سایهها و نگاه
وبلاگ محمد تهرانی ( عکسها و نوشتههای پراکنده) |
| « قبلی بعدی » |
|
»
«اندوه خالص» ، دربارهی عکسی از افشین شاهرودی 30 خرداد 86 | June 20, 2007 در زمینه نقد، بررسی، توضیح و تحلیل عکس کمتر نوشتهای در اینترنت می بینیم. در این خصوص بضاعت چندانی در رسانههای مکتوب هم نداریم. نشریه دوربین عکاسی ( که متاسفانه چند شمارهای است نتوانسته ام آن را ببینم) به شکلی مستمر به این مورد میپردازد و سعی در کشف استعدادها دارد. ![]() مطالب مرتبط
نظرات شما
مسعود: متاسفانه مطلب ضعيفيست آقای تهرانی . نقد و نظريه ادبي بسيار متفاوت است از نقد و نظر در حوزه عكاسي . " ... از سويی ديگر متاسفانه در طول ساليان ، در حوزه نقد و تحبيب ما گونه ای شاعرانگی حاكم شده كه قصد دارد بار ادبی و احساسی مبتذل و دستمالی شده واژه ها را بر تصوير تحميل كند و فخر بفروشد . شاعرانگی ای كه هميشه نابهنگام و نابجا بوده ، ناتوانی منتقد را در هاله ای از لفاظی شاعرانه می پوشاند ؛ تفاسيری كه به كار بی شمار تصوير ديگر می آيند بی انكه وابستگی وجودی به يك تصوير خاص داشته باشدند و براحتی می توان جای تصاوير را با يكديگر عوض كرد بی آنكه به معنای اثر مجال بروز دهد و يا درك مخاطب را غنی تر كند ، فقط همچون زايده ای از كنار تصوير بيرون می زند و رشد می كند " [ June 20, 2007 07:11 PM ] مسعود: *تصحيح اشتباه تايپي :"در حوزه نقد و تحليل ما گونه ای شاعرانگی حاكم شده " [ June 21, 2007 12:59 AM ] آرش قرباني: آقاي تهراني عزيز بابت لينك از شما متشكرم و در اين باره بعدها احتمالا گفتگوي بيشتري خواهيم داشت . درباره تفاوت نظريه عكس و نظريه ادبي هم چندان مطمئن نيستم . همچنانكه به هر چيز ديگري مشكوكم . به قول دوست شاعرم مهرداد فلاح " مرزها را براي شكستن كشيده اند ... " . باري بسيار غير منصفانه است كه متني چنين هوشمندانه را كه همزمان استوديوم و پونكتوم عكس را در يكديگر مي آميزد و نه تنها به غياب زن بلكه به غياب به مثابه يك تقدير اشاره مي كند ، متني ضعيف دانست . آيا اين نقد به چيزي دم دستي درباره عكس اشاره مي كند ؟ آيا اين عكس واقعا نمي تواند " در ك مخاطب " را از نشانه ها افزايش دهد . دريغا كه چه غير منصفانه ! درباره نقد شاعرانه هم دوست عزيزمان راه را اشتباه رفته اند . كافي است نقدهاي بارت ، بلانشو ، باتاي و يا دريدا را به خاطر آوريم تا خام بودن چنين انديشه اي به سرعت پيش چشم ظهور كند . .. .. .......................... آمده بودم طبق وعده ای که در انتهای نظر دوست دیگرمان داده بودم چند خطی بنویسم که به کامنت شما برخوردم و آن را منتشر کردم. [ June 21, 2007 09:48 AM ] مسعود: آقاي قربانی . اعتماد به نفس شما را بسيار تحسين مي كنم ! [ June 21, 2007 10:03 PM ] آرش قرباني: مسئله ي نقدعكس تفسيري نشانه شناسانه است و من همچنان استعاره هاي فلسفي خودم را براي چنين تفاسيري به كار خواهم برد . در ضمن نمي توانم قبول كنم كه اين نقد را مي توان به هزار اثر ديگر چسباند اين از بي انصافي شما ناشي مي شود . من در تحليل خودم به خوبي نقش فرم را باز كرده ام و حتي در سطر ديگري اشاره كرده ام كه ما در يك فروشگاه زنجيره اي نيستيم در تاريخ يا واقعيت هم نيستيم . ما در نشانه ها هستيم . در منطق نشانه ها ... به هر حال جاي دوري نرويد ، خارپشت به شما مي گويد " عكس نوشتار نور است . نوشتاري با سايه روشن ها " . بگذاريد به قسمتي از يك مقاله ي ديگرم درباره عكس ارجاع كنم تا دريابيم هر آنچه سخت و ستوار است دود مي شود و به هوا مي رود : " من به عكس نگاه مي كنم و نگاه نمي كنم . مي خوانم و نمي خوانم . روميوام و روميو نيستم . ژوليتم و ژوليت نيستم . اما... عكس پيش از ظهورش ، پيش از آنكه بر صفحه ي كاغذي نقش بندد به پايان رسيده است . نشانه ي محض اجرايي ندارد . مثل نامه ي گم شده ي پو ، عكاس چيزي را بر نگاتيوعكاسي ظاهر مي كند . اما آن شي ، آن ابژه ربوده مي شود و هيچگاه هنگامي كه ما به عكس ظاهر شده مي نگريم آنرا نمي يابيم . ما به چيزي ديگر خيره مي شويم : به يك وانموده ، يك نشانه ي محض . يك پديدار محض . وانموده اي كه وانموده ي مرد شريف را وانمود مي كند ، نوشتار نوري كه هويت يك وانموده ي ديگر يعني مرد شريف را مي ربايد ، اما اين نشانه ي محض ديگر در تملك هيچ خواستگاهي ، هيچ مرجعي نيست : يك دزد شرافت انساني كه تقليدش ميكند را نابود مي كند ، پس چگونه مي توان خواستگاه حقيقي و انسان شريف را در بين اين دزد و اين مرد شريف پيدا كرد ، همه چيز به يك نشانه بدل مي شود ، يك نشانه ي محض كه همه چيز هست و چيزي نيست . پس انسان شريفي را نمي توان يافت ، پس دزدي را نمي توان يافت ، پس عكس صحنه ي اين محو شدگي تفاوت هاست . اما به راستي چه كسي ، چه چيزي نامه ي واقعيت را مي دزدد كه حال هر چيزي مي تواند واقعي باشد و بدينگونه واقعيت را دچار مرگ مي كند . چه چيزي تقدير ابژه ي مورد عكاسي را مي ربايد ... گويي كه او هيچگاه نبوده و با اين فرض بيراهه است اگر گمان نكنيم كه اين كه بر عكس است همو نيست ...اما شايد اين تنها يك دزد باشد ...
[ June 22, 2007 09:17 AM ] بابك كاظمی: جناب تهراني اين را هم ببينيد لطفا : طبق اطلاعاتی که همین امروز یکی از دوستان که تقریبا در تمام جلسات حضور داشته در اختیارم گذاشت ، کار در جلسات آخر پیش رفته است و در آینده اخبار آن را حتما خواهید خواند بد نیست این نوشته من را هم که بلافاصله بعد از انتخابات هیات موسس انجمن ملی نوشته شده بخوانید [ June 25, 2007 01:25 AM ] مهرداد فلاح: همين است که نمی شود [ June 25, 2007 07:33 PM ] محسن: آقاي تهراني عزيز, سلام خيلي خوشحالم كه دوباره وبلاگ نويسي ر ا شروع كرديد و اميدوارم كه با انرژي و قدرتي بيش از قبل اين راه را ادامه بدين! البته من نظر خاصي درباره اين پست شما و بحث بوجود آمده توسط اين دو دوست ندارم, ولي معتقدم كه نقد هر اثر هنري بايد باعث كمك به بيننده ها براي ارتباط بيشتر با عكس باشد, به صورت غير مستقيم درباره پديدآورنده اثر آشنايي هايي بدهد و همچنين مي تواند پيشنهاداتي را نيز به پديد آورنده اثر بدهد, البته در محيطي دور از جنجال... موفق و سرحال باشيد. [ July 3, 2007 06:45 PM ] tahmasb: سلام آقاي تهراني از اينكه ديدم دوباره شروع به نوشتن كرديد بسيار خوشحال شدم و اميدوارم همچنان ادامه بدهيد. در مورد سايت كارگاه هم اميدوارم كه دوباره فعاليت پر ثمر خود را آغاز كند. در مورد مطلب با لا هم گفته ي شما درست است اطلاعات من از نشست هاي انجمن از مطالب شما بود. [ July 9, 2007 03:42 PM ] نظرات: |
| « یک عکس، صبح است و صبوح است... ٠ صفحه اصلی ٠ Untitled + سوال و پاسخی در مورد انجمن ملی عکاسی » |