سایههای جان گرفتهی آدمها ، نقدی بر یک نمایشگاه نقاشی؛ صالح تسبیحی
جمعه، 5 آبانماه 1385
نمایشگاهی از آثار نقاشی "پرستو احدی" و "امیر حسین ابنالدین" از چهاردهم تا نوزدهم مهرماه در نگارخانه طراحان آزاد برپا بود. نوشتهی ارسالی زیر نگاهی دارد به این نمایشگاه.
...............................................
"چهرهی چهره"
صالح تسبیحي
نقاشی سمت راست از: پرستو احدي و چپ از: امير حسين ابن الدين
پذیرفته نیست که در این آثار به جستجوی شاعرانگی، تفکر عمیق یا ابعاد زیباشناختی پیچیدهای برویم. پسزمینههای سرد و عمدتا تیره، جای هیچ دور نما و آیندهای برای آدم ِ تصویر شده باقی نمی گذارند. و لبخندهای کژ و کوژ ، باز آمده از یاس زود آمده و دیرپای نسلی است بی آرمان.
نسلی که ما باشیم .
همچنین جستجو های تکنیکی برای کسب تنوع انجام نشدهاند. تکنیک در آثار این نمایشگاه تلاشی است برای کشف هماهنگی میان شکل و محتوا.
شکل، عموما صورتهای از ریخت افتاده ایست ، و در کارهای پرستو احدی، این شکل انگار لحظهای پیش رخدادی را از سر گذرانده. و در کارهای امیر حسین ابنالدین اما، رخ آدمی یعنی خمیر مایه ، دستمایهی یک تابلو. یک فرایند تکنیکی.
در کارهای او چهرهها در تابلو تمام میشوند. و پس از آن به زندگی ممتدی ادامه نمی دهند. و این، هم تکامل است و هم نقصان. هجمهای توامان.آثار امیرحسین یک جملهی کاملاند که آغاز شده، گفته میشود با رنگ و قیر و پایان می یابد در کادر.
اما در کارهای پرستو این تکامل دیده نمیشود. آدمها لحظه دارند، آنی دارند یخ کرده در این کادر. و نه حالت نهاییشان.
چنین است که در لحظات بعد از دیدار هم در ذهن امتداد می یابند.شاید بشود گفت آدمهای او ، خندان و اندکی لوده، جملهای باشند که طراح آغازش کرده و ادامه اش را واگذار کرده به تو.
در آثار امیرحسین، شاید به خاطر عمل تکنیکی او، آدمها حضور دید و دوربین غیر را مشاهده می کنند. گمانم اغلب از روی عکس کار شده اند.البته چه آنها و چه آثار ذهنی ، فرقی ندارد، حس "سوژه شدن" دارند.
حسی، حالتی که از قهقرای وجود طراح باز آمده.حالتی که همه از آن گریزانند.حس نامطبوع سوژگی ، حالتی که در آن دست و پا گم میکنی و نمیدانی باید بخندی یا گریه کنی.
سمت چپ دو نقاشی بالا: امیر حسین ابنالدین و دو نقاشی پایین: پرستو احدی
آدمهای امیر حسین اسیر این تضاد موحش اند.و این در حالاتشان پیداست. هرکدام هرچه باشند، در مقابل، چهرهشان، میل به انزوا دارد. انزوایی رقیق که در آن رها باشی و راحت .که سوژگی حالا نمی گذارد و معذبی.
آدمهای پرستو اما، دست و پا گم نکرده اند. انگار معطل همین وقت میبودهاند که از رنگ و سنگ و چوب سر بکشند و خود بنمایند.حالات معمولی بی خبر یا خبردار از آنکه دیگران در جمع می بینندشان یانه. مهم نیست. برایش مهم نیست. او هست و دارد زندگی می کند. این هم یکی از هزار حالت زندگی اوست.
باری، گمان نمی کنم آثاری چنین گویا، نیازی به واژه پردازی و لفاظی های نقادانه داشته باشند.
و تاکید می کنم اصلا، عناوین مطنطنی چون "سرگشتگی انسان معاصر!" یا " هراس یاس آور وجود!" یا که مثلا بگوییم این آثار" هستی گم شده در نیستی!" هستند . نمیشود و نباید گفت.
شاید اگر بخواهیم چیزی خارج از کادرها و فرای متن علاوه کنیم بشود گفت اینها، سایههای جان گرفتهی آدمهای معمولیاند. یعنی " چهره ی چهره ". لایهی دوم .
بیش از هرچیز رنگ است و روغن و قیر و دیگر هیچ.
در این جهان رنگهای ِ چرک بی قدیس، روی بوم ، چهرهها ، آدمهای معمولیاند با تمام نقص و ایرادهایشان.
...........................
|