سایه‌ها و نگاه
وبلاگ محمد تهرانی ( عکس‌ها و نوشته‌های پراکنده)
« قبلی       بعدی »
» کلیدش را انداخته‌اند توی ناکجا
8 خرداد 84 | May 29, 2005


اگر يك بار بيايند خنجر را بردارند بزنند توي سينه‌ات ، قلبت و تو را لت و پار كنند و بميري ؛ خب يك‌بار اشكال ندارد، مي تواني فراموش كني و نديد بگيري . بار دوم و سوم و....صدم يا حتي هزارم را هم همينطور... ولي خب خدا وكيلي يك آدم چندبار مي تواند بميرد؟
بعد از آخرين بار كه مٌردم احساس مي‌كنم ديگر تاب خنجر ندارم سرم را برده ام توي لاك خودم كاري هم ندارم.حس بدي است ...

دوم آن‌که برخلاف ضرب‌المثل رايج، ماهيي را كه امروز از آب مي‌گيري فرق دارد با ديروزي و فرق بيشتري دارد با پريروزي و از اين حرف‌ها.

و در آخر این‌که: دردم نهفته به ز طبيبان مدعي...
البته طبيبي نيست كه ادعايي داشته باشد. باز زمان حافظ ظاهرا اوضاع بهتر بوده .در مورد مصرع دوم هم در ِ همه‌ی خزانه ها را مهروموم كرده‌اند و كليدش را انداخته اند توي ناكجا یا برداشته‌اند برای خودشان.


مطالب مرتبط

نظرات شما
parviz:

اگر قفلش ديجيتال بود اين مشکلات رو نداشتيم


[ June 1, 2005 12:23 AM ]


  نظرات:
    

مشخصات مرا به خاطر داشته باش          خير

  اگر ويندوزفارسی ندارید با استفاده از تکمه تغيير زبان می توانيد به فارسی بنویسید:





« توضیح بیشتر در مورد مطالب این وبلاگ ٠ صفحه اصلی ٠ شاه عبدالعظیم »

©2005 persian.kargah.com/tehrani. All right reserved.