعا مي‌كرد جان "مارا" را نجات مي‌دهد، وارد شد و او را با ضربه‌ی چاقو در بستر خويش به قتل رساند. بازسازي اين نقاشي توسط مونش وسيله‌ای براي نشان دادن تمايلات تاريخي يا سياسي نبوده است. درعوض مردي را نشان مي‌دهد كه مرده در بستر خونين‌اش افتاده و بين بستر او و ميز طبيعت بيجان، زني بسيار شبيه به فيگور زن در تابلوي "سلف‌پرتره و تولا لارسن" ( Self-Portrait with Tulla Larsen ) ، ايستاده است.


در سال 1908 ادوارد مونش كه از آسيب‌هاي رواني رنج مي‌برد، خود را براي معالجه به يك كلينيك رواني سپرد و اين دوره‌اي بسيار خلاق در زندگي او و زماني بود كه آثار زيادی را خلق كرده بود.


'Edvard Munch by Himself' is at the Royal Academy, Piccadilly, London W1 (020 7300 8000), until Dec 11.


..............................................

لینک‌ها


http://www.edvard-munch.com


http://www.edvardmunch.info


وب سایت موزه‌ی ادوارد مونش در نروژ


جستجوی اینترنتی آثار و مطالب مرتبط با ادوار مونش

گاردین




 
بازگشت به صفحه اول
 
هرگونه استفاده از مطالب و آثار ارائه شده در کارگاه با اجازه ی صاحب اثرمجاز است. سایت ها با ذکر مأخذ ولینک می توانند از مطالب استفاده کنند.
© Kargah.com 2000-2006 - All rights reserved.