»
میگوید چرک است
1 شهریور 84 | August 23, 2005
فکر میکند طی این سالها خیلی چیزها رفتهاند یا خودش گذاشته بروند یا اصلا نخواسته باشند یا بمانند. اکثرا چشمش را بسته و نگاه نکرده یا خودش را به ندیدن زده یا رویش را برگردانده و نخواسته ببیند. حالا هم که دیگر هیچ چیز را نمیخواهد ببیند. میگوید چرک است. معلوم نیست از چه چیزی حرف میزند فقط میگوید چرک است . نه کار ِ امروز و دیروزش باشد پنجاه سال یا بیشتر است که معمولا همین حرف را میزند ، حالا اما با قاطعیت و اطمینان بیشتری میگوید .
دچار نوعی توهم است.اگر حرف بزند شاید بشود فهمید چه میگوید. اما حرف نمیزند یا وقتی چیزی میگوید حرفش مفهوم نیست.انگار با خودش دارد حرف میزند. گاهی روی تکه کاغذی یا هر چه دم دستش باشد چیزهایی مینویسد و با اینکه سعی میکند کسی آنها را نبیند ولی اکثرا بعد از مدتی فراموشش می شود کجا هستند . من بهتازگی بعضی کاغذهایش را پیدا کردهام که بشود اینجا رونویسی میکنم و احتمالا با کمی سانسور.
مطالب مرتبط
» قهر آینهها
» فصل پنجم
» روزی که حوصله داشته باشم برایت مینویسم
» توی این سیاهی
» قوطی یعنی سفر
» حالایی که نیستی
|