»
پرده، چند عکس
24 بهمن 83 | February 12, 2005
برایت بگویم که حالم خوب است . نه خیلی ولی خوب است .یعنی در حد ماندن هست . این اتاق سرد است . نه که چون زمستان است و برف تا پشت پنجره آمده...
پنجره خیلی وقت است که بسته است.یعنی هیچوقت باز نبوده که بسته بشود.یا بگذار خیالت را راحت کنم :اصلا پنجره ای در کار نبوده و نیست. شاید هم من حافظه ام یاری نمی کند.توی این دنیای مجازی مگر حافظهای هم می ماند؟ پسماندهی غبار گرفتهی همان حافظهی فرتوت هم دیگر نیست.
دوربینش را برداشته رفته میان دشت وسط برف اما نمی گیرد. سرش را گذاشته روی کیف و فکر میکند.یعنی فکر می کند که دارد فکر میکند اما فکر نمیکند.چه فکری چه کشکی ؟ اسم اینها که فکر نیست . بعد کاغذ و قلم در میاورد یک چیزهایی می نویسد کاغذ را میگذارد توی پاکت و روی پاکت آدرس تو را می نویسد و میاندازد توی پست .همین روزها نامه یا نامه هایش میرسد.

بقیه عکسها را اینجا ببینید
مطالب مرتبط
نظرات شما
ehsan:
chera hameye aks haye shoma siah va sefid hast?
agar narahat nashavid mikhaham begooyam ke shoma aslan shaeer nistid
|