سایهها و نگاه
وبلاگ محمد تهرانی ( عکسها و نوشتههای پراکنده) |
| « قبلی بعدی » |
|
»
پیرمرد سرایدار 3 اسفند 85 | February 22, 2007 وقتی رسیدم هنوز با پاهای بسته از مفتول آهنی که به ستون کنار اتاقش جوش شده بود ، رو به صحن گاراژ آویزان بود. نمیتوانستم آن چه را میبینم بفهمم. انگار ادامه کابوسی بود که با زنگ تلفن پاره شد و کسی از آن سوی خط بی مقدمه گفت :" مشهدی را کشتهاند. خودت را برسان !" رفتم و روبرویش ایستادم. پیرمرد با سری که به سمت سینهاش خم شده بود همان چهرهی مظلوم و آرام همیشگی را داشت. شوک شده بودم و مات و مبهوت نگاهش میکردم. مطالب مرتبط
نظرات شما
مهری: سلام [ February 24, 2007 12:55 AM ] نظرات: |
| « سرایدارها معمولا راست میگویند ٠ صفحه اصلی ٠ نماز شام غریبان » |