گرافيك مؤلف ؛ نوشته فرزاد ادیبی در باره گرافیک و پیوند آن با هنرهای زیبا
شنبه، 3 دیماه 1384
فرزاد اديبي
خسته از روزمرهگیها و روزمرگیها و فارغ از كنكاشها، شبی فرصتی دست داد تا بار ديگر با دوستان گردهم آييم و پاي صحبت استاد با يادی از روزهاي دانشجويی، دوباره و چندباره عشق را بشنويم و حديث مكرر عشق را . . .
باري صحبت از روی جلد كتاب بود و تاريخچه و انواع و . . . پس از سخنان استاد، دوستی پرسيد كه گرافيك را چه سنخيتی با نقاشی است؟ و . . . استاد پاسخ گفت.
سخن به درازا ميكشيد، اگر به تفصيل بحث میشد. اما به راستي گرافيك را چه سنخيتی است با نقاشي؟ آيا گرافيك هم عرض نقاشی است يا نقاشی هم عرض گرافيك؟ كداميك هنرترند؟ و اصلاً هنر چيست؟ و آيا ميتوان صفت تفضيلی براي هنر قايل بود؟
همگان ميدانند كه هنرها را ميتوان به انواع گوناگوني برشمرد، همچون هنرهای تجسمی، نمايشی، سينمايی، موسيقی و . . . يا هنرهای انتزاعي و هنرهاي واقعنمايانه كه برخي از سبكها بر اين پايهها بهوجود آمدهاند. و برخي ديگر بين اين دو قطب. اما آنچه موجب نگارش اين نوشتار شد ديدن هنرها از پنجرهای ديگر است، پنجرهای آشنا كه نه بر شيشههای آن غباري است و نه رنگي كبود.
ميدانيم كه هنرهای گرافيك، معماری و طراحي صنعتی اگرچه كاربردی هستند، اما تحت شرایطی می توان آنها را جزء هنرهای زيبا هم برشمرد. شور و شعور، كشش و كوشش و حس و عقل نه تنها پايههای همهی سبكهای هنری به حساب ميآيند، بلكه شاخهها و رشتههای هنری هم خود منطبق بر اين پايهها هستند. در برخي هنرها انديشه كفه سنگين ترازو است و در برخي ديگر احساس. اما شالودهی همه مبتني بر عقل و حس ِ توأمان است كه بدون يكی از اين دو هیچ اثری هرگز هنر نخواهد بود.
هنرهای كاربردی هم با دو بال شور و شعور يا انديشه و احساس به اوج ميرسند. البته در اینگونه هنرها قضيه متفاوت است.
محدوديتهاي كاربردي بودن ِ هنری مثل گرافيك از همان ابتدا آغاز ميشود. از هنگامي كه سفارشدهنده به هنرمند ِ طراح موضوع ذهنی را سفارش ميدهد تا هنگامی كه محصول عينی را تحويل ميگيرد ـ اعم از جلد كتاب و مجله، پوستر، بستهبندی و . . . ـ محدوديتهاي بيشماری بر سر راه است. سليقههای متفاوت سفارشدهنده يا سفارشدهندگان، محدوديتهای قطع كاغذ، ليتوگرافي، چاپ، صحافی، محدوديتهاي اجتماعي و عرفی و . . . كه هر كدام از اين بخشها خود از محدوديتهای ريز و درشت ديگري متشكلند و پرداختن به آنها از حوصلهی اين نوشتار خارج است.
نقاش، آزادانه نقاشی ميكند و بيهيچ محدوديتی ايده و افكارش را در هر قطع و سطحي و بيهيچ قيدی از جهت رنگ و فرم اجرا ميكند و چون معمولاً مخاطبان محدودی دارد و كارش حتماً منتشر نميشود، مجبور نيست تن به سانسور و خودسانسوری دهد، در حالي كه در گرافيك ماجرا به گونهای ديگر است.
در هنر گرافيك به جای همهی اين آزادیها، محدوديت هست. ارزش يك اثر هنرمندانه گرافيكی هنگامی آشكار ميشود كه ما به محدوديتهای اين هنر واقف باشيم. البته همچنان كه ميتوان در نقاشي، شعر، موسيقي و هنرهاي ديگر با ترازوی نقد آثار را سنجيد، در هنر گرافيك نيز ميتوان دست به نقد زد و سره را از ناسره بازشناخت. همه هنرمندان واقعي گرافيك اذعان دارند كه ناسرهها و خزفهای اين هنر به دلايل متعدد بسيار زيادند. اهم آنچه اكنون دامنگير گرافيك امروز ايران است عبارتند از شيوهگرايی و ارتجال. كه پرداختن به اين بخشها نياز به فراغتي ديگر دارد.
اما اگر نبودند معدودی هنرمند واقعی در اين رشته كه ايثارگرانه از حريم و حدود و اصالت اين هنر پاسداري كنند، اين هنر فرهيخته اكنون در محاق ابتذال و تكرار، در درون پوسيده بود.
كسانی كه با هر اثر خود نه تنها نياز سفارشدهنده را برآورده ميسازند بلكه هوشمندانه با تعهد و تغير، فرهنگسازی ميكنند. هنرمندانی كه فراتر از موضوع پيش ميروند، هنرمندان مؤلف يا طراحان گرافيك مؤلف.
ميدانيم كه هنر گرافيك شاخههای بسياري دارد و محصولاتی بيشمار. نشانه (Sign)، صفحهآراييLay Out)، بستهبندی (Packaging)، تصويرسازی (illustration) اعلان ديواری (Poster)، دفترك (Bruchor)، كارنما (Catalog) و . . . از محصولات و شاخههای هنر گرافيك هستند كه هر كدام از اين محصولات و شاخهها خود به بخشهاي ديگری تقسيم ميشوند.
تصويرسازی شايد همسايهترين بخش گرافيك با طراحي و نقاشي است و چون در بيشتر محصولات گرافيك حضوری فعال دارد ميتواند ايستگاه مناسبی براي بحث اين نوشتار باشد.
در اين نوشته تصويرسازي را از جهت: الف) محتوا و موضوع ب) مخاطب پ) قالب و ت) بسترهای بروز و نمايش، بررسي ميكنيم تا به مقصد راه يعنی "گرافيك مؤلف" يا "تصويرسازي مؤلف" برسيم.
الف) انواع تصويرسازی با توجه به محتوا و موضوع بر روی يك محور با دو قطب طبيعتگرايی و انتزاع ميتواند در حركت باشد.
اگر موضوع تصويرسازی علوم تجربی باشد، مثل زيستشناسی و فيزيك و شيمی و . . . و هدف تصويرسازی نشان دادن درست اين موضوعها، براي تفهيم بهتر آن، طراح موظف است همانند يك دوربين عكاسی و اي بسا دقيقتر از دوربين، عيناً موضوع را طبيعتگرايانه تصويرسازی كند، اما درحيطه علوم انساني و علوم نظری جريان فرق ميكند.
استاد مرتضي مميز در كتاب تصوير و تصور مينويسد:
"با كمی دقت به موضوعات متنوع تصويرگري كه شايد شامل دهها رشته و مطلب جداگانه باشد ميتوان تا حدودی به اهميت و لزوم تنوع شيوه بيان آنها پی برد كه مثلاً تفاوت در زمينه تصويرسازی براي متن يك كتاب پزشكی با تصويرهای فنی يك كتاب مكانيك و تصاوير يك كتاب تاريخی، يك كتاب جغرافيا، يك كتاب سياحتنامه، يك اثر ادبی، يك كتاب آموزشي دوران تعليمات مدرسهای، يك جزوه ورزشی، عكاسی، مد و لباس، يك قصه زيبا و لطيف كودكانه، مجموعه اشعار و . . . چه اندازه بايد تفاوت داشته باشد." (1)
و "يك سري از موضوعات هستند كه ظاهراً قابل مصور شدن نيستند، مثل موسيقي يا فلسفه و به طور كلی موضوعاتی كه ظاهرا در مفاهیم آنها معادلات تصویری وجود ندارد و..." (2)
ب) مخاطب تصويرسازی بخش بزرگی از "نوع نگاه طراح" و "قالب تصويرسازی" و حتي "بسترهای بروز و نمايش" را تعيين ميكند. طراح با توجه به سن، جنس، نژاد، تحصيلات و آگاهيهاي عمومی، منطقه جغرافيايی، مذهب و باورهای مخاطب، تصويرسازی ميكند تا نهايتاً مخاطب با تصوير ساخته شده، ارتباط بهتری برقرار كند.
براي مثال تصويري كه با پيرمرد 70 ساله آلماني ارتباط مناسبی برقرار ميكند برای كودك 7 ساله زاهداني قابل فهم نیست. يا "مثلاً مردم ژاپن از آن جهت كه نژاد يكدست و همگوني هستند، بدون اين كه لزومي داشته باشد كه هر چيزی را به زبان بياورند، يكديگر را درك ميكنند. آنها دوست ندارند كه همه چيز واضح و صريح باشد و به طور خاص از تصويری خوششان ميآيد كه پيچيده و بغرنج بوده و معاني متعددی را القا ميكند.
به همين دليل تبليغات به ندرت شكل مستقيم و صريح پيدا ميكند و ايماژی كه به واسطه آن انتقال مييابد، در درجه اول اهميت قرار دارد از اين روست كه اغلب آثار تبليغي ژاپنی از مايه طنز و سرگرمي برخوردارند."(3)
پ) قالب يك اثر گرافيكي (تصويرسازی) شامل همه مباني و مبادي هنرهای تجسمی است، فرم، رنگ، تركيببندی، لیآوت، تكنيك، بافت، خلاقيت، ايده و حتي جای امضاء طراح كه چون در اين زمينهها بسيار شنيدهايم و خواندهايم از آن در میگذريم.
ت) بسترهاي بروز و نمايش كه معمولاً يكي از انواع محصولات گرافيك هستند مثل مطبوعات، كتابها، انواع بروشور و كاتالوگ و يا صفحات نمايش رسانههايي مثل تلويزيون، رايانه، سينما، تابلوهای تبليغاتی و . . . ارتباط نزديكی با «قالب» و «مخاطب» دارند، همچنين ارتباط درست "بسترهای بروز نمايش" آثار گرافيكي با "موضوع و محتوا" نكتهای است كه مديران هنري بايد به ناشران گوشزد كنند.(4) مثلاً در مورد نشريات، نكاتي همچون قطع، ترتيب انتشار، رنگ، جنس كاغذ، تعداد صفحات، نوع صحافی و . . . بايد با "محتوا و موضوع"،"مخاطب" و "قالب" هماهنگ باشد.
يك اثر سالم و كامل گرافيك اثری است كه در آن ارتباط منطقی بين"موضوع و محتوا"، "مخاطب"، "قالب" و "بسترهاي بروز و نمايش" برقرار شده باشد. البته هماهنگي كلي اين چهار مورد يعني( الف)، (ب)، (ت) و (پ) علاوه بر دانش و تعهد و مسئوليت گرافيست، همفكری و همكاریهای سفارشدهنده يا سفارشدهندگان و مدير هنری را نيز ميطلبد.
اما آنچه موضوع اصلي اين نوشتار است، طرح نوعي از هنر گرافيك است كه فراتر از يك اثر كامل است. به ديگر سخن اينكه يك اثر گرافيك علاوه بر سلامت كامل و هماهنگي عناصر( الف) تا (ت) ميتواند حتی پيشگامتر از موضوع مورد سفارش حركت كرده و به صورتي جامعالاطراف و كامل ظاهر شود. مرتضي مميز در كتاب "تصوير و تصور" ميگويد: ". . . آنچه را كه تصويرگر نبايد مطلقاً انجام دهد دنبالهروی و ترجمهی تصويری لغت به لغت موضوع است و هميشه به ياد داشته باشد كه با كارش ابعاد تازهای را به موضوع مورد سفارش اضافه كند."
كم نيستند هنرمنداني كه شاهكارهاي ماندگاری در عرصه گرافيك آفريدهاند آثاری كه اگرچه حاشيهای براي متن سفارش هستند، اما هم عرض متن و گاهي با فخامت و عيار بالاي هنری با ارزشتر از خود متن جلوهگرند.
گرافيك هنري است در خدمت اجتماع با پيامهاي فرهنگی، اجتماعی، سياسی و تجاری. و گرافيك مؤلف عالیترين نوع آن است كه در عين امانتداری، ارجمندترين حاشيه برای متن جامعه است.
پانوشتها:
۱-مرتضي مميز ،تصوير وتصور،انتشارات اسپرك،چاپ اول ، ۱۳۶۸،ص۴
۲-همان ، ص۲۰
۳-هنر معاصر ، (دو ماهنامه تجسمي ) ، شماره ۳ ،بهمن واسفند ۱۳۷۲ ، ص ۴۲
۴-امروزه به دليل وضعيت نابسامان اقتصادي و ناآشنايي سفارشدهندگان گرافيك ، استفاده از طراحي هاو نقاشي هاي چاپ شده براي جلد كتاب ها ومحصولات ديگر رواج دارد . بايد متذكر شد كه اگر يك اثر نقاشي صرفا به عنوان يك اثر نقاشي در محل مناسب خود نصب شود ارزش دارد ، مثلا يك تابلو نقاشي كه بر سينه ُ يك تالار بزرگ همايش نصب مي شود قابل استفاده در يك اتاق كوچك خواب نيست و يا اگر به عنوان نقاشي ديواري از يك اثر نگارگري استفاده شود نا به جاست . ملاحظه مي شود كه با عوض شدن محل نصب يك اثر نقاشي ، فضا تاثير وكاربرد آن از دست مي رود پس چگونه مي توان آن را چاپ كرد وانتظار گرافيك بودن آن را داشت ؟ البته گاهي ممكن است با نظر ومشورت يك مدير هنري يك اثر نقاشي با ديزاين و ليآوت مناسبي در يك محصول گرافيك بسيار به جا ودرست وحتي خلاقانه به كار رود كه اين امر البته از سر انتخاب است نه از سر اجبار .
...........................
وب سایت فرزاد ادیبی
دربارهی فرزاد ادیبی و لینک به 4 گالری وی در کارگاه
|