»
تخیل با او نباشد که شیر نیست.
13 آبان 84 | November 04, 2005
تا پرواز و آسمان از خاطرهی هم تهی شوند
همین را میخواهد یعنی.
کبوتر که فقط نیست که بال داشته باشد که پرواز کند که آسمان برای خود ِ خودش باشد.
هر کسی را پرواز هست و شکلی دارد هر پرواز و شکلهایی دارند.
کبوتر که فقط نیست که بال داشته باشد.
حتی عقاب اگر باشد که نیست ، که دیگر نیست که در قفس است به زنجیر، که خو نکرده است به زنجیر که خو نمیکند تا نمیرد.
تا نمیرد ، در خیال میپرد با همان شکوه ِ تمام و زنجیر پاره میکند به طغیان.
در خیال.
با تخیل آغاز میشود، میشویم.
ما زادههای تخیلیم.
خیالی که میآفریند . خیال آفرینشگر.
تخیلی که میزاید طغیان.
و زنجیری که خیلی جدی پاره میشود.
کبوتر، بی آسمان میمیرد یا دیگر میشود، که دیگر همان نیست.
شیر ِقفس، با یال ، تخیل با او نباشد که شیر نیست.
که می خواهد عقاب و آسمان از خاطرهی هم تهی شوند؟
نمیشوند.
مطالب مرتبط
|