سایهها و نگاه
وبلاگ محمد تهرانی ( عکسها و نوشتههای پراکنده) |
| « قبلی بعدی » |
|
»
پریشونت نبودم؟ 6 دی 84 | December 27, 2005 خب معلوم است که اینطور فایده ندارد. خیلی معلوم است. از کجا؟ از همین طیاره که دود سفیدی ازش بیرون می زند و راهش را می رود.از کجا؟ از آن جا که ... یک نفر امروز میگفت من از قبل خبر ِ همه چیز را دارم . میگفت محال است اتفاقی بخواهد بیفتد و من نفهمم . مطالب مرتبط » این صدا چه عجیب است » درخت معرفت » به مطلب می رسد جویای کام آهسته آهسته » بازم رهان بازم رهان! » out there in the cold » خانهام ابری ست » آن روزهای کوتاه » Do not Leave me » "بر این مقصود بی مقصد ، یا : "سفر و یک بایت عکس و اینها » بوی عیدی،بوی توپ » اسیر
نظرات شما
مجید ناگهی: خب البته این مسابقه ای که میگی برای عدهای از نون شب هم واجب تره وچون اینطوری شکل گرفتن نمیتونن به جور دیگش فکر کنن و بقیه را هم رقیب این مسابقه میدونن اگه نه که تا حالا باید خیلی از کارا تموم میشد.اما محمد جان اگه قرار باشه کاری بشه باید از این مدلی بیایم بیرون.حالا اگه برای مسابقه نفست کم میاد اما جای خوبی نشستی و شاید بهتر از عده ای می بینی؛ لااقل گرا بده. [ December 28, 2005 03:07 AM ] khodad benesarmej: خيلي قشنگ بود! جاش خالي!كاش مي تونستيم ضبطش كنيم يا لااقل [ January 2, 2006 12:41 AM ] رابعه: ای کاش میشد از این مسابقه بیرون رفت. [ January 7, 2006 09:31 PM ] نظرات: |
| « گزارشی از جلسه اخیر برای تشکیل انجمن عکاسی با اشاره به پارهای نکات مثبت و منفی ٠ صفحه اصلی ٠ که عشق آسان نمود اول » |