سایهها و نگاه
وبلاگ محمد تهرانی ( عکسها و نوشتههای پراکنده) |
| « قبلی بعدی » |
|
»
بدون عنوان 9 مرداد 84 | July 31, 2005 پنج صبح است.تلوزیون پشت سرم روشن است. فقط صدای گزارشگر را میشنوم که کتککاری ِ دو نفر بر روی تشک یا رینگ را گزارش میکند.صدایش کم است و اذیت نمیشوم. "افغان ِ خروس صبحگاه از غم تو نمیدانم چه شد که یکهو این بیت ابو سعید ابوالخیر آمد. " بده تو بارخدایا در این خجسته سفر ای بابا! فکر کرده به سفر میخواهم بروم. نه آقا جان فعلا سفری در کار نیست.فوقش میرویم دربندی جایی ، دیزی میخوریم عکس هم میگیریم و برمیگردیم. مطالب مرتبط
نظرات شما variance: اسم نوشته را بگذارید "وقتی ابوسعید بیاید، هزار ساله خواهم شد" [ August 1, 2005 11:03 AM ] |
| « اسیر ٠ صفحه اصلی ٠ آخرین اخبار از روند تشکیل انجمن عکاسی ایران » |