»
ما نیستیم بانو !
5 مهر 84 | September 27, 2005
ما نیستیم بانو ! ما خودمان نیستیم. هی دویدهایم و دویدهاند، از ارابه و گاری و چه میدانم چه به طیاره و موشک و فضاپیما رسیدهایم. از یخچال نفتی آن سالها و اجاق زغالی به برق و اجاق ماکرو و هزار کوفت دیگر رسیدهایم.اما هنوز نیستیم. وجود نداریم .
دیوار غارهامان که بر آن نقش میزدیم شده است موزه معاصر و لوور اما نیستیم. باور کن نیستیم بانو!
روزگار چنان و چنین میخواست و میخواهد. آن اوج و این فرود و اوج احتمالی فردا را. ما دویدهایم بانو! مادویدهایم، ما همچنان میدویم ، حتی اگر تمرگیده باشیم. مردهمان هم میدود بانو!
مطالب مرتبط
|