سایه‌ها و نگاه
وبلاگ محمد تهرانی ( عکس‌ها و نوشته‌های پراکنده)
« قبلی       بعدی »
» اگر می‌رفتم اگر می‌ر‌فتیم
1 مرداد 84 | July 23, 2005

جاده


باران بود و باد بود و آفتاب بود و تو بودی. یعنی گمانم که تو بودی یا که می‌بودی ، که جاده به تو می‌رسید اگر می‌رفتم اگر می‌ر‌فتیم ، اگر بروم .
کنار جاده ایستادیم . گورستان ِ روستا بود. بر سنگ قبری نوشته بود: از دو چیز باید ترسید (یا بترسید) : خدا و مرگ ! عکسش را گرفتم. مجموعه گورستان که کامل شود می‌بینی.
از مرگ که هرگز نمی‌هراسم . هرگز نهراسیده‌ام.
خدا؟ خنده‌دار نیست که مرا ازو یا از تو هم هراس می دهند؟ نمی‌شناسند تو را؟ یا حکایتْ دیگر است ؟


مطالب مرتبط

نظرات شما
variance:

من هنوز حیرون خواب دیشبم، الان صبح است و من فقط به اندازه ی یک دوش سرد با خوابم فاصله گرفتم، بعد میام اینجا و میبینم از جاده ای حرف زدین که به یه تویی ختم میشه، زیر دوش به خودم گفته بودم، من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر، من عاجز از گفتن و خلق از شنیدنش، وقتی این نوشته ی روح منو دوباره پرت کرد به حال و هوای خواب دیشب، به شعر شک کردم.


[ July 23, 2005 08:48 AM ]

azadeh tahaei:

سلام آقای تهرانی
جسورانه از "خدا و مرگ" عکس گرفته اید. عکس همان " خدا و مرگ" است و باقی راهیست که نگاه می پیماید تا آنکه تمام شود. خسته نباشید.


[ August 7, 2005 09:25 PM ]


  نظرات:
    

مشخصات مرا به خاطر داشته باش          خير

  اگر ويندوزفارسی ندارید با استفاده از تکمه تغيير زبان می توانيد به فارسی بنویسید:





« فیلترینگ های با مزه ٠ صفحه اصلی ٠ مثل سنگی که داخل برکه‌ای یا مردابی تلخ. »

©2005 persian.kargah.com/tehrani. All right reserved.