سایه‌ها و نگاه
وبلاگ محمد تهرانی ( عکس‌ها و نوشته‌های پراکنده)
« قبلی       بعدی »
» باید ضرورتی باشد
26 آذر 85 | December 17, 2006

می‌گوید مشک آن است که خود ببوید .
می‌گویم که چه حالا ؟ چه دخلی به ما؟
می‌گوید داشتم کامنت آقای عصبانی را توی سایت می‌خواندم . نمی‌خواهی آن چه که باید بنویسی؟
می‌گویم چه دخلی به ما؟ هدف ما؟ نه من ؛ ما... ما هم نه یعنی من و تو که این صدها نفر.
می‌گوید آخر یکی دیگر هم شروع کرده به تبلیغ عطاری اش. جوری هم شروع کرده که انگار کارخانه‌ی عطر ِ نمی دانم چی چی ِ فرانسه را دارد.
می‌گویم بکند . تکرار کنم که چه دخلی به ما؟ یعنی می‌گویی من هم عطاری شوم که بوی عطری را که نیست یا هست جار می‌زند؟ اگر عطری باشد که هست اگر نباشد هم جار زدن بوی خوش ایجاد نمی‌کند، می‌کند؟
چیزی نمی گوید.
می‌گویم بگذار عصبانی ها و جارچی ها عصبانی و جارچی بمانند . ما را چه به ایشان ؟
می‌گوید قبول . اما کی می‌خواهی کمی واضح تر بنویسی.
می‌گویم شاید هیچ وقت ، شاید همین فردا. باید ضرورتی باشد.


مطالب مرتبط

نظرات شما

  نظرات:
    

مشخصات مرا به خاطر داشته باش          خير

  اگر ويندوزفارسی ندارید با استفاده از تکمه تغيير زبان می توانيد به فارسی بنویسید:





« سرمای استخوانی ٠ صفحه اصلی ٠ ساعد فارسی رحیم‌آبادی »

©2005 persian.kargah.com/tehrani. All right reserved.