سایه‌ها و نگاه
وبلاگ محمد تهرانی ( عکس‌ها و نوشته‌های پراکنده)
« قبلی       بعدی »
» بازم رهان بازم رهان!
2 مرداد 85 | July 24, 2006

سفر خوبی بود. با دوست نقاشی همراه شدیم.مقصدمان زادگاه او شهرکرد مرکز چهارمحال و بختیاری بود. روز اول را با هم به کوهرنگ رفتیم. سرچشمه زاینده رود.
روز دوم را به تنهایی به جاهای دیگری رفتم. همسفرم لازم بود بعد از مدت‌ها به دوستان و بستگانش سر بزند ، جشن عروسی‌ای هم در کار بود که می‌بایست شرکت می‌کرد. روزهای بعد قرار بود اگر شد باز هم با هم باشیم.
پایان روز دوم از تهران تماس گرفتند و من برای کار مهمی که پیش آمده بود باید سفر را رها می‌کردم . ناچار رفیق نیمه‌راه شدم و شبانه برگشتم . شب در شهرستان نطنز چند ساعتی استراحت کردم و صبح زود چند فریم از کویر گرفتم ، آفتاب که کم کم بالا آمد و نور آنی نبود که می‌خواستم ، ادامه دادم تا تهران.
تفاوت نگاه نقاش و عکاس به پیرامون ، در این سفر برایم روشن‌تر شد. شرحش بماند برای وقت حوصله.
....................

اما در این سفر همراه دیگر، مولانا بود با صدای پریسا:

باز آمـــــدم باز آمدم از پیش آن یـــار آمـــــدم
در من نگـــردر من نگر بهر تو غمخوار آمدم
شاد آمدم شاد آمدم از جملــــــه آزاد آمـــــــدم
چندین هـــزاران سال شد تا من به گفتار آمــدم
آن جا روم آنجا روم بالا بٌدم بـــــــــــــالا روم
بازم رهان بازم رهان کاین جا به زنهــار آمـدم
من مرغ لاهوتی بٌدم دیدی که ناسوتی شـــــــدم
دامش ندیدم ناگهان در وی گرفتــــار آمـــــــدم
من نور پاکم ای پسر نه مشت خاکـــم مختصـر
آخــــر صدف من نیستم من دٌر شهـــوار آمـدم
ما را به چشم سر مبین ما را به چشم سِرببین
آنجا بیا ما را ببین کان جــــا سبکبـــار آمـــــدم
ای شمس تبریزی نظر در کل عالم کی کنـــــی
کانـــدر بیابان فنا جان و دل افگـــــــار آمــــدم
.............................
ما به تماشای تو باز آمدیم
جانب دریای تو باز آمدیم
سیل غمت خانه دل را ببرد
زود به صحرای تو باز آمدیم
از سر چَه صد رسن انداختی
تا سوی بالای تو باز آمدیم
ناله سٌرنای تو در جان رسید
در پی سرنای تو باز آمدیم


مطالب مرتبط
» ‌این صدا چه عجیب است
» درخت معرفت
» به مطلب می رسد جویای کام آهسته آهسته
» out there in the cold
» خانه‌ام ابری ست
» آن روزهای کوتاه
» Do not Leave me
» "بر این مقصود بی مقصد ، یا : "سفر و یک بایت عکس و اینها
» بوی عیدی،بوی توپ
» پریشونت نبودم؟
» اسیر

نظرات شما
ahoor:

سلام. اتفاقا مهمترين نكته در اين سفر همان شرح تفاوت نگاه نقاش و عكاس است كه گذاشتيد براي وقت حوصله !!


[ July 28, 2006 10:52 PM ]

محمد تهرانی:

سلام بله موضوع مهمی است. غیر از حوصله فراغت کافی هم لازم است تا افکارم را منسجم کنم و موضوع را ازهمه جوانب ببینم.
غیر از کارهایی که احتمالا می دانید و وقت زیادی از من می‌گیرد این روزها مشغول سروسامان دادن به عکس‌ها و طبقه بندی آن ها هستم . شاید برای نمایشگاه انفرادی یا چاپ کتاب.
ضرورت سروسامان دادن به عکس‌ها وقتی احساس شد که برای پیدا کردن یک عکس در آرشیو نامرتبم شاید حدود بیش از 2 ساعت وقت گذاشتم. اکثر این شب‌ها تا حدود صبح مشغول این موردم.


[ July 28, 2006 11:18 PM ]

ahoor:

خبرهاي جالبي بود...


[ July 28, 2006 11:29 PM ]

Mohsen:

سلام
من با هر دو کامنت "اهور" موافقم!!
..چقدر عالی میشود که نمایشگاهی از عکسهای شما را ببینیم یا چه عالی(تر) که کتابی از عکسهای شما داشته باشیم.


[ July 29, 2006 11:02 AM ]

dooste naghash:

دوست دارم عكس هايي را كه با هم بوديم و گرفتي ببينم. من هم به تفاوت نگاه عكاس و نقاش علاقه مندم.


[ August 4, 2006 08:56 PM ]

محمد تهرانی:

روی چشم ، حتما. ضمنا چند تایی عکس یادگاری هم هست که باید به دستت برسانم . ترجمه آن مطلب هم هست...
ضمنا جمله‌ای که در مورد تفاوت نگاه نوشتم منظورم را نمی‌رساند. عادت بد من است که جمله‌ای را بدون توضیح می‌نویسم البته حسنی هم در این قضیه شاید باشد، این که موظف بدانم خودم را برای توضیح بیشتر. در این مورد هم صحبت می کنیم


[ August 4, 2006 10:17 PM ]

« قهر آینه‌ها ٠ صفحه اصلی ٠ زبون بسته »

©2005 persian.kargah.com/tehrani. All right reserved.