هنر و مالیخولیا ؛ نوشتهی آزاده طاهایی پیرامون نمایشگاه مالیخولیا در پاریس
جمعه، 12 اسفندماه 1384
پیرامون مالیخولیا و نمایشگاهش
از زمان ارسطو تاکنون بشر در پی یافتن رابطه ی هنر و رنج است.
آزاده طاهایی
نمایشگاه مالیخولیا که پاییز امسال در پاریس برگزار شد و توجه رسانه های همگانی و مطبوعات را به خود جلب کرد، اکنون در برلین، پایتخت آلمان دایر است و بناست که در شهرهای دیگر اروپا نیز برگزار شود. من این نمایشگاه را در پاریس دیدم، با این انگیزه که نشانه های مالیخولیا در هنر را ببینم. می خواستم به ملاقات "مالیخولیا" بروم. شاید من هم مانند آن هزاران نفری که از نمایشگاه دیدن کردند مفتون نام مالیخولیا شده بودم. اما متاسفانه توقعم از دیدار"مالیخولیا" چنان که باید و شاید برآورده نشد. چرا؟
اکنون که این نمایشگاه در آلمان برگزار می شود، وقتی به بازتاب گستردهی آن در مطبوعات فکر میکنم به این نتیجه میرسم که به رغم دقتی که آقای رنی یه در گزینش این آثار به کار برده، موضوع مالیخولیا آنقدر وسیع است که آثار به نمایش در آمده، به رغم تنوعشان و با وجود آنکه هریک شاهکاری در تاریخ هنر نقاشی به شمار می آیند، نمی توانند حتی گوشه ای ازاندوه عمیق بشر از زمان پیدایش تمدن تاکنون را بنمایانند. چرا که اصولا شاید نتوان اندوه را به طور مطلق نشان داد.
در نمایشگاه مالیخولیا سیصد اثردر قلمرو نقاشی، مجسمه سازی و عکاسی به نمایش گذاشته شده است. به گواه این آثار اغراق نکرده ایم اگر بگوییم هیچ حال روحی ای به اندازهی مالیخولیا در فرهنگ و هنر غرب اثر نگذاشته است.
می پرسم: آیا فرهنگ شرق از مالیخولیا تاثیر نگرفته؟ متاسفانه این نمایشگاه پاسخی برای این پرسش ندارد. همه آثاری که به نمایش گذاشته اند از قلمرو فرهنگ مغرب زمین می آید. مینیاتورهای چینی، هندی و ایرانی در این میان یک سر فراموش شده اند. مالیخولیای آن پیرمرد شوریده سر که مست و خراب به دست ساقی جوان شعر خیام چشم دوخته در هیچ کجای این نمایشگاه دیده نمی شود.
با اینهمه، هنرمندانی که آثارشان را در این نمایشگاه می بینیم، به نظرهمگی با یک پرسش درگیرند: چگونه می توان رنج هستی را تحمل کرد؟ در آثار این نمایشگاه هنرمند با رنجی که از هستی می برد تنهاست. گاهی ما غمگینیم بدون آن که دلیلی برای اندوهمان داشته باشیم.
می گویند مالیخولیا همین اندوه بی دلیل و رنج از هستی است. اما اگر مالیخولیا را می توانستیم به این سادگی تعریف کنیم، شاید هرگز این نمایشگاه موضوعیت پیدا نمیکرد و چه بسا می توانستیم رنج هستی را آسان تر تحمل کنیم. مالیخولیا آن صدایی ست که از روزگاران کهن تا کنون، ازعهد عتیق تا دوران معاصر، همواره به گوش می رسد. صدای روح انسان اندیشمند، آن هنگام که دچار درد می شود. مکان و زمان نمی شناسد. تنها شیوه ی بیان کردن این حس، این رنج، این درد هستی شناختی است که تفاوت می کند. آثاری که در نمایشگاه مالیخولیا به نمایش گذاشته اند، در دوره های مختلف، در طی دو هزار و پانصد سال، هر یک این صدا را به شکل ها و در سبک های گوناگون تکرار می کنند.
ژرالد رنیه مبتکر و برگزارکنندهی نمایشگاه مالیخولیاست. خط فکری او در پی یافتن پاسخی ست برای این سوال که چگونه آدمی می تواند درد را تحمل کند. آثاری که پیرامون این موضوع پدید آمده اند، در کلیت خود تلاش انسان برای یافتن پاسخی برای این پرسش را نشان می دهند. برای مثال در عهد عتیق گمان می کردند مالیخولیا از صفرای سیاه به وجود می آید. در سال های پایانی قرن سوم پس از میلاد مسیح عده ای از مسیحیان از جامعه بریدند و به بیابانهای مصر و سوریه مهاجرت کردند. آنها در دهکده هایی زندگی میکردند و روزگار را با کاهلی می گذراندند. یکی از غرفه های این نمایشگاه به زندگی این گروه از مهاجران مسیحی (Acedia) اختصاص دارد. در مسیحیت پیروان این آیین را کافر می دانستند. توماس آکوین مالیخولیا را چنین تعریف می کند: اندوهی که آن قدر زیاد است که آدم را فلج می کند. مزاجی ناسالم که یا سرد است یا گرم واین اختلال مزاج به اضمحلال روح می انجامد. در آثار آلبرشت دورس Albrecht Dürers که چهار صد سال قدمت دارد، مالیخولیا از نبوغ زاییده می شود.
ژرالد رنیه Gerald Regnier که پیش از این مدیر موزهء پیکاسو در پاریس بود، دوازده سال روی موضوع مالیخولیا کار کرد. نمایشگاه «مالیخولیا» تلاش می کند درد را ریشه یابی کند. ارسطو گمان می کرد هنر از مالیخولیا به وجودمی آید. با این حال در طی بیش از دو هزار سال این پرسش در فرهنگ غرب مطرح است که چرا هنر و مالیخولیا در ارتباطی تنگاتنگ با هم قرار د ارند.
آیا مالیخولیا به معنای لذت بردن از اندوه است؟ انسانها در آثار ادوارد هوپر Hopper Edward همواره تنها هستند و با این حال از تنهایی خود لذت می برند. بویس می گفت: همهء انسان ها هنرمندند. به یک معنا: همهء انسان ها غمگین و تنها هستند. مالیخولیا شاید آن بخش هنرمندی باشد که در همهی انسان ها وجود دارد. در مجسمه « Big Man» ی ران میوکRon Mueck این بخش سرکوب شده با ظرافتی حیرت انگیز در ابعادی غول آسا و در عین حال بسیار انسانی و بسیار واقعی (Hyper-Realism) خود را بیان می کند.
در قرن نوزدهم علم پزشکی به مالیخولیا پرداخت. دیوید نبرادا David Nebrada در آثارش تصویری از یک مرد ویران را به دست می دهد که در اثر فشارهای روحی و اندوه شدید به خودزنی روی آورده است. خودزنی و مالیخولیا در آثار نبرادا در کنار هم اتفاق می افتند. بی چهت نیست که نبرادا مدتی در تیمارستان بستری بود. پیام امیدبخش این نمایشگاه این است که مالیخولیا یک بیماری نیست. بلکه سرچشمهی خلاقیت و انگیزهی فعالیت هنری ست. شاید بدون درد و بدون رنچ هنر به وجود نمی آید. از زمان ارسطو تاکنون بشر در پی یافتن رابطه ی هنر و رنج است. در نمایشگاه مالیخولیا سیصد اثر به نمایش در آمده هریک به شیوه ی خود رنج را نمادین می کنند با اینحال وقتی که من از نمایشگاه بیرون آمدم نمی دانم چرا احساس کردم که فریب خورده ام.
نمونههایی از آثار ادوار هوپر Edvard Hopper که در مقاله ازو نام برده شدهاست را در این آدرس ببینید
.....................
ارسال مطالب و نظرات
|