سایه‌ها و نگاه
وبلاگ محمد تهرانی ( عکس‌ها و نوشته‌های پراکنده)
« قبلی       بعدی »
» درختی که روز عاشورا خون گریه می‌کند
22 بهمن 84 | February 11, 2006

روستای زرآباد در الموت قزوین درخت چناری دارد که می‌گویند هر سال در روز عاشورا خون گریه می‌کند.( این‌جا را بخوانید).این درخت در محوطه‌ی امامزاده علی اصغر روستا قرار دارد. صبح نوزدهم بهمن به قزوین رفتم.حسین رحمانی شب قبلش رفته بود.آن جا همدیگر را دیدیم. صحبت روستای زرآباد شد. تصمیم گرفتیم به الموت برویم برای عکاسی ،و به روستای زرآباد هم که می‌دانستیم مردم از عصر تاسوعا به آن‌جا می‌روند تا صبح زود ِ روز عاشورا گریستن درخت را از دست ندهند سری بزنیم.تصمیم به عکاسی از درخت نداشتم،بیشتر کنجکاو بودم و حواشی برایم مهم بود.( قبلا عکس‌های مجید نورالله‌‌پور را در وب‌سایت عکاسان قزوین دیده بودم)
عصر تاسوعا روستا پر بود از ماشین‌ها و موتورسیکلت‌ها که در بارندگی و برف و بوران شدید (در قسمتی از جاده الموت) خود را به روستا رسانده بودند.تصور چنین ازدحامی را در آن روستای کوچک نداشتم و چون از قبل برای چنین کاری برنامه ریزی نکرده بودیم برگشتیم.در بازگشت همچنان ماشین‌ها به سمت روستا در حرکت بودند.چند کیلومتر از جاده را تقریبا سانتیمتر به سانتیمتر طی کردیم. برف و بوران و مه به حدی بود که اصلا دید نداشتم. حسین سرش را از ماشین بیرون کرده بود و سعی می‌کرد %


مطالب مرتبط

نظرات شما
maniya:

سلام به نظر من آقاى رحمانى كار خوبى كرده كه پريده توى كادر شما
عكس خوبيه خسته نباشيد


[ February 11, 2006 02:48 PM ]

mohsen:

با سلام ميخواسم از آقاي مخمد تهراني يك سوال خصوصي ببرسم


[ February 11, 2006 10:29 PM ]

محمد تهرانی:

با سلام می توانید از ای میل استفاده کنید.


[ February 12, 2006 09:52 AM ]

maniya:

24 بهمن _ امروز سالروز مرگ فروغ فرخزاد است. زنى كه نه تنها مايه ى افتخار ايرانيان است بلكه مايه ى افتخار بشر است. به يادش قسمتى از شعر ديدار در شب او را مى نويسم
...
افسوس
من با تمام خاطره هايم
از خون . كه جز حماسه ى خونين نمى سرود
و از غرور . غرورى كه هيچگاه
خود را چنين حقير نمى زيست
در انتهاى فرصت خود يستاده ام
و گوش مى كنم : نه صدايى
و خيره مى شوم : نه ز يك برگ جنبشى
و نام من كه نفس ان همه پاكى بود
ديگر غبار مقبره ها را هم
بر هم نمى زند .

لرزيد
وبرد و سوى خويش فرو ريخت
و دستهاى ملتمسش از شكافها
مانند آه هاى طويلى . به سوى من
پيش آمدند

سرد است
و بادها خطوط مرا قطع مى كنند
آيا در اين ديار كسى هست كه هنوز
از آشنا شدن
با چهره ى فنا شده ى خويش
وحشت نداشته باشد ؟
...


[ February 13, 2006 12:10 AM ]

محمد تهرانی:

ممنون از شعر
دوست داشتم امروز به ظهیرالدوله می‌رفتم اما همزمان از قبل قرار جلسه‌ای را دارم که نمی‌شود نرفت.


[ February 13, 2006 07:51 AM ]

« اگر اسمتان در لیست نیست ٠ صفحه اصلی ٠ نشست تبادل نظر و گفت‌وگو پیرامون انجمن ملی عکاسی در دانشکده هنر دانشگاه آزاد »

©2005 persian.kargah.com/tehrani. All right reserved.