»
آن روزهای کوتاه
12 خرداد 85 | June 02, 2006
وقتی که بچه بودم خوبی زنی بود که بوی سیگار میداد و
اشکهای درشتش از پشت عینک با قرآن میآمیخت"
وقتی این قسمت از ترانه را میشنوم یاد او میافتم یاد مادر بزرگی که زود رفت با بیماریای که در او ریشه دوانده بود. کاش بود و بعضی خاطراتی را که با خود برد ، نمیبرد و میدید که چهقدر دوستت دارم ، چهقدر دوستتان دارم.
جای او خالی است همچون جای پدر که زودتر رفت و تاثیر عمیقی بر زندگیمان گذاشت.
پدر بوی سیگار نمیداد، بوی و خوی خودش را داشت . بوی و خویی خاص .
آیا حق دارم گلهمند باشم ازو ؟
...
این خاطرات غریب ، این خاطرات غریب !
این تئاتر مسخره .
مطالب مرتبط
» این صدا چه عجیب است
» درخت معرفت
» به مطلب می رسد جویای کام آهسته آهسته
» بازم رهان بازم رهان!
» out there in the cold
» خانهام ابری ست
» Do not Leave me
» "بر این مقصود بی مقصد ، یا : "سفر و یک بایت عکس و اینها
» بوی عیدی،بوی توپ
» پریشونت نبودم؟
» اسیر
نظرات شما
صادقی:
آقاي تهراني , چقدر مناسب !
همين ديروز هواي كاست برف فرهاد به سرم زد فايلي ازش نداشتم به سراغ واكمن ده سال پيش رفتم . رفتم باتري خريدم و كاست برف را گذاشتم . يك راست رفتم تو هفت هشت سال پيش . از اين كاست به خيلي از دوستانم هديه كردم. يك بار هم موضوع تصويرسازي دانشجوها را , همين شعر وقتي كه بچه بودم اسماعيل خويي انتخاب كردم
خلاصه خيلي به موقع بود و با اجازه شما آنرا سیو می کنم.
محمد تهرانی:
آقای صادقی
تو نیکی می کن و در دجله انداز ... الی آخر را حتما خوانده اید و شنیده اید
حالا من هم در اولین فرصت سی دی برف را تقدیم می کنم و دیگر آلبومهایش را اگر دوستشان داشته باشید.
خشایار:
سلام
خسته نباشید
لطف کنید امکان دانلود اهنگهای فرهاد رو فراهم کنید
متشکرم
محمد تهرانی:
آقای خشایار
با سلام
متاسفانه در حال حاضر امکان گذاشتن فایل برای دانلود ندارم.
نظرات:
|