سایه‌ها و نگاه
وبلاگ محمد تهرانی ( عکس‌ها و نوشته‌های پراکنده)
« قبلی       بعدی »
» فقط یک بار نامه‌ای نوشته‌ام (1)
17 اردیبهشت 87 | May 06, 2008


چه فرق می کند که کار چه کسی بود، خودم ، دیگری یا باد. مهم نیست این . در که هیچ حالا ، پنجره و هر چه روزن به هوای آزاد بود بسته است.

راستی چند سال می‌گذرد؟... آمدی روبروی من ایستادی و پرسیدی : آقا خودکار دارید؟

پرسیدم یادت هست؟ گفتی چه‌ را؟ گفتم هیچ . و تو از ماشین پیاده شدی و دویدی میان جنگل تا زیر باران خیس شوی و من توی ماشین ماندم و سیگاری روشن کردم و تو را نگاه کردم که شادمانه و سبکبال می‌دوی.

تو دوباره پرسیدی: اقا خودکار دارید؟

توی جاده که بودیم باران که می‌آمد دستت را که بیرون می بردی تا خیس شود و بعد آن را روی صورتت بگذاری و بگویی کاش تندتر ببارد و بگویی کاش همیشه ببارد و بگویی آهسته تر بران یا بگویی همین‌جا نگهدار تا به جنگل به زیر باران برویم ، اگر جای ایستادن نبود یا کمی تاخیر می‌کردم ، دلت می‌خواست همان لحظه در را باز کنی و بدوی زیر باران .
سبز بود همه چیز . سبز ِ آغاز بهار که پر از طراوت است و زندگی. سبز کودکی. تا انتهای انتهای جاده رفتیم. گفتی : انگار به بهشت رسیده‌ایم.

چه فرق می کند که کار چه کسی بود، خودم ، دیگری یا باد.

من هیچ‌وقت خودکاریا هر چه که با آن بنویسند نداشته‌ام.
پرسیدی یعنی هیچ وقت هیچ چیز ننوشته‌اید؟
گفتم چرا، فقط یک بار نامه‌ای نوشته‌ام و همین.


مطالب مرتبط

نظرات شما

  نظرات:
    

مشخصات مرا به خاطر داشته باش          خير

  اگر ويندوزفارسی ندارید با استفاده از تکمه تغيير زبان می توانيد به فارسی بنویسید:





« باغ ِ من‌ ٠ صفحه اصلی ٠ شب است »

©2005 persian.kargah.com/tehrani. All right reserved.