سایه‌ها و نگاه
وبلاگ محمد تهرانی ( عکس‌ها و نوشته‌های پراکنده)
« قبلی       بعدی »
» روزی که حوصله داشته باشم برایت می‌نویسم
19 شهریور 84 | September 10, 2005


همین‌جا توی همین کافه نشسته بودیم و چای یا قهوه می‌نوشیدیم که من باز تصمیم ابلهانه‌ی دیگری گرفتم. از آن تصمیم‌های سرنوشت‌ساز که در تمام این پنجاه و چند سال به تعداد انگشتان یک یا شاید هر دو دستم گرفته‌ام.
ابلهانه که می‌گویم متر تو را به‌دست گرفته‌ام ، با متر خودم نه ! ابلهانه نبود. حالا هم راضی‌ام. اگر چه بغض بزرگی سال‌هاست توی سینه‌ام توی گلویم نشسته ، اما راضی‌ام. فعلا راضی‌ام. با همین بغض راضی‌ام. فردا را نمی‌دانم. اگر فردایی باشد.
دیگر کم‌کم شصت ساله می‌شوم. شاید هم شده‌ام. یادم نیست چه روزی اما همین روزهای اوایل دی‌ به‌دنیا آمده‌ام. اگر عزیز زنده بود می‌گفت . قرآن را باز می‌کرد و می‌گفت. و باز هم تکرار می‌کرد قصه‌ی همیشگی‌اش را که برف زیادی آمده بود و تونل زده بودیم و ... شنیده‌ای که. اگر هم نشنیده باشی بعدا روزی که حوصله داشته باشم برایت می‌نویسم که چه می‌گفت.
آن روزها از سرمای زمستان می‌مردیم و به کرسی پناه می‌بردیم ، حالا گرمای زمستان خفه‌مان می‌کند. سرد که هست اما جهنم است. سرمای جهنمی. شاید به‌خاطر لایه اوزن است که سوراخ شده . همین سوراخ است که همه چیز را آلوده و چرک کرده .
من متر تو را به رسمیت نمی‌شناسم اما حرف‌ که می‌زنی آرام می‌شوم. حالا هم آرام و شمرده برایم حرف بزن. مثل لالایی مادران،آهنگین و آرام.
اگر چه بغض بزرگی سال‌هاست توی سینه‌ام توی گلویم نشسته ،اما باز می‌شود،این بغض روزی باز می‌شود. شاید همین فردا. اگر فردایی باشد.


مطالب مرتبط
» قهر آینه‌ها
» فصل پنجم
» توی این سیاهی
» قوطی یعنی سفر
» حالایی که نیستی
» می‌گوید چرک است

نظرات شما

  نظرات:
    

مشخصات مرا به خاطر داشته باش          خير

  اگر ويندوزفارسی ندارید با استفاده از تکمه تغيير زبان می توانيد به فارسی بنویسید:





« از پرده‌ها ٠ صفحه اصلی ٠ خراب شوم یعنی »

©2005 persian.kargah.com/tehrani. All right reserved.