سایهها و نگاه
وبلاگ محمد تهرانی ( عکسها و نوشتههای پراکنده) |
|
5 مهر 87 | September 26, 2008
»
آیا زندگی اخلاقی عقلانی است ؟
4 شهریور 87 | August 25, 2008
»
عکاسی منظره ، عکاسی طبیعت
![]() کوتاه از سفر. خستگی را تا بریزم دور ، سفر. پنجشنبه و جمعه. بی برنامه و فلاسک چای. فقط کیف دوربین و همین. روغن ماشین را هم نگاه نکردم یا آبش را حتی. چون قرار بود کوتاه ،جاده چالوس را گرفتم. گرمای چالوس را هیچ جور نمیشد ، برگشتم و به دریاچه ولشت و شبی را آنجا . آش رشته خوردم ،میرزا قاسمی. چند دکه آنجا هست و مردم هستند زیر چادرها . یک شب دو شب یا بیشتر . وقتی تنها هستم ، بهترین جا برای خوابیدن توی ماشین است، از هتلهای پنج ستاره هم حتی حتی. و من توی ماشین. بطریهای پلاستیکی ، قوطیهای کنسرو ، پراکنده اینجا و آنجا و همهجا ، پاسداشت طبیعت. تاریک شده بود که نیمی از یکی از این ماشینهای بلند بالای شیک هفتاد هشتاد میلیونی ِ کمک دار ، با چند سرنشین جوان در مسیر ِ اشتباه فرو رفت در ولشت. تراکتور آمد که 150 میگیرم بیاورم بیرون، هزار تومان. نداد. گفت غریق را که میخواهند از مرگ ، اول طی میکنند؟ با پرخاش . عصبی بود. گفت همین ده بیست تومان فقط هست. صاحب تراکتور اگر چه طمع ، اما میشد راضیاش کرد به کمتر . همان پرخاش بود که تلاش چندانی نکرد ، گفت جرثقیل. خودش میتوانست. فردای زود هنوز نیمی در آب ، آنجا بود و سرنشینان، پیچیده خود را در پتو ، نگران نشسته . یکیشان هم لابد رفته بود تا جرثقیل از شهر. چرا جملههای این خاطره اینطوری؟
28 مرداد 87 | August 18, 2008
»
بی تفاوتیاز گالری هایی که در آن ها نمایشگاهی داشته ام و نیز دوستی پیشنهاد شده برای اکسپو عکس که ظاهرا در صبا برگزار می شود عکسهایی بفرستم بهانه هایی آوردم و نفرستادم . موقعیتهایی هم از گذشتههای دور و نزدیک برایم وجود داشته تا در ایران یا کشورهای دیگر اقداماتی بکنم ، آن ها را هم پیگیری نکردم ، انگیزهای ندارم 11 مرداد 87 | August 01, 2008
»
نمیفهممشان؛ اما کاملا درکشان میکنمدارم بی سر و صدا کار میکنم . هر دو کار را با هم . دل و گل. وقت بیشتری برای گل میگذارم . در کار دل اما جلوترم. مثل کسی که در کار گل فقط انباشته و نرسیده بشمرد چه را و چه قدر ، من هم کارهای دلی را دارم مرور می کنم . مثل آن گِلی ( اهل گل ) که دارد حساب و کتاب سود و زیان را چرتکه میکند من هم مرور میکنم که چه کردهام و آمادهشان میکنم برای نمیدانم چه. مثلا چاپ کتاب یا نمایش در موزه هنرهای معاصر دنیا یعنی همان دهکده جهانی که من فعلا دورم از آن . این اتاق کوچک ، دور ِ دور است از همه چیز و در دهکده هم جایی ندارد. 16 خرداد 87 | June 05, 2008
»
عکاسی صنعتی![]() روی این جور عکسها هم دارم کار میکنم. همهشان اینجوری و از جزئیات نیستند اما رنگ دارند. 3 خرداد 87 | May 23, 2008
»
خرابْ آوارگفت نمی شود |
|