مضموني سپيد زير لايههای سياه زندگی؛ وجیهه پریزنگنه
دوشنبه، 10 بهمنماه 1384
وجیهه پریزنگنه
انسان اولیه در غارها، در تلاشي نا بهخود اما مقتدر، درانديشهی حفظ بقا و در پی سرنوشت ، تصاويري به وجود آورد كه مي توان آن ها را نابترين و اصيل ترين نقاشيها دانست . چنین تصاویری بی هیچ آموزشی و هيچگونه قراردادی خلق شدهاند.
زيبائي شناسي اين آثار ما را به تفكر هنرمند غارنشين رهنمون میکند و برداشت عيني تري از نظریه افلاطون بهدست میدهد كه ما و تصاوير اين جهان پرتوهایی از جهان حقیقتایم.
از آنجا كه اعتقاد پيدا كردم تصاوير غارها، نمونههای اصيل هنرياند و نیز در پي يافتن ربط ِ هنر، نيايش و انسان بودم، از گونه اي از اين نقاشيهاي ِ بي محابا و راستگو آغاز كردم...
ابتدادر پي خطوط متصل بين انسان و نيايش رفتم اما رفته رفته مرزها ناپديد شد و دريافتم كه انسان، خود نيايشگر خويش است در جهت رسیدن به تعالي محضی كه پیش از این جایگاه او بوده است.
در نقاشیهایم گاه انسان خود را به نیایش نشسته است و گاه گویی خلائی را ستایش میکند.
در تصاويري كه تنها صورت انسان ديده مي شود همه چيز در بهت و واماندگي غريبي است. گويي كسي با آنها صحبت مي كند و ايشان بانگاه ثابت و ساكتشان گوش فرا دادهاند به رسالتي كه نمي دانم چیست؟ احساس مي كنم انسان در هنگام نيايش پاك ترين و دورترين نقطه زمين را مي طلبد. جايي كه بين او و معبودش- هرچه كه هست - جز هیچ نیست.
براي من فضاي نيايش، قهوه اي مرموزي بود كه سايه سايه مي شد و يكدست، و گاه در زير لايههاي روشنتر اين رنگ، سفيدي مضموني، اتفاق نقاشيام ميشد. انسان هاي كج و معوج ، امانيايشگر، بي هيچ شباهتي به انسان هاي مقدس سپيد پوش با هاله هاي نوراني و صورتك هاي قديس.
رنگها- رنگها و رنگها همه هستند. فرمها و نقشها هم ، و من نیز !
هيچگاه، از آغاز نترسيدم و هميشه در پي اتفاقي تازه هستم. اتفاقي كه در پي مضموني سپيد، در زير لايه هاي سياه اين زندگي پيدا خواهم كرد.
.........
تخریب تازه واردان میدان
وجیهه پریزنگنه که امروز پنج گالری از آثار نقاشی، تصویرسازی و کاریکاتور او در کارگاه قرار گرفته است در نوشته ای از وضعیت نقد آثار هنری گله دارد که بیشتر درگیر رابطه بازیهاست و کمتر از سر صدق و عشق به هنر و تعالی بخشیدن به آن، چیزی نوشته میشود. وی حتی تخریب صادقانه را هم غنیمت میشمرد اما مینویسد از آن هم خبری نیست و تخریبها چنان است که:" نقاش یا کاملا از میدان بهدر رود یا چنان درگیرو دار این له شدن بماند که نقاشیها و خودش را فراموش کند" و آرزو میکند: " ای کاش کسی یا کسانی آگاه و مسلط ،بیجانبداری و فارغ از هر هایوهویی نقاشیها را نقد میکردند و بررسی ابعاد شخصیتی نقاش را به آینده یا به روان پژوهان واگذار میکردند!"

وی همچنین مینویسد:" فکر میکنم امروزه بسیاری با موج نوی نقاشی در ایران سر لج دارند. گاه این حرکت را ذوق زدگی روشنفکرمابانه میدانند گاه بی خبری و ..."
وی در نوشتهاش اشارهای هم به این نکته میکند که :" از فضل پدر خیلیها را خیلی چیزها حاصل آمده است" و ادامه میدهد: " خیلی ساده بگویم : فرزند فلان استاد در زمینهی فلان هنر نمایشگاهی برپا میکند و از هر سو تحسین میشنود آن هم نه تنها تحسین با زبان که با اتیکتهای قرمز( هنرمندان میدانند اتیکتهای قرمز کنار آثار چه معنا میدهد) اما اگر هنرمندی بی نصیب از پدر و مادر هنرمند و ارتباطات دیگر پس از هفتخوان دریافت مجوز نمایشگاه ، آثارش را به تماشا بگذارد همه شمشیرهاشان را از رو میبندند و شروع میکنند به نصیحت که گاه البته خوب است اما بیشتر ِ این به قول ِ خودشان نصایح ، تخریب تازه وارد میدان است."
...........
گالریهای پریزنگنه در کارگاه:
نقاشیهای وجیهه پریزنگنه: گالری اول گالری دوم
کاریکاتورهای وجیهه پریزنگنه
تصویرسازیهای وجیهه پریزنگنه: گالری اول گالری دوم
دربارهی وجیهه پریزنگنه در این آدرس بخوانید
|