سایه‌ها و نگاه
وبلاگ محمد تهرانی ( عکس‌ها و نوشته‌های پراکنده)
« قبلی       بعدی »
» «اندوه خالص» ، درباره‌ی عکسی از افشین شاهرودی
30 خرداد 86 | June 20, 2007

در زمینه نقد، بررسی، توضیح و تحلیل عکس کمتر نوشته‌ای در اینترنت می بینیم. در این خصوص بضاعت چندانی در رسانه‌های مکتوب هم نداریم. نشریه دوربین عکاسی ( که متاسفانه چند شماره‌ای است نتوانسته ام آن را ببینم) به شکلی مستمر به این مورد می‌پردازد و سعی در کشف استعدادها دارد.
اخیرا لینک نوشته آرش قربانی در مورد عکسی از افشین شاهرودی برایم ارسال شد.
عکس را شاهرودی چهار روز پس از زلزله در بم گرفته است. وی در چهلمین روز حادثه هم به بم می رود و باز هم عکاسی می کند و همان ایام تعدادی از عکس هایی را که در این دو روز گرفته دراختیار سایت کارگاه قرار می‌دهد.
نوشته آرش قربانی در مورد عکس شاهرودی با عنوان « تصویر غیاب زن و یا خارپشت چه می داند »
عکس شاهرودی را هم در زیر می بینید.
( کل عکس‌های افشین شاهرودی از بم در سایت کارگاه)


Photo by: Afshin Shahroodi  عکس : افشین شاهرودی


مطالب مرتبط

نظرات شما
مسعود:

متاسفانه مطلب ضعيفيست آقای تهرانی . نقد و نظريه ادبي بسيار متفاوت است از نقد و نظر در حوزه عكاسي .
اين نوشته ، من را به شدت به بخشي از مقاله ی " درآمدی بر نقد و تحليل عكس " فرشيد آذرنگ ارجاع می دهد :

" ... از سويی ديگر متاسفانه در طول ساليان ، در حوزه نقد و تحبيب ما گونه ای شاعرانگی حاكم شده كه قصد دارد بار ادبی و احساسی مبتذل و دستمالی شده واژه ها را بر تصوير تحميل كند و فخر بفروشد . شاعرانگی ای كه هميشه نابهنگام و نابجا بوده ، ناتوانی منتقد را در هاله ای از لفاظی شاعرانه می پوشاند ؛ تفاسيری كه به كار بی شمار تصوير ديگر می آيند بی انكه وابستگی وجودی به يك تصوير خاص داشته باشدند و براحتی می توان جای تصاوير را با يكديگر عوض كرد بی آنكه به معنای اثر مجال بروز دهد و يا درك مخاطب را غنی تر كند ، فقط همچون زايده ای از كنار تصوير بيرون می زند و رشد می كند "


[ June 20, 2007 07:11 PM ]

مسعود:

*تصحيح اشتباه تايپي :"در حوزه نقد و تحليل ما گونه ای شاعرانگی حاكم شده "
.......................
دوست عزیز
مطلب کوتاهی که نوشتم و لینک آن به نیت باز کردن باب بحث در خصوص نقد و بررسی و تحلیل عکس بوده است . من در فرصتی دیگر در مورد نظر شما و احتمالا در همین بخش نظرات، به نکاتی اشاره خواهم کرد


[ June 21, 2007 12:59 AM ]

آرش قرباني:

آقاي تهراني عزيز بابت لينك از شما متشكرم و در اين باره بعدها احتمالا گفتگوي بيشتري خواهيم داشت . درباره تفاوت نظريه عكس و نظريه ادبي هم چندان مطمئن نيستم . همچنانكه به هر چيز ديگري مشكوكم . به قول دوست شاعرم مهرداد فلاح " مرزها را براي شكستن كشيده اند ... " . باري بسيار غير منصفانه است كه متني چنين هوشمندانه را كه همزمان استوديوم و پونكتوم عكس را در يكديگر مي آميزد و نه تنها به غياب زن بلكه به غياب به مثابه يك تقدير اشاره مي كند ، متني ضعيف دانست . آيا اين نقد به چيزي دم دستي درباره عكس اشاره مي كند ؟ آيا اين عكس واقعا نمي تواند " در ك مخاطب " را از نشانه ها افزايش دهد . دريغا كه چه غير منصفانه ! درباره نقد شاعرانه هم دوست عزيزمان راه را اشتباه رفته اند . كافي است نقدهاي بارت ، بلانشو ، باتاي و يا دريدا را به خاطر آوريم تا خام بودن چنين انديشه اي به سرعت پيش چشم ظهور كند . ..
و در آخر :
يقين كه سرعت خيال از نور بيشتر است
ببين چه زود رسيده اي به هيچ
به حفره اي هيچ ...

..

..........................
آقای قربانی عزیز
از آشنایی با شما و وبلاگتان که تا کنون فقط همین یک مطلب را در آن خوانده ام خوشحالم در اولین فرصت مطالب دیگر شما را خواهم خواند.امیدوارم فرصتی دست دهد تا حضورا هم آشنا شده و آنگونه که نوشته اید گفتگو کنیم

آمده بودم طبق وعده ای که در انتهای نظر دوست دیگرمان داده بودم چند خطی بنویسم که به کامنت شما برخوردم و آن را منتشر کردم.
وعده ام را به تاخیر می اندازم.


[ June 21, 2007 09:48 AM ]

مسعود:

آقاي قربانی . اعتماد به نفس شما را بسيار تحسين مي كنم !
فكر ميكنم بخشي از آن ناشي از مطالعه اتاق روشن ، اثر خواندني بارت ، كه بسيار شخصي به خوانش عكس مي پردازد باشد . شما كه از شاعری چون مهرداد فلاح نقل قول می اوريد مسلما از تفاوت نظريه ادبي و عكاسانه خبری نداريد چرا كه نه رابرت هيوز را مي شناسد و نه ساركوفسكي بزرگ را . اما چگونه بي شناخت اين رسانه ي شگفت انگيز ميتوان از " قابي به نهايت آرماني ! " قلم راند ، فكر كنم همان "اعتماد به نفس" پاسخ گويمان باشد . اما صحبت من چيز ديگری بود . در كنار نوشته ي شما هزاران عكس را مي توان جايگزين عكس افشين شاهرودي ( دوست سابق آن يكي دوست شما علي عبدالرضايي ) كرد و به طوری كه آبی از آبي تكان نخورد .
كاش به جاي هر چيز ديگری به دانسته هايتان شك می كرديد .


[ June 21, 2007 10:03 PM ]

آرش قرباني:

مسئله ي نقدعكس تفسيري نشانه شناسانه است و من همچنان استعاره هاي فلسفي خودم را براي چنين تفاسيري به كار خواهم برد . در ضمن نمي توانم قبول كنم كه اين نقد را مي توان به هزار اثر ديگر چسباند اين از بي انصافي شما ناشي مي شود . من در تحليل خودم به خوبي نقش فرم را باز كرده ام و حتي در سطر ديگري اشاره كرده ام كه ما در يك فروشگاه زنجيره اي نيستيم در تاريخ يا واقعيت هم نيستيم . ما در نشانه ها هستيم . در منطق نشانه ها ... به هر حال جاي دوري نرويد ، خارپشت به شما مي گويد " عكس نوشتار نور است . نوشتاري با سايه روشن ها " . بگذاريد به قسمتي از يك مقاله ي ديگرم درباره عكس ارجاع كنم تا دريابيم هر آنچه سخت و ستوار است دود مي شود و به هوا مي رود : " من به عكس نگاه مي كنم و نگاه نمي كنم . مي خوانم و نمي خوانم . روميوام و روميو نيستم . ژوليتم و ژوليت نيستم . اما... عكس پيش از ظهورش ، پيش از آنكه بر صفحه ي كاغذي نقش بندد به پايان رسيده است . نشانه ي محض اجرايي ندارد . مثل نامه ي گم شده ي پو ، عكاس چيزي را بر نگاتيوعكاسي ظاهر مي كند . اما آن شي ، آن ابژه ربوده مي شود و هيچگاه هنگامي كه ما به عكس ظاهر شده مي نگريم آنرا نمي يابيم . ما به چيزي ديگر خيره مي شويم : به يك وانموده ، يك نشانه ي محض . يك پديدار محض . وانموده اي كه وانموده ي مرد شريف را وانمود مي كند ، نوشتار نوري كه هويت يك وانموده ي ديگر يعني مرد شريف را مي ربايد ، اما اين نشانه ي محض ديگر در تملك هيچ خواستگاهي ، هيچ مرجعي نيست : يك دزد شرافت انساني كه تقليدش ميكند را نابود مي كند ، پس چگونه مي توان خواستگاه حقيقي و انسان شريف را در بين اين دزد و اين مرد شريف پيدا كرد ، همه چيز به يك نشانه بدل مي شود ، يك نشانه ي محض كه همه چيز هست و چيزي نيست . پس انسان شريفي را نمي توان يافت ، پس دزدي را نمي توان يافت ، پس عكس صحنه ي اين محو شدگي تفاوت هاست . اما به راستي چه كسي ، چه چيزي نامه ي واقعيت را مي دزدد كه حال هر چيزي مي تواند واقعي باشد و بدينگونه واقعيت را دچار مرگ مي كند . چه چيزي تقدير ابژه ي مورد عكاسي را مي ربايد ... گويي كه او هيچگاه نبوده و با اين فرض بيراهه است اگر گمان نكنيم كه اين كه بر عكس است همو نيست ...اما شايد اين تنها يك دزد باشد ...


نا گفته پيداست كه من در نقد مرد شريفي نمي بينم . چنين شرافتي سالهاست با سوظن روبرو ست . آنچه ما مي دانيم نشان دادن همين سوظن و ايجاد رخنه اي در ديوار سترگ و سترون چنين انديشه هايي ست ... ضمنا علي عبدالرضايي هم از دوستان من هستند و نقد من با عنوان وضعيت شينما را مي توانيد در مجله شعر بخوانيد . همچنين مقاله اي با عنوان " عكس متن در برابر متن عكس " و " زن / تصوير مرده است " ...
با تشكر از شما آقاي تهراني . من هم از بابت اين آشنايي خوشحالم و اين آشنايي را به فال نيك خواهم گرفت .


[ June 22, 2007 09:17 AM ]

بابك كاظمی:

جناب تهراني
مدتي است از اين انجمن به اصطلاح مليتان ! خبري نيست ؟؟
پس چه شد آن همه شعار و سرود ؟!

اين را هم ببينيد لطفا :
http://tahmasb.akkasee.com/archives/1386,04,01,23,22,43/
..................................
آقای کاظمی
با این که کامنت شما مرتبط با موضوع نیست آن را منتشر می کنم
نوشته آقای طهماسب‌پور را همان روزها که نوشتند خواندم و البته چندین ماه پیش از آن شخصا مشاهداتم را از جلسات هیات موسس انجمن ملی نوشته ام از جمله در این آدرس:
http://persian.kargah.com/tehrani/archives/2006/08/neshast_e_chandom.php
اطلاعات آقای طهماسب پور از همین نوشته های من بوده است
به دلیل شکل تشکیل بعضی از جلسات و دلایل دیگر که در نوشته های دیگر وبلاگم هست از مدت ها پیش در جلسات شرکت نکردم. (شرکت نکردنم را این جا نوشته ام:‌ http://persian.kargah.com/tehrani/archives/2006/12/anjoman.php

طبق اطلاعاتی که همین امروز یکی از دوستان که تقریبا در تمام جلسات حضور داشته در اختیارم گذاشت ، کار در جلسات آخر پیش رفته است و در آینده اخبار آن را حتما خواهید خواند
قصاص قبل از جنایت نباید کرد ، بله درست است، از شروع جلسات هیات موسس زمان زیادی می‌گذرد اما می شود هنوز امیدوار بود که به درستی و با مشارکت همه اقشار فعال جامعه عکاسی شکل بگیرد ، که اگر چنین نشود قطعا شکست خواهد خورد . و مطمئن باشید اگر انجمنی شکل بگیرد که اسم ملی برخود داشته باشد اما در انحصار عده ای یا باندی یا گروه خاصی باشد و عملکرد هیات مدیره و دست‌اندرکاران با شفافیتی که لازمه چنین کاری است همراه نباشد . نخستین منتقد آن خواهم بود، طبیعتا رغبت به عضویت و فعالیت در چنین انجمنی از سوی عکاسان بسیار کم شده و دیگر شاهد انجمنی ملی یا فراگیر به معنای واقعی آن نخواهیم بود

بد نیست این نوشته من را هم که بلافاصله بعد از انتخابات هیات موسس انجمن ملی نوشته شده بخوانید
http://persian.kargah.com/tehrani/archives/2006/03/heiat_moasses_anjoman_melli_akkasi.php


[ June 25, 2007 01:25 AM ]

مهرداد فلاح:

همين است که نمی شود
نمی شود
ايستادن توی اين ايستگاهی که دارد راه می رود به چه تندی!
..
..
..
دلم به هوای خودش خوش است مثلن!


[ June 25, 2007 07:33 PM ]

محسن:

آقاي تهراني عزيز, سلام

خيلي خوشحالم كه دوباره وبلاگ نويسي ر ا شروع كرديد و اميدوارم كه با انرژي و قدرتي بيش از قبل اين راه را ادامه بدين!

البته من نظر خاصي درباره اين پست شما و بحث بوجود آمده توسط اين دو دوست ندارم, ولي معتقدم كه نقد هر اثر هنري بايد باعث كمك به بيننده ها براي ارتباط بيشتر با عكس باشد, به صورت غير مستقيم درباره پديدآورنده اثر آشنايي هايي بدهد و همچنين مي تواند پيشنهاداتي را نيز به پديد آورنده اثر بدهد, البته در محيطي دور از جنجال...
اميدوارم اين دو دوست عزيز در صورت ادامه دادن به اين بحث, در محيطي صميمي تر اصل موضوع را ادامه دهند تا ما هم چيزهايي ياد بگيريم!
از بابت لينك دادن(!) به نوشته آقاي قرباني متشكرم.

موفق و سرحال باشيد.
...................
دوست عزیز
من هم برای شما آرزوی موفقیت دارم
امیدوارم فرصت کافی برای پرداختن به مقوله نقد داشته باشم
اگر شما و یا دوستان دیگر به نقدی یا نوشته ای در مورد عکس و عکاسی برخوردید با ارسال لینک لطفا مرا هم در جریان قرار دهید


[ July 3, 2007 06:45 PM ]

tahmasb:

سلام آقاي تهراني از اينكه ديدم دوباره شروع به نوشتن كرديد بسيار خوشحال شدم و اميدوارم همچنان ادامه بدهيد. در مورد سايت كارگاه هم اميدوارم كه دوباره فعاليت پر ثمر خود را آغاز كند. در مورد مطلب با لا هم گفته ي شما درست است اطلاعات من از نشست هاي انجمن از مطالب شما بود.
.............
سلام آقای طهماسب‌پور
ممنونم.من هم در هر دو مورد امیدوارم.همچنین امیدوارم اظهار نظرات و تبادل افکار برای همه ما مفید باشد


[ July 9, 2007 03:42 PM ]


  نظرات:
    

مشخصات مرا به خاطر داشته باش          خير

  اگر ويندوزفارسی ندارید با استفاده از تکمه تغيير زبان می توانيد به فارسی بنویسید:





« یک عکس، صبح است و صبوح است... ٠ صفحه اصلی ٠ Untitled + سوال و پاسخی در مورد انجمن ملی عکاسی »

©2005 persian.kargah.com/tehrani. All right reserved.