سایه‌ها و نگاه
وبلاگ محمد تهرانی ( عکس‌ها و نوشته‌های پراکنده)
« قبلی       بعدی »
» چون سبوي تشنه
15 بهمن 83 | February 03, 2005

مهدی اخوان ثالث

از تهي سرشار
جويبار لحظه ها جاري‌است ...


همينطور توي اين هير و وير بي‌خود و بي‌جهت ياد اخوان افتادم .


خيلي وقت‌ها بي‌خود وبي جهت يادش مي‌افتم اما هر بار با يكي دو مصرع يا بيت از يكي از اشعارش.
مثلا گاهي ناگهان بي هوا زير لب يا بلند مي خوانم:


اي بهارِ همچنان تا جاودان در راه
همچنان تا جاودان بر شهرها و روستاهاي دگر بگذر


قبل‌ها گاهي اين جور چيزها به ذهنم مي‌رسيد:


اي تكيه‌گاه و پناه زيباترين لحظه‌هاي پر عصمت و پر شكوه تنهايي و خلوت من

يا بلند بلند مي‌خواندم : باغ بي برگي كه مي‌گويد كه زيبا نيست

يا:

ما براي فتح مي‌اييم تا كه هيچستانشْ بگشاييم


حالا قصه‌ي لحظه‌هاي سرشار از تهي هست و قصه‌ي پور دستان هست كه جان ز چاه نابرادر در نخواهد برد.

.....

عکس را در آرشیوپیدا کردم و متاسفانه در این ساعات نزدیک بامداد اسم عکاس را به یادنمی‌اورم به محض اینکه یادم آمد اضافه می کنم .

.....

دیگر این که چند سال پیش به طوس رفتم و عکس‌هایی از مزار اخوان دارم که پیداشان نکردم .


مطالب مرتبط

نظرات شما
milad:

لحظه ديدار نزديك است .

باز من ديوانه ام، مستم .

باز مي لرزد، دلم، دستم .

باز گويي در جهان ديگري هستم .

هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !

هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!

آبرويم را نريزي، دل !

- اي نخورده مست -

لحظه ديدار نزديك است .

(مهدی اخوان ثالث)
به من هم سر بزن خوشحال مي شم


[ July 1, 2006 06:40 PM ]


  نظرات:
    

مشخصات مرا به خاطر داشته باش          خير

  اگر ويندوزفارسی ندارید با استفاده از تکمه تغيير زبان می توانيد به فارسی بنویسید:





« بند رخت ؛ يك عكس ٠ صفحه اصلی ٠ چون سايه »

©2005 persian.kargah.com/tehrani. All right reserved.