»
خ ٌ .......... شک !
19 بهمن 87 | February 07, 2009
از اهواز به خرمشهر. تنها بودم با موسیقی که فضا را پر کرده بود توی ماشین . پرنده پر نمیزد اصلا. خلوت بود یعنی. حال و هوای موسیقی مرا برده بود. سرطان گوشهی لبم بود که یک نفر که اون جلوترها ایستاده بود و لباس سفید تنش بود و بنز داشت و ستاره روی دوشش بود اشاره کرد که بزنم کنار.
گفتم : من که کمربندم را هم بستهام سرعتم هم که به زور به هشتاد. چرا پس ؟ چیزی نگفت و نوشت . تعجبم را که دید اشاره کرد به سرطانی که دستم بود . که یعنی به خاطر این. تا آن موقع نمیدانستم سرطان جریمه دارد از آن پس بود که فهمیدم . حالا هر وقت بنز ببینم یا آدمهایی که با لباس سفید ستاره روی دوششان است سرطان را توی مشتم پنهان میکنم . بعد که نبودند سرطان را جانانه به ریههایم میفرستم و آی کیف میدهد اینطوری .
بر که میگشتم رفتم به قم . یکی دو روزی همینطوری الکی دوربین روی دوشم یا بر گردنم بود و توی قم قدم میزدم . دنیایی است برای خودش قم . من هم از در و دیوار و آسمان و زمین و هر چه و هر چیز عکس میگرفتم و البته بیشتر از همه سعی میکردم آدم ها را شکار کنم که کم دست میداد اما یکبار سرم را انداختم پایین و رفتم داخل یک حمام عمومی توی بازار .
توی حمام همه مثل همند . حاجی بازار باشد یا رفتگر محله ،هر کس لنگی به کمر بسته و آمده است تا تمیز شود ، غسل کند یا هر چه . نمیشود تشخیص داد کدامشان الان رقم موجودی حساب بانکیشان 12 رقمی است و کدامشان اصلا بی رقم است.
من از آدمهای 12 رقمی و بی رقم که مشت ومال میشدند یا لیف و کیسه به سر و تنشان میکشیدند یا جلوی آینهی شکسته تیغ میانداختند و نیز از فضای داخل حمام عکاسی کردم که مجموعه ای خواهد شد . اما عکسی که اینجا میگذارم قسمتی از فضای حمام است . جایی که میروند تا آخرین شستشو را بکنند و بعد بگویند خ ٌ .......... شک.
مطالب مرتبط
نظرات شما
Mohsen B:
سلام اقاي تهراني.
دلم براي شما و وبلاگتون تنگ شده بود... كاش زود به زود به روزش كنيد و مطمئن باشيد كه خيلي خواننده داريد. فقط بيشترشون مثل من تنبل هستند و ازتون تو اين كامنتدوني تشكر نمي كنند!
بهترين آرزوها
.........................
سلام
ممنونم دوست عزیز
چشم سعی میکنم
من هم برای شما آرزوی موفقیت دارم
|