سایه‌ها و نگاه
وبلاگ محمد تهرانی ( عکس‌ها و نوشته‌های پراکنده)
« قبلی       بعدی »
» فنجانی کابوس تلخ
23 تیر 84 | July 14, 2005

کِی بود که من
فنجانی کابوس تلخ
بدون شيروشکر
از چشم‌های آرزوی تو
نوشيدم ؟
کِی بود؟

خوره افتاده به حافظه‌ام
من نمی‌نویسم این‌ها را
موجودی که نمی‌بینمش انگشتانم را بر این صفحه می‌لَغزاند.
با همه‌ی رمقی که مانده صدایش می زنم :
کجایی؟
هست ، همین جاست ،می دانم که هست
وگرنه انگشتانم چگونه می‌لغزند؟
پاسخ نمی‌دهد.

کاش این صفحه بترکد. پودر شود
و من به سرعت دست‌هایم را پنهان کنم
دست‌هایم را.


مطالب مرتبط
» خراب شوم یعنی
» نمی‌شود که ، اینطور نمی‌شود بانو!
» مثل سنگی که داخل برکه‌ای یا مردابی تلخ.
» بي هيچ مقدمه اي
» برهوت
« عکس‌ها را دیدم ٠ صفحه اصلی ٠ دو عکس از درویش ناصر »

©2005 persian.kargah.com/tehrani. All right reserved.