سایه‌ها و نگاه
وبلاگ محمد تهرانی ( عکس‌ها و نوشته‌های پراکنده)
« قبلی       بعدی »
» نمی‌شود که ، اینطور نمی‌شود بانو!
17 مرداد 84 | August 08, 2005

1)

روزها به ماه
ماه ها به سال
سال ها به هیچ .
.....................
2)

چند دقیقه به نیمه شب.
هزار سال به صبح
....................
3)

از بادگیر ِ سقف شهر ِ شب
دیو سیاه ِ درد
به خراب ِ خانه ی بی خواب
رخنه می کند
...................
4)

بايد فراموش كنم خوابي را كه هرگز نديده ام و كابوسي را كه هيچگاه به سراغم نيامده .

..................
5)

نمی‌شود که
اینطور نمی‌شود بانو!
...
تو پا می شوی میروی بازار
دو نان خشخاش
دو مثقال زعفران
و یک شاخ نبات می‌خری
بعد می‌روی ضریح را دور می‌زنی و
دوباره می‌آیی می‌نشینی همین‌جا کنار من.
کتاب را مثل همیشه باز می‌کنی:
" همای گو مفکن سایه شرف هرگز"
را که می‌خوانی بغضت می‌گیرد ، بغضم می‌گیرد.
می گویم ادامه نده . می گویی ادامه نمی دهم .و در سکوت به هم نگاه می‌کنیم.



مطالب مرتبط
» خراب شوم یعنی
» مثل سنگی که داخل برکه‌ای یا مردابی تلخ.
» فنجانی کابوس تلخ
» بي هيچ مقدمه اي
» برهوت

نظرات شما
lolita:

...نمی شود و همچنان ثانیه ها تا صبح هزار سال در خیال می چرخند. شعرتان را دوست داشتم. همیشه پایا باشید.


[ August 9, 2005 02:55 PM ]

مجید ناگهی:

این لحظه ها،لحظه های پیر و مضطرب چه سخت شیریند.
در صمیمیت قلمت جسارت حضور پیدا کردم.


[ August 10, 2005 12:27 AM ]

« نکاتی چند پیرامون تشکیل انجمن ملی عکاسی ٠ صفحه اصلی ٠ اسامی عکاسان جهت شرکت در انتخابات هیئت موسس انجمن ملی »

©2005 persian.kargah.com/tehrani. All right reserved.