سایه‌ها و نگاه
وبلاگ محمد تهرانی ( عکس‌ها و نوشته‌های پراکنده)
5 مهر 87 | September 26, 2008
» آیا زندگی اخلاقی عقلانی است ؟


این روزها در میانسالی به گذشته فکر می‌کنم وبه آینده می‌اندیشم ، به این که با توجه به گذشته ام مانده‌ی عمر را چگونه ادامه دهم و در
یادداشت‌هایی تجارب گذشته‌ را مرور و تحلیل می‌کنم . این یادداشت‌ها شاید روزی جایی ( مثلا در همین وبلاگ) در قالب خاطره یا غیر آن منتشر شود.
امروز در صفحه اندیشه‌ی روزنامه کارگزاران به گزارشی از سخنرانی مصطفی ملکیان برخوردم و نظرم را جلب کرد چون موضوعی است که که این اواخر بسیار بیشتر ازآن‌چه در گزارش کوتاه سخنرانی ملکیان آمده به آن اندیشیده‌ام . آن گزارش هم قطعا تمامی حرف‌ها و اندیشه‌های ملکیان یا دیگرانی که به این مقولات می‌پردازند نیست. احتمالا ملکیان هم فرصت پرداختن بیشتر به تمام زوایای موضوع را نداشته ویا با توجه به شرایط قسمتی از آن‌ها را ناگفته گذاشته است. عنوان گزارش این است: " آیا زندگی اخلاقی عقلانی است ؟"
گزارش را می‌توان در این آدرس خواند
این مطلب کوتاه را نوشتم تا یادم بماند در آینده در باره عقل و اخلاق بنویسم. لینک به کارم می‌اید تا گفته‌های ملکیان را دوباره بتوانم مرور کنم . به شما هم توصیه می‌کنم گفته‌های ملکیان را بخوانید.

4 شهریور 87 | August 25, 2008
» عکاسی منظره ، عکاسی طبیعت


عکسی که می‌بینید منظره یا چشم‌اندازی است که چند روز پیش در سفری کوتاه به دریاچه ولشت گرفتم.
تفاوت مهمی هست بین عکاسی منظره ( Landscape) و عکاسی طبیعت. عکاسی طبیعت پیوند بیشتری با هنر و خلاقیت دارد یا می‌تواند داشته باشد. عکس منظره چشم‌انداز زیبایی است که مشابهش را شاید عکاس دیگری هم گرفته باشد و نه حتما در همان محل. هر چه عکاس منظره تکنیک‌های عکاسی را بهتر بداند و با نور و کادربندی ورنگ و دیگر موارد آشنایی بیشتری داشته باشد ، عکس بهتری می‌گیرد. اما عکاسی منظره الزاما با خلاقیت و نوآوری همراه نیست. گرفتن عکس خوب از طبیعت بسیار مشکل‌تر است. یک منظره به چشم هر کسی ممکن است بیاید اما در عکاسی طبیعت اینطور نیست و در آن به ذهنی پویا و نگاهی هنرمندانه نیاز است.

عکسی که من گرفته‌ام و می‌بینید یک منظره است ونه عکس طبیعت :

032.jpg


کوتاه از سفر.

خستگی را تا بریزم دور ، سفر.
پنجشنبه و جمعه.
بی برنامه و فلاسک چای. فقط کیف دوربین و همین. روغن ماشین را هم نگاه نکردم یا آبش را حتی.
چون قرار بود کوتاه ،جاده چالوس را گرفتم. گرمای چالوس را هیچ جور نمی‌شد ، برگشتم و به دریاچه ولشت و شبی را آن‌جا .
آش رشته خوردم ،میرزا قاسمی. چند دکه آن‌جا هست و مردم هستند زیر چادر‌ها . یک شب دو شب یا بیشتر .
وقتی تنها هستم ، بهترین جا برای خوابیدن توی ماشین است، از هتل‌های پنج ستاره هم حتی حتی. و من توی ماشین.
بطری‌های پلاستیکی ، قوطی‌های کنسرو ، پراکنده این‌جا و آن‌جا و همه‌جا ، پاسداشت طبیعت.
تاریک شده بود که نیمی از یکی از این ماشین‌های بلند بالای شیک هفتاد هشتاد میلیونی ِ کمک دار ، با چند سرنشین جوان در مسیر ِ اشتباه فرو رفت در ولشت. تراکتور آمد که 150 می‌گیرم بیاورم بیرون، هزار تومان. نداد. گفت غریق را که می‌خواهند از مرگ ، اول طی می‌کنند؟ با پرخاش . عصبی بود. گفت همین ده بیست تومان فقط هست. صاحب تراکتور اگر چه طمع ، اما می‌شد راضی‌اش کرد به کمتر . همان پرخاش بود که تلاش چندانی نکرد ، گفت جرثقیل. خودش می‌توانست. فردای زود هنوز نیمی در آب ، آن‌جا بود و سرنشینان، پیچیده خود را در پتو ، نگران نشسته . یکی‌شان هم لابد رفته بود تا جرثقیل از شهر.
چرا جمله‌های این خاطره اینطوری؟


28 مرداد 87 | August 18, 2008
» بی تفاوتی

از گالری هایی که در آن ها نمایشگاهی داشته ام و نیز دوستی پیشنهاد شده برای اکسپو عکس که ظاهرا در صبا برگزار می شود عکس‌هایی بفرستم بهانه هایی آوردم و نفرستادم . موقعیت‌هایی هم از گذشته‌های دور و نزدیک برایم وجود داشته تا در ایران یا کشورهای دیگر اقداماتی بکنم ، آن ها را هم پیگیری نکردم ، انگیزه‌ای ندارم

11 مرداد 87 | August 01, 2008
» نمی‌فهممشان؛ اما کاملا درکشان می‌کنم

دارم بی سر و صدا کار می‌کنم . هر دو کار را با هم . دل و گل. وقت بیشتری برای گل می‌گذارم . در کار دل اما جلوترم. مثل کسی که در کار گل فقط انباشته و نرسیده بشمرد چه را و چه قدر ، من هم کارهای دلی را دارم مرور می کنم . مثل آن گِلی ( اهل گل ) که دارد حساب و کتاب سود و زیان را چرتکه می‌کند من هم مرور می‌کنم که چه کرده‌ام و آماده‌شان می‌کنم برای نمی‌دانم چه. مثلا چاپ کتاب یا نمایش در موزه هنرهای معاصر دنیا یعنی همان دهکده جهانی که من فعلا دورم از آن . این اتاق کوچک ، دور ِ دور است از همه چیز و در دهکده هم جایی ندارد.
چاپ کتاب یا حضور در دهکده ، مستلزم کار گل است که کم و بیش مشغول آنم اما کار دل را هم غیر از مرور و انتخاب ، در هر فرصتی که دست دهد ادامه می‌‌دهم . یعنی جدید. مثل همین قبلی.
کار دل به جاهای باریک کشیده است خودم هم نمی‌فهممشان ( کارهای دلی را ) اما کاملا درکشان می‌کنم و دوستشان دارم.
کار دل اما فقط پرداختن به هنر نیست که ، در آغوش کشیدن‌ِ هنر هم هست. آغوش من باز است همیشه برای تو ، تمامت ِ هنر.

16 خرداد 87 | June 05, 2008
» عکاسی صنعتی
Photo: Mohammad Tehrani عکس: محمد تهرانی

روی این جور عکس‌ها هم دارم کار می‌کنم. همه‌شان اینجوری و از جزئیات نیستند اما رنگ دارند.
5 خرداد 87 | May 25, 2008
» جنگل - شمال
عکس: محمد تهرانی Photo by: Mohammad Tehrani

آگوست 2004
3 خرداد 87 | May 23, 2008
» خرابْ ‌آوار

گفت نمی شود
گفتم می‌شود
گفت نه ، و طوفانی و بارانی و چه
هیچ نگفتم
گفت: زلزله
...
خرابْ ‌آوار ِ این کنج ِخراب
خراب ِ خراب ِ این خراب‌شده‌ام


©2005 persian.kargah.com/tehrani. All right reserved.