»
هندوانه
2 مهر 84 | September 24, 2005
بعضی عادت کردهاند خودشان را خیلی گنده ببینند. هر روز گندهتر از دیروز. جلوی آینه میایستند اما به روی خود نمیآورند که چهقدر نحیفند. یا اصلا نمیبینند. انعکاس تصورات و خیالاتی که برشان داشته توی آینهشان هست و نه خودشان. آینه هم سربهسرشان میگذارد و هندوانههای زیر بغلشان را منعکس نمیکند.
هندوانه موجود شیرینی است. من گاهی میخورم. اما اجازه نمیدهم زیر بغلم برود. یعنی خودش نمیآید برود زیر بغلم.
راستی ، که میگوید نبات شعور ندارد؟ دارد خوب هم دارد.
بعضی شبها میروم با بید مجنون باغچه حرف میزنم . او فقط گوش میکند ، گاهی تاییدم میکند گاهی هم نه . برای هرکدام هم به شیوهای خاص شاخههایش را تکان میدهد. بعضی وقتها هم قهر میکند. هر چه میگویم هیچ عکسالعملی نمیبینم. به حرف باد هم گوش نمیکند و کوچکترین تکانی به خود نمیدهد.
کسانی هستند که استاد چپاندن هندوانه هستند. تا موقعیت را مناسب ببینند هندوانه را میچپانند زیر بغل طرف. طرف هم خیلی خوشبه حالش میشود. خلاصه اینکه خیلیها را همین هندوانهی شیرین و خوشمزه بدبخت کرده است.
مطالب مرتبط
|