»
سفر
10 تیر 84 | July 01, 2005
صبح سهشنبه به قصد رفتن به امامزاده داوود از خانه بیرون زدم.میخواستم بروم برای ادامهی عکاسیهایم از آن اطراف و تا شب برگردم .
شجریان میخواند و من غرق شنیدن، خروجی مربوطه را رد کردم و وقتی متوجه شدم که نزدیکیهای کرج بودم.ادامه دادم تا چالوس. شب در پارک جنگلی و در ماشین خوابیدم. صبح برگشتم رفتم یوش.به خانهی نیما سر زدم.شب دوم را حوالی بَلَده باز هم توی ماشین خوابیدم.صبح ِ زود سوژهای پیدا کردم و چند ساعتی مشغول عکاسی شدم. بعد مسیر را ادامه دادم تا شهرستان نور و از جاده هراز برگشتم.
از فراغت سفر استفاده کردم و چند صفحهای هم مطلب نوشتم، راجع به سفر و همه چیز.اگر برسم پاکنویس میکنم و نوشتههایی که وبلاگی هستند رااینجا منتشر میکنم.
بهخاطر سفری که پیش آمد چند بدقولی هم کردم.بدقولی که نمیشود اسمش را گذاشت یعنی قرار قطعی نگذاشته بودم اما باید چند دوست را در همین چند روز میدیدم که نشد.یکی دو گالری هم میخواستم در کارگاه ایجاد کنم که این هم نشد.چند چیز دیگر هم نشد از جمله یک سفر جمعی که از طرف بعضی دوستان عکاس( وقتی در جاده چالوس بودم) پیشنهاد شد و من اگر چه اهل جمع و سفر جمعی نیستم اما این یکی را بدم نمیآمد بروم.
بههر حال کمی عکاسی کردم و در هوای پاک کوهستان مقداری از خستگیها را شستم.
بشود عکسها را امشب میریزم روی هارد.
مطالب مرتبط
نظرات شما
variance:
ما هم که وصف العیش نصف العیش شدیم با این وصف شما، دستتان اگر زیر سر ما بود این کم سفری آزار دهنده به جان ما نمی افتاد
محمد تهرانی:
واریانس عزیز
روح سلام میرساند و میگوید خوشحال است که به او سر میزنی.
در مورد سفر و کم سفری هم دشمنت آزار ببیند. اگر بتوانی با این سفرهای هردمبیل من که معلوم نیست کی شروع میشود و کی تمام، همراه شوی خوشحال میشوم.
راستی من همهء اینها را نوشتم در حالیکه هنوز مطمئن نیستم ! تو خودت باشی. اگر خودت هستی به "صاحب جاده" سلام برسان و بگو همین روزها باید قراری بگذاریم و دستی به سر و گوش کارگاه بکشیم .راستی اگر شد که سفر برویم صاحب جاده هم باید باشد. هر چه باشد صاحب جاده اوست!
محسن:
چه خوش است راز عشقی کز ازل نهفته باشد... عشق من که ز یاد پنهان و نگفته نیست، عشق من و ما عکاسی است.جناب تهرانی عز یز ، درست است که بلاگ نگاری برای ثبت وقایع و مشاهدات روزانه بسیار ز یبا و مستحسن است، اما شما فکر نمیکنید با این کارها دل بچه های مردم را آب میکنید.؟ یه خورده هم هوای کوچکتر ها را داشته باشید.بزار ین یه خورده هم اونها حال کنند.بزارین لذت سفر با یه استاد رو بچشند.بی خبر میر ین و بعد با بلاگ نگاری قلب همه رو جر یحه دار میکنین .دلم آب شده...حداقل یه شاگرد با خودتون ببر ین سفر...
فرهمند:
با سلام و خسته نباشید
جناب آقای تهرانی
با این همه کار که این سایت داره واحتمالا کار های دیگر خودتان ،خیلی خوبه که وقت سفر هم دارید . و جالب تر اینکه برای رفتن به امامزاده داوود سر از بلده در می آورید .
الغرض:
چند وقت پیش فرم عضویت سایت را پر و ارسال کردم و چند روز بعد هم ایمیلی ازسایت دریافت کردم به این مضمون که درخواست عضویت من مورد قبول است وعکسهایم رابرای سایت بفرستم تا در گالری قرار گیرد . من هم چند تا از عکسهایم را برای سایت طبق اصولی که گفته شده بود ارسال کردم ولی تا حالا هیچ اقدامی در مورد آنها انجام نشده . فکر می کردم که حتما عکسها ارزش این رو که بر روی سایت قرار بگیرند را ندارند ولی حالا میبینم که شما میگوئید وقت کم می آ ورید ، پس هنوز هم امیدی هست .البته شاید هم این موضوع به شما ارتباطی نداشته باشد ، ولی چون نوشته اید می خواستید چند گالری ایجاد کنید که نشد ، فکر کردم شاید به شما مربوط باشه.
مهدی فرهمند
محمد تهرانی:
آقای فرهمند، سلام
بعد از ارسال فرم عضویت از دوستانی که فرم را ارسال می کنند خواسته میشود نمونه هایی از کارهایشان را به همراه سوابق کاری ارسال کنند. بعد از دیدن نمونه ها برای ایجاد گالری تصمیم گیری میشود ونه بعد از ارسال فرم. بعد از خواندن کامنت شما عکسهای شما را دیدم که از ثبت نام داوطلبان کاندیداتوری ریاست جمهوری بود. برای شما ای میلی اسال کردم. منتظر پاسخ شما از طریق ای میل هستم.
|